دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

معنای اصل

1. در یونان قدیم و اهل سنت چیزی مثل «اصل» داشتند که همان چرک‌نویس بود. آنچه از استاد فراگرفته بود «اصل» بود، بعد در «کتاب» گزینش می‌کرد.
2. کلمۀ «اصل» احتمالاً بین اصحاب ما از حدود سال‌های 200 و انتقال به قم شروع شد. احتمالاً اسمی انتزاعی بوده که بعدی‌ها به کتاب دادند.
3. احتمالاً این کلمه را اصحاب از حدود زمان حضرت رضا (ع) شروع کردند. اولین کس احمد بن هلال است که «روی أُصول أصحابنا»1️⃣.
3. احتمال سوم که ما دادیم این‎که احتمالاً کلمۀ «اصل» را در بین شیعه اولین بار واقفی‌ها به کار برده‌‌اند که ارزشی ندارد و به جای رجوع به ائمه ـ علیهم السلام ـ به اصول مراجعه می‌کردند.
4. نجاشی کمتر و شیخ حدود 70 اصل اسم برده. ظاهراً نکتۀ خاصی ندارد و اصلاً در نام کتاب شیخ اسم اصول هست،2️⃣ ولی موضوع کتاب نجاشی این نبوده.
5. از سال‌های 200 به بعد اهل سنت دست به تصحیح سند زدند. بعید نیست اصحاب ما در مقابل دنبال اصل افتاده و دست به تصحیح کتاب زده باشند.
کلمۀ «اصول» در بین اصحاب ما این طور بوده. بعدها در کتب رجالی زیاد شرح دادند.
6. اصطلاح «اصول اربعمائة» را اولین بار در کتاب ابن‌ شهرآشوب داریم که از شیخ مفید نقل می‌کند،3️⃣ اما فعلاً در هیچ یک از آثار شیخ مفید نیست. من احتمال دادم ابن غضائری پسر چون یک «فهرست الأصول» و یک «فهرست المصنفات» دارد که شیخ طوسی می‌گوید: هیچ کس به اندازۀ او ننوشته،4️⃣ من احتمال دادم آن عبارت ابن شهرآشوب اشتباه کرده و این تعبیر (اصول اربعمائة) مال ابن غضائری پسر باشد.
1️⃣ أحمد بن هلال العبرتائي، وعبرتاء قرية بنواحي بلد اسكاف، وهو من بني جنيد، ولد سنة ثمانين ومائة (180)، ومات سنة سبع وستين ومائتين (267)، وكان غاليا متهما في دينه، وقد روى أكثر أُصول أصحابنا. [الفهرست، ص 83، ش 107]
2️⃣عمدت إلى كتاب يشتمل على ذكر المصنفات والأصول. [الفهرست، ص 32]
3️⃣ وقال الشيخ المفيد أبو عبد الله محمد بن النعمان البغدادي (رض): صنف الامامية من عهد أمير المؤمنين علي (ع) إلى عهد أبي محمد الحسن العسكري ـ صلوات الله عليه ـ أربعمائة كتاب تسمى الأُصول، وهذا معنى قولهم: أصل. [معالم العلماء، ص 39]
4️⃣ولم يتعرض أحد منهم باستيفاء جميعه الا ما قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله (ره)؛ فإنه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنفات، والاخر ذكر فيه الأُصول، واستوفاهما على مبلغ ما وجده وقدر عليه. [الفهرست، ص 32]
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۹۸/۷/۶ )
#فهرست
#اصل
#معنای_اصل ... ادامه مطلب

تعارض در اخبار

لفظ «تعارض» از اصطلاحات شیخ طوسی است. در کتب اهل سنت آمده. در هیچ‌یک از روایات ما نیامده. از اوایلی که مطرح شد در روایات امام صادق (ع) روایات متعارض هست، ولی اصحاب از زمان امام کاظم (ع) شروع به تالیف در این باره کردند. دربارۀ دو حدیث متعارض:
1. یک مسلک مسلک طرح است، که بر اساس آن یکی را باید طرح کرد. مثل یونس بن عبد الرحمن که حتی در غیر صورت تعارض هم اگر حدیثی شواهد کتاب و سنت نداشت طرحش می‌کرد.
2. مسلک کلینی تخییر است.
3. مسلک جمع که «تاویل مختلف الحدیث» ابن‌قتیبۀ دینوری دو قرن قبل از شیخ طوسی بر اساس آن و همچنین قاضی نعمان قائل به آن هستند.
4. از زمان علامه بیشتر مسلک ترجیح مطرح شد.
حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۹۸/۶/۳۱
#تعارض_اخبار
#شیخ_طوسی ... ادامه مطلب

نقل از مصدر

1. علم رجال از نیمه‌های قرن 2 و بین اهل سنت شروع شد. شیعه هم طبیعتاً علم رجال نداشت. هدف رجال این بود که حدیث را از سال مثلاً 150 به رسول خدا (ص) برسانند و شیعه مستقیم از امام صادق (ع) به رسول خدا (ص) می‌رساند. اولین کتاب رجال ما مال عبد الله بن جبلة (219 هـ) است که واقفی و در زمان امام جواد (ع) است. واقفی‌ها مثل اهل سنت احتیاج به رجال پیدا کردند. اولین کسی که بحث از رجال دارد - اول من فتّش عن الرجال - شعبة بن الحجاج است.1️⃣ این مرحله ابتدا توثیق و تضعیف بود و حدود 50 سال بعد طبقات مطرح شد. کم‌کم تمیز مشترکات و بعد مؤتلَف و مختلَف2️⃣ مطرح شد. اینها در رجال بحث شد.
2. روایت «إنّما یحلّل الکلام ویحرّم الکلام» در «کافی» مطبوع از خالد بن نجیح است، لکن گفته شده در برخی نسخش «خالد بن حجاج» است و در «تهذیب» هم «خالد بن حجاج» است. ظاهراً «خالد بن حجاج» نوعی تصحیف بوده و در طول زمان انجام شده و در نسخۀ اصل «خالد بن نجیح» بوده.
به ذهن ما می‌آید که با توجه به «تهذیب» خالد بن حجاج را در حاشیۀ «کافی» نوشته‌اند و این نسخه بدل شده. الآن در کتاب «جامع الحدیث» از «کافی» فقط «خالد بن نجیح» و از «تهذیب» فقط «خالد بن حجاج» نقل کرده. اینها خیال می‌کنند «کافی» دو نسخه دارد.
مرحوم نجاشی دربارۀ کلینی دارد: «أوثق الناس في الحدیث وأثبتهم فیه»3️⃣ ایشان و مرحوم صدوق ظرافت‌ها را فوق‌العاده رعایت کرده‌اند. از قرن 10 مرحوم شهید ثانی اولین کسی است که ملتفت شد گاهی حدیث سنداً و متناً با آنچه در «کافی» آمده فرق می‌کند. «المناقشة في أسانید الکافي حرفة العاجز» هم از آقای نایینی است. صاحب «حدائق» هم چند بار این عبارت را آورده که «قلما يخلو حديث من أحاديثه من علة في سند أو متن» 4️⃣ و منشا این امر عدم دقت صاحب «وسائل» است.
این جا شیخ «خالد بن حجاج» آورده. آقایان دقت نکرده‌اند مرحوم کلینی که آورده: «علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن يحيى بن الحجاج، عن خالد بن نجيح»5️⃣، خب ابرهیم بن حجاج نسخ کوفی و عراقی را از کوفه به قم آورده‌اند. در نسخۀ ابراهیم بن هاشم «خالد بن نجیح» بوده. شیخ از «کافی» نقل نکرده، بلکه گفته: «عنه (الحسين بن سعيد)، عن ابن أبي عمير، عن يحيى بن الحجاج، عن خالد بن الحجاج»6️⃣ این کمال دقت شیخ است وگرنه نسخه را با «کافی» یکی می‌کرد. در کتاب حسین بن سعید «خالد بن حجاج» بوده. کلینی نسخۀ ابراهیم بن هاشم و شیخ نسخۀ حسین بن سعید است.
ما برخورد فهرستی با روایت داریم و علما برخورد رجالی. مرحوم کلینی نسخۀ ابراهیم بن هاشم دارد و مرحوم شیخ کتاب حسین بن سعید را و این دقت شیخ است. نسخه بدل نیست و دو نسخۀ مستقل است.
1️⃣ تقريب التهذيب 1: 418/ 2798.
2️⃣ که در لفظ مثل هم نوشته می‌شد. در واقع دنبال ضبط کلمه بودند.
3️⃣ شيخ أصحابنا في وقته بالري ووجههم، وكان أوثق الناس في الحديث وأثبتهم. [فهرست اسماء مصنفي الشيعة (رجال النجاشي): 377/ 1026]
4️⃣ الحدائق الناضرة 3: 156 و7: 120.
5️⃣الكافي 5: 201/ 6، باب الرجل يبيع ما ليس عنده.
6️⃣ تهذيب الأحكام 7: 50/ 216، باب البيع بالنقد والنسيئة.
(حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۹۸/۶/۲۵)
#فهرست
#شیخ
#صاحب_حدائق
#مرحوم_نایینی
#نایینی
#نقل_از_مصدر ... ادامه مطلب

اولین قاعده عامه 17

اجمالاً بايد دانست كه بر خلاف تصوّر افرادی كه ولایت فقیه را مثل ولایت بر مجانین به حساب آورده‌اند یا كسانی كه در جواب، آن را ولایت بر عقلا دانسته‌اند، اصلاً در بحث ولایتِ اجتماعی، صنف، طبقه، فرد و خصوصیّات ملاحظه نمی‌شود؛ چرا كه طبیعت ولایت فقیه غیر از طبیعت ولایت بر مجنون است. اصلاً ولایت مجنون ولایت شخصی و فردی است، امّا در ولایت اجتماعی و ولایت فقیه این ولایتی که این جا مراد است هیچ رنگ، صنف و طبقه‌ای نداشته و بر کلّ جامعه است و حتّی شامل حیوانات، نباتات و معادن هم می‌شود.
البتّه ولایت اصولاً در جامعۀ بشری برای سدّ فراغ است ـ یعنی: کمبود و نقصی در جامعه يا در فرد هست و در نتيجه جعل ولايت شده و آن نقص را با ولایت و سلطه‌ای كه ولی دارد برطرف می‌كنند. بله، مجنون چون عقلش کم است، سدّ عقل او توسّط ولی صورت می‌گيرد و در واقع ولی تصرّفات او را عاقلانه می‌کند، امّا معنای اين سخن این نیست که چون جامعه مجنون و دیوانه است و مثلاً قصور عقلی دارد نيازمند جعل ولايت باشد.
نکاتی که در جامعه برای ولایت هست:
1. از آن جا كه بر اساس آیات و روایات بحث اداره و ترتیب حکومت جامعه باید به شكل حکومت اسلامی باشد، اساساً آیۀ مبارکۀ "أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ" [سورۀ نساء، آیۀ 59] ارشادی نبوده و ظاهراً به قرینۀ ذیل مولوی است. این آیه متعرّض این است که قوّۀ اجرائیه (مجریه، تنفیذیه) و اجرای احکام هم باید توسّط رسول الله (ص) و اولی الامر باشد؛ یعنی: به عبارت ديگر فقط قانون‌گذاری شأن خدا و رسول (ص) نیست، بلكه متصدّی اجرا هم باید رسول (ص) باشد، و به عبارت سوم مهم اين نیست که در جامعه قانون اسلامی پیاده شود، بلكه مجری هم باید فقیه باشد.
بر اين اساس ولایت فقیه چيزی غير از ولایت فقه است كه اهل سنّت غالباً به آن معتقدند و لذا برای آنها مهم نیست که والی مثلاً فقیه باشد، بلكه همين قدر که منتخب مردم بتواند فقه را در جامعه پیاده کند كافی است، امّا در ولایت فقیه اضافه بر این‌که فقه باید پیاده شود، متصدّی هم باید فقیه باشد و لذا این امر نيازمند جعل است و کلمۀ "الأمر" در آيۀ مباركۀ "أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ" هم ناظر به همين است. البتّه در جای دیگر هم در قرآن "أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ" [سورۀ مائده، آیۀ 92] داریم، امّا آنها احتمالاً مربوط به کلّ احکام و یا ارشادی باشد، امّا این جا ظاهراً‌ مولوی است؛ یعنی: شارع مقدّس می‌خواهد این امر را جعل کند که ادارۀ جامعه هم باید دست رسو ل الله (ص) باشد.
با توجّه به آنچه گفته شد ما هم به ولایت فقیه معتقديم و هم به ولايت فقه؛ یعنی: فقه باید اجرا بشود و متصدّی هم باید فقیه باشد.
2. دومين نكته‌ای كه برای ولايت وجود دارد مرتفع ساختن نقص‌هایی است که در جامعه تصوّر می‌شود، كه عبارت‌اند از:
الف. بیان احکام الهی. لازم نیست نقص جامعه مثل نقص مجنون باشد. بالاخره باید احکام در هر زمان بیان شود.
ب. بیان احکام ولایی ـ يعنی: مناسب هر زمان و مكان ـ، كه این خود نقصی است در جامعه. احکام ولایی شامل کلّ جامعه ـ اعمّ از نبات و حجر و معدن و همه چیز می‌شود.
ج. تنازعاتی که در جامعه پیش می‌آید که همان باب قضاوت و دادگستری باشد، كه این طبیعت بشر است.
پس:
اوّلاً ولایت فقیه ولایت اجتماعی و نوعی است، در حالی كه ولايت بر مجنون و قُصّر و غُیّب و ... ولایت فردی است و اين دو اصلاً از حيث ماهیّت از زمین تا آسمان فرق می‌کنند.
و ثانياً در هر كدام نحوۀ نقص و کمبود به نوعی است؛ يعنی: تصرّف در اموال و شؤون غايب، مجنون، سفیه و صغیر هر کدام حساب خاصّ خود را دارد، ولی در ولایت اجتماعی نقصش به لحاظ اسلامی مربوط به سه نکته است: احکام اوّلیّه، ثانویّه و تنازعات، و دقيقاً به خاطر همين سه نکته برای رسول الله (ص) و برای فقیه جعل ولایت شده و لذا برای رسول الله (ص) هم همین سه مقام هست و به اعتقاد ما هم روایت عمر بن حنظله (فقد جعلتُه علیکم والیاً)، هم روایت «ومن ردّ علیه ...» و هم به یک اعتبار مکاتبۀ حضرت مهدی (س) و توقیع آن حضرت (وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا) هر سه را در بر می‌گیرد و لذا علاوه بر افتاء هم در مقام قضاوت به فقیه مراجعه می‌شود و هم در مقام امور اجتماعی.
خلاصه این‌كه کلّ روح ولایت فقیه سه مطلب اساسی است: یکی ادارۀ اجتماع، یکی افتاء و یکی هم قضاوت و این سه مرحله هر سه از «وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة أحادیثنا» استفاده می‌شوند.
‌البتّه مسئلۀ ولایت فقیه اختصاص به زمان غیبت نداشته و هر جا که خود امام (ع) به‌اصطلاح امروزی حضور فیزیکی ندارند فقیه آن کار را انجام می‌دهد، چه غيبت زمانی ـ مثل زمان ما ـ، یا غیبت مکانی ـ مثل زمان امام صادق (ص) كه امام (ع) در مدینه بودند و شیعيان مثلاً در خراسان به سر می‌بردند ـ و اصلاً مفاد روایت عمر بن حنظله همین است و در واقع ريشۀ اين مسئله به اين برمی‌گردد كه بحث خلافت و حکومت یکی از مسائل بسیار خلافی در ميان مسلمین بود كه به تعبير ابن خلدون: در هیچ مسئله‌ای در اسلام این مقدار خون‌ریزی و کشت و کشتار و غارت و اختلافات نشده (ما أُهریق دم ولا ... مثل ما أُهریق في مسألة الولایة والخلافة).
در تبیین این مطلب باید توجّه داشت که اصولاً طوايف اسلامی به‌اصطلاح به دو فرقۀ اساسی تقسیم می‌شدند: دستۀ نخست ـ که معظم اهل سنّت را تشکیل می‌دادند ـ کسانی بودند که با سلطه کنار می‌آمدند. این عدّه خود هر یک به درجاتی با یکدیگر تفاوت داشتند. بعضی می‌گفتند: حتّی اگر سلطه فاسد هم هست، هرچه گفت و حتّی حکم ثانوی و ثالثی‌اش را هم قبول کنید؛ یعنی: در برابر سلطه هر نوع خضوعی از خود نشان می‌دادند، امّا برخی دیگر اعتقاد داشتند: نه، اگر كه فاسد است حکم ثانوی‌اش را قبول نکنیم، امّا سیاست و ادارۀ مملکت دست آنها باشد. دستۀ دوم با حکومت نساخته و علیه آن دست به قیام مسلّحانه می‌زدند. به‌عنوان مثال از میان شیعیان زیدی‌ها و از بین سنّی‌ها خوارج در این گروه قرار می‌گیرند. مثلاًً معروف است که ‌ابوحنیفه بر خلاف بنی‌عبّاس و با زیدی‌ها همراه بوده. شیخ طوسی هم در کتاب رجال در ابو حنیفه نعمان بن ثابت گفته: «بُتريٌّ‌» كه بتری‌ها زیدی هستند؛ یعنی: شیعۀ زیدی بوده. او چنان كه معروف است عبدالله محض و پسر او و مخصوصاً ابراهیم قتیل باخمری را تأیید می‌کرده. البتّه با این‌که معارض را تأیید می‌کرده، امّا مثلاً نگفته که: حنفی‌ها برای خود تشکیلات داشته باشند. در مقابل تمام این رأی‌ها فقط و فقط امام صادق (ع) بودند که راه سومی را انتخاب کردند که در آن خبری از قیام مسلّحانه نبود، امّا به دولت هم مراجعه نمی‌کردند و به‌اصطلاح امروز دولتِ در سایه و دولت در دولت تشكيل دادند؛ یعنی: در کلّ امّت اسلام تنها کسی که به خاطر از بین نرفتن شیعه هم قیام مسلّحانه را مطرح نساختند و هم در عین حال گفتند: «به آنها مراجعه نکنید، بلكه امور خودتان را خود انجام بدهید» (طرح ولایت فقیه) منحصر به امام صادق (ع) است.
به لحاظ تاریخی می‌توان گفت: در میان ائمّه (س) امیر المؤمنین (ع) حدود پنج سال متصدّی خلافت ظاهری شدند، امام حسن (ع) تقریباً شش ماه، حضرت سید الشهداء‌ (س) در راه مقدّمات تشکیل خلافت شهید شدند، حضرت سجاد (ع) که این خط را کلّاً عوض کردند؛ یعنی: اصلاً خطّ سیاسی را رها کرده و به‌حسب ظاهر به دعا و امثال آن پرداختند. امام باقر (س) هم که اقدام به نشر فرهنگ نموده و زمینه‌ها را درست کردند. آن که عملاً برای اوّلین بار در تاریخ شیعه بحث ولایت فقیه را مطرح ساخته و آن را اجرا کرد امام صادق (ع)اند و بعد از ایشان این بحث ادامه یافت. البتّه در بین امامان بعد از ایشان ـ مثل موسی بن جعفر (س) و حضرت رضا (ع) ـ چیزی در این باره نداریم، امّا آخرین مطلبی که داریم همین مکاتبه از حضرت بقیّة الله (عج) است.
آنچه بیان شد توضیحی اجمالی و بسیار مختصر دربارۀ ولایت فقیه است و لذا امام صادق (ع) که جعل ولایت کردند تنها برای زمان غیبت نیست، بلکه زمان خود ایشان را هم در بر می‌گیرد و دو تا روایت مهم از امام صادق (ع) در این باب داریم و نتیجه آن‌که در بحث ولایت فقیه اصلاً نمی‌توان مانند مرحوم نراقی و مرحوم آقای خمینی در «کتاب البیع» به روایاتی همچون «اللّهمّ ارحم خلفائي»، «العلماء ورثة الأنبیاء» و مانند اینها تمسّک کرد؛ چرا که از هیچ یک از این روایات مسئلۀ ولایت استفاده نمی‌شود؛ زیرا ولایت یک منصب جعلی است که باید جعل شود. در این باره به تعابیری مانند «فإنّي جعلته حاکماً» نیاز است و در نتیجه از میان همۀ 30-40 روایتی که در این باب ذکر شده تنها سه روایت به درد ولایت فقیه می‌خورند و بقیّه انصافاً دلالتی بر آن ندارند. یکی از آن سه تا روایت عمر بن حنظله است که قوی‌تر از بقیّه است. یکی هم مال ابی‌خدیجه است که دستورات قضاست و سومی هم این مکاتبه و توقیع شریف «فارجعوا فیها إلی رواة أحادیثنا؛ فإنّهم حجّتي علیکم» است.
بنابراین بر خلاف اشکالی که مرحوم مجلسی در «مرآة العقول» در ذیل حدیث عمر بن حنظله از بعضی از افاضل معاصرین خود نقل فرموده‌اند دو تا از این روایات از امام صادق (ع) است. (چون حکومت صفویّه هم با ولایت فقیه درست شده بود، یکی از معاصرین ایشان چند اشکال بسیار قوی و اساسی بر ولایت فقیه دارد که حتّی اشکالات برخی روشنفکرها در زمان ما هم هیچ کدام به قوّت اشکالات او نیست)
در هر صورت ظاهراً‌ باید این گونه تصوّر شود که امام صادق (س) این منصب (ولایت) را جعل فرمودند و بقیّۀ ائمّه (ع) عملاً آن را انجام دادند، وگرنه مشابه این تعبیر را از موسی بن جعفر (ع)، حضرت رضا (ع) و یا حضرت جواد (ع) نداریم، امّا به‌صورت عملی تا بقیّة الله (عج) داریم. بعد از این، روایتی که به درد ولایت فقیه می‌خورد فقط از بقیّة الله (عج) داریم.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۹ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#تشريح_متن_حديث_و_بيان_فوايد_موجود_در_آن
#ولایت_فقیه
قسمت ششم ... ادامه مطلب

اولین قاعده عامه 16

«وهي جهتان. فإحدی الجهتین من الولایة ولایةُ وُلاة العدل الذین أمر الله ـ سبحانه وتعالی ـ بولایتهم وتولیتِهم علی الناس1️⃣». طبعاً بحث ولایت وُلاة عدل، در مفهوم به‌اصطلاح اسلامی‌اش، در کلّ جهان اسلام وسيع‌تر از این مقدار است. این در تصوّر شیعی است که ولایت منصوب از جانب خداست و اصولاً‌ ولایت از غیر جهت خداوند متعال متصوّر نیست؛ یعنی: یا باید خود خدا نصب کند، یا ولیّ خدا.2️⃣
«وولایة وُلاته وولاةِ وُلاته إلی أدناهم باباً ... علی من هو والٍ علیه» تا آن پایین‌ترین درجه3️⃣؛ يعنی: از آن بالاترين مرتبه‌ای که شروع می‌شود ـ كه در نظام جمهوری ما مثلاً ولیّ فقیه است و در نظام‌های دیگر رئیس جمهور است مثلاً ـ، تا بهدار و بخشدار و ...، تا آخرین مرتبۀ کسی که منصوب است برای ادارۀ جامعه، به اين صورت كه گويا از بالا بر جامعه مشرف‌اند و در واقع اینها دنبال شؤون جامعه‌اند.
1️⃣ یعنی: أمر الله بتولیتهم علی الناس.
2️⃣ در تفسیر شريف برهان ذيل آیۀ مبارکۀ "أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ" [النساء: 59] حدیث صحیح السندی نقل نموده كه راوی دربارۀ مراد از «اولی الامر» كه در اين آيه آمده از امام (ع) سؤال كرده و حضرت (ع) در پاسخ فرموده‌اند: «نزلت فینا خاصّة» [البرهان في تفسير القرآن، ج 2، ص 105، ضمن ح 2479، قال: إيّانا عنى خاصّة، أمر جميع المؤمنين إلى يوم القيامة بطاعتنا].
3️⃣ بنابراين كلمۀ «باب» را نه به معنای «در»، بلكه تقریباً به معنای درجه می‌گيريم.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۹ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#تشريح_متن_حديث_و_بيان_فوايد_موجود_در_آن
قسمت پنجم ... ادامه مطلب

اولین قاعده عامه 15

«وِلایة» یا «وَلایة» به‌طوری که عدّه‌ای از اهل لغت ـ از جمله راغب اصفهانی ـ نوشته‌اند از مادّۀ «وَلِيَ» ـ به معنی پشت سر چیزی آمدن ـ است. راغب اصفهانی در کتاب «مفردات» در تفسیر «وَلِيَ» گفته است: الولاء والتوالي أن يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما (مفردات غريب القرآن: 533). بدين ترتيب مثلاً‌ وليّ الله کسی است که درست پشت سر اراده و امر و نهی الهی حرکت کند و بین او و خدا هیچ چيز ـ اعمّ از دنیا، زن، فرزند و اعتبارات ـ فاصله نشود.
کلمۀ ولیّ امر و ولایات هم از همین معنا گرفته شده؛ یعنی: در زبان عربی این معنا را تصوّر کرده‌اند که جامعه و مجتمع یک حقیقت و واقعیّت است و ولی کسی است كه به گونه‌ای پشت سر جامعه قرار بگیرد که دیگر بین او و مردم و جامعه فاصله‌ای نباشد. بنابراين كسی كه متصدّی سیاست مردم و اداره و ریاست بر آنهاست، امّا زن و فرزند و ملک و املاک دارد و به فکر آنها هم هست، دیگر ولیّ امر و ولیّ مردم نیست؛ چون ولی باید مباشرتاً‌ پشت سر شخص باشد و چیزی که اجنبی است در بین نباشد ـ يعنی: ولی باید بین خودش و مردم فاصله و واسطه‌ای احساس نکند. از اين رو يافتن مشابهی برای این کلمه در زبان فارسی که بتواند به معنی «پیِ او» باشد بسيار دشوار و بلكه غير ممكن است.
حال از آن جا كه در مفاهیم لغوی هم می‌توان تحلیل داشت و همچنان که در جمل و بقیّۀ ترکیبات تحلیل‌هايی ارائه می‌شود، مفهوم‌های افرادی و مدلول‌های تصوّری هم بايد به نوعی تحلیل برگردند، دربارۀ موارد صحّت اطلاق کلمۀ «وَلِيَ» می‌توان گفت:
اوّلاً بايد چیزی ثابت باشد.
ثانياً شیء دوم پشت سر او بوده و حالت پشت سر و در پی او بودن وجود داشته باشد.
و ثالثاً فاصله‌ای بینشان نباشد و در صورت وجود بايد فاصله از شؤون خود آنها باشد؛ مثلاً اگر بین خدا و ولیّ او فاصله به عبادت باشد، چون عبادت هم به خدا برمی‌گردد مشکل ندارد. بنابراين اگر ولیّ الله بخواهد در حال نماز به غیر نماز و به غیر عبادت توجّه پیدا کند کار را مشکل می‌کند، امّا فاصله اگر عبادی باشد ـ مثلاً در حال نماز انگشتر ببخشد ـ، هم اشکالی ندارد؛ چون این فاصله به اجنبی نیست.
و اتّفاقاً اين سه نكته در ولایت و محبّت هم وجود دارند ـ يعنی: گويا محب بین خود و محبوب واسطه‌ای نمی‌بیند.
امّا چيزی كه شايد بتوان در تحلیل لغوی به عنوان قید چهارم اضافه كرد آن است كه بايد افزون بر آنچه گفته شد نوعی رابطه هم بین ولی و مُوَلّی علیه ـ يعنی: آنچه که طرف ولایت است ـ باشد و بدون رابطه به‌مجرّد اين كه دو شیء مستقلّ از هم فقط پشت سر هم باشند اطلاق «ولاية» صحيح نيست. دقيقاً همچون خلافت كه تنها به صرف آن که شخصی بعد از شخص دیگر باشد عنوان خلیفه صدق نمی‌کند، بلكه ظاهراً اضافه بر این باید یک نوع رابطه هم وجود داشته باشد. بعید نیست سرّ این که در وَلایت ـ به معنای محبّت ـ هم همان ارتباط را در نظر گرفته‌اند همين باشد كه بيان شد؛ زيرا در زبان عربی ـ و بلکه شاید در بيش‌تر زبان‌ها ـ معانی معقول غالباً ریشه‌های محسوس دارند.
البتّه «وليّ» در لغت به «المطر بعد المطر» تفسير شده كه دو قطرۀ مستقلّ‌اند. از اين رو ممکن است در اصل لغت مجرّد دو حادثه، دو واقعه و دو امر پشت سر هم بوده باشد، امّا الآن ما از کلمۀ «ولایات» و «وليّ امر» نوعی رابطه و سلطه می‌فهمیم. حالا این سلطه می‌تواند از درجات ضعیفش مثل محبّت آغاز شود تا به نصرت و اولی به تصرّف بودن و ولیّ مطلق ـ كه گفته شده: مولا به معنای محبّ و ناصر و ... است ـ برسد.
خلاصه آن كه آنچه ما اكنون از کلمۀ «ولایات» در عبارت «تحف العقول» و ساير کتب خود می‌فهمیم نکتۀ اساسی‌اش این است كه شخصی متصدّی امور جامعه شود و این تصدّی امور به معنای صحیحش همان طوری است که گفته شده: سلطه‌ای داشته باشد.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۹ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#تشريح_متن_حديث_و_بيان_فوايد_موجود_در_آن
#تاملی_در_واژه_ولایت
#ولایت
قسمت چهارم ... ادامه مطلب

اولین قاعده عامه 14

«ثمّ التجارة1️⃣ في جمیع البیع والشری بعضِهم من بعض، ثمّ الصناعات في جمیع صنوفها». صناعات در این جا به یک معنا آمده، امّا بخش صنعت و تکنیک به اصطلاحِ الآن هم در اقتصاد فعلی خودش یک بخش مستقلّی است و جای خاصّی دارد، بلکه بخش صنعت الآن در بعضی از اقتصادها ـ مثل اقتصادهای مارکسیستی كه روی صنایع و کارهای تولیدی بیش‌تر حسّاس‌اند ـ خیلی اساسی‌تر است.
«ثمّ الإجارات في کلّ ما یحتاج إلیه من الإجارات». این اجارات که در این اصطلاح آمده در معادل اصطلاح اقتصادی فعلی وسيع‌تر است ـ یعنی: شامل بعضی از بخش‌های تولیدی که امروزه اصطلاحاً به آن خدمات می‌گویند ـ مثل هتل‌داری و تاکسی و رانندگی و... ـ هم می‌شود كه یکی از بخش‌های مهمّ اقتصاد جامعه است، البتّه این اجارات که در این جا آمده مرادف با خدمات در اصطلاح اقتصادی ما نیست، بلكه از آن وسيع‌تر است.
«وکلّ هذه الصنوف تکون حلالاً من جهة وحراماً من جهة، والفرض من الله علی العباد في هذه المعاملات الدخول في جهات الحلال منها والعمل بذلک الحلال واجتناب جهات الحرام منها».
«تفسیر معنی الولایات»2️⃣. روايت از این جا وارد تفسیر ولایت شده است و مراد از ولایت ادارۀ جامعه است ـ یعنی: آن بخشی که به ادارۀ جامعه برمی‌گردد.
1️⃣ چنان كه خواهيم گفت: تجارت در اصطلاحات این جا به یک معناست، در بعضی اصطلاحات عرفی به یک معنا و در اصطلاحات اقتصادی به معنايی ديگر.
2️⃣ كلمۀ «ولایة» يا اين‌كه به فتح «واو» و كسر آن هر دو به یک معناست، و یا اين‌كه به فتح «واو» به معنای محبّت است و به کسر آن به معنای اداره و سلطۀ سیاسی. اگر اين فرق‌گذاری صحيح باشد، بالطبع بايد لفظ «الولايات» را در اين جا به كسر «واو» خواند.
البتّه شايد نتوان قناعت نفسی پیدا كرد که این فرق‌هایی که در زبان عربی بر اثر کسر و فتح و امثال آنها می‌آید ثابت باشد. اين قبيل موارد اگر مربوط به تفنّن و اظهار فضل علما نباشد، احتمالاً‌ به اختلاف لهجه برمی‌گردد. بنابراين اصل اين مطلب در زبان عربی خیلی روشن نيست و بر فرض تمام بودن این مقدّمات ثبوتش در زبان فارسی مشکل است؛ چرا كه در زبان عربی و پاره‌ای از زبان‌های سامی ـ مثل عبری ـ افادۀ معانی گوناگون با هیآت مختلف ـ مثل هیئت اسم فاعل، اسم مفعول و امثال آن است ـ، امّا در زبان فارسی و بيش‌تر زبان‌های هند و اروپایی افادۀ معانی مختلف با پسوند و پیشوند ـ مثل کار و کارگر و کارفرما و کارگاه و ... ـ صورت می‌گيرد و خود هیئت کلمه را نمی‌شکنند.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۹ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#تشريح_متن_حديث_و_بيان_فوايد_موجود_در_آن
قسمت سوم ... ادامه مطلب

اولین قاعده عامه 13

«فقال (ع): جمیع المعایش كلّها من وجوه المعاملات في ما بینهم». این «من» بیان همان معایش است. «ممّا یکون لهم فیه المکاسب». باز «من» «من» بیانیّه است ـ یعنی: «ما یکون لهم فیه المکاسب».1️⃣
«جمیع المعایش أربع جهات من المعاملات». حضرت می‌فرمایند: چهار تاست. «فقال له: کلّ هؤلاء الأربعة». «هؤلاء» در غير عاقل هم به كار برده می‌شود. «الأجناس حلال؟ أو کلّها حرام؟ أو بعضها حلال وبعضها حرام؟ فقال (ع): قد یکون في هولاء الأجناس الأربعة حلال من جهة، حرام من جهة، وهذه الأجناس مسمًّیات»؛ نامیده شده. «معروفات الجهات»؛ جهت‌های آنها هم روشن است ـ یعنی: روشن است کدام جهتش حلال است، کدام جهتش حرام است.
«فأوّل هذه الجهات الأربعة». البتّه یکی از اشکالاتی که بر این حدیث مبارک شده این است که چرا چهار تا را گفته؟ خب، مثلاً ابواب دیگری مثل زراعت و... هم هست که ایشان مثلاً نگفته، لذا سعی کرده‌اند که جواب بدهند: مثلاً این داخل آن یکی است، آن یکی داخل آن یکی است و...، امّا جواب اساسی به اعتقاد ما آن است كه اين حديث در صدد حصر نیست. آن وجوه واضح و روشن است، اگرچه ممکن است بعضی در بعض دیگر داخل شوند.
«فأوّل هذه الجهات الأربعة2️⃣ الولایة»؛ يعنی بخش اوّل را سازمان اداری جامعه ـ یعنی: به‌اصطلاح ادارۀ جامعه و آن قسمتی که به سیاست برمی‌گردد و بخش سیاسی ـ به حساب آورده است. «فالولایة، وتولیة بعضهم علی بعض»؛ ولایتی که در جامعه دارند.3️⃣
«فأوّل ولایة الولاة4️⃣ وولایة الولاة، وولاة الولاة»؛ خود مسئولین مثلاً عالی‌رتبه و بعد پایین‌ترهایشان. «إلی أدناهم»؛ تا آن پایین پایین بخش اداری. الآن هم اصطلاحاً در نظام سیاسی و اقتصادی روز وقتی می‌خواهند تقسیم‌بندی کنند در بخش اداری ـ یا کارمندی اصطلاحاً ـ از بالاترين مقام آغاز نموده تا به پایین‌ترين می‌رسند.
«إلی أدناهم باباً» تا آن پایین‌ترین باب «من أبواب الولایة». «باباً» تمیز برای «أدنی» است. تا پایین‌ترین درجه‌ای که از ابواب اداری و سیاسی و اجتماعی هست. «علی من هو والٍ علیه»؛ تا آن پایین‌ترین کس ـ مثلاً تا دهدار و بخشدار و کدخدا و... ؛ يعنی: از بالا و رئیس‌جمهور این قدرت سیاسی تقسیم می‌شود تا آن پایین مرتبه‌ای که خواهد آمد که مثلاً کارمند و والی است و بعد یک انسان عادی.
1️⃣ اين حديث «من» بیانی زیاد دارد که اين امر برای کسی كه در زبان متبحّر است مشکل چندانی ايجاد نمی‌كند.
2️⃣«أربعة» غلط ادبی است و صحيح «أربع» است.
3️⃣ بحثی كه در اين جا وجود دارد آن است که آیا ترتیبی که در این جا هست (ولایات، تجارات، اجارات و صناعات) به خاطر ترتیب اهمّیّت است، یا تنها ترتیب در ذکر است؟ به عبارت ديگر آیا نکته‌اش مثلاً نکتۀ اجتماعی ـ اقتصادی است ـ یعنی: به خاطر این‌که در جامعه هم همین طور است كه اوّل ولایت تأثیر دارد، بعد تجارت است و بعد اجاره است ـ این طور فرموده‌اند، یا فقط یک نوع تعبیر است و خصوصیّت واقعی ندارد؟ احتمال قوی آن است كه ولایات را چون به منزلۀ ادارۀ جامعه است مقدّم کرده باشد.
4️⃣ در این نسخۀ ما به همين صورت آمده و بعد از كلمۀ «ولایة» خط گذاشته؛ یعنی كه چیزی حذف شده؛ زيرا «فأوّل ولایة الولاة» معنا ندارد. بنابراين احتمالاً عبارت به صورت «فأوّل ولایةٍ محلَّلةٍ ولایة الولاة»، يا «فأوّل ولایة من هذه الجهات» و امثال آن بوده. این کتاب به هرحال چون مشهور نبوده، این مقدار اشتباه در کتاب طبیعی است و این مقدار را باید قبول کرد.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۹ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#تشريح_متن_حديث_و_بيان_فوايد_موجود_در_آن
قسمت دوم ... ادامه مطلب

اولین قاعده عامه 12

از آن جا كه خواندن متن حدیث فوايد بسیار فراوانی دارد، جا دارد به متن اين حديث بپردازيم كه در کتاب «تحف العقول» با عنوان «جوابه (ع) عن جهات معایش العباد ووجوه إخراج الأموال» آمده است.
«سأله سائل فقال: کم جهات معایش العباد؟». در بحث معیشت بيان خواهیم کرد كه اين لفظ جزء الفاظی است که همۀ جهات مالی - بلکه غیر مالی؛ مثل زراعت - را در‌بر‌می‌گیرد.
«التي فیها الاکتساب والتعامل بینهم». در بعضی نقل‌ها «واو» وجود دارد و در بعضی «أو».
عبارت «ووجوه النفقات» را می‌توان به دو گونه قرائت كرد: «ووجوهِ النفقات»، یا «ووجوهُ النفقات»، كه در اين صورت عبارت دو تقدير خواهد داشت: «کم جهات معایش العباد التي فیها الاکتسابُ ووجوهُ النفقات»، یا «کم جهاتُ وجوهِ النفقات» ـ يعنی: اگر عطف بر آن وسطی‌ها بگیریم، این جزء معایش می‌شود.
البتّه بايد توجّه داشت كه سؤال دو تاست: یکی درآمد و یکی نفقه (هزینه). «التي فیها الاکتساب» یعنی درآمد و معاملاتی که بین مردم واقع می‌شود، «ووجوه النفقات» هم هزینه و کیفیّت مصرف است؛ يعنی: سائل هم از مصدر مال از خدمت امام (ع) سؤال کرده و هم از مصرف مال. با اين وجود در کتاب «وسائل» و در کتاب «مکاسب» شیخ «ووجوه النفقات» نیامده، بلكه «وسائل» در ابواب ما یکتسب فقط اکتساب و تعامل را ذکر کرده و مرحوم شیخ انصاری هم فقط همان را آورده و بسيار بعید است كه نظر صاحب «وسائل» این بوده باشد که این در عبارت نیست، بلكه نخواسته بیاورد چون ربطی نداشته؛ چرا كه در چند صفحه وجوه اکتساب را آورده است و بعد از آن آمده: «وجوه إخراج الأموال وإنفاقها. أمّا الوجوه التي فیها إخراج الأموال في جمیع وجوه الحلال المفترض علیهم ووجوه النوافل کلّها فأربعة وعشرون وجهاً»؛ يعنی: بعد از حدود چهار صفحه وارد انفاق و هزینه شده. این متن را که در انفاق است در «وسائل» در کتاب النکاح، باب النفقات آورده. صاحب «وسائل» در مقدّمه عنوان «وجوه النفقات» را نیاورده، امّا شرحش را آورده. در کتاب نفقات از کتاب نکاح باب 7 تمام این عبارت «وجوه الإنفاق» را آورده. بعد از این وجوه نفقات بعد این عنوان را دارد: «فأمّا ما یحلّ ویجوز للإنسان أکله» که انسان گمان می‌کند این در اطعمۀ محلّله است مثلاً. این را هم صاحب «وسائل» در باب اطعمه در اطعمۀ مباحه آورده و بعد دارد: «وأمّا ما یحلّ أکله من لحوم الحیوان». بعد دارد: «وأمّا ما یجوز أکله من البیض» ـ یعنی: تخم مرغ، تخم حیوانات. «وما یجوز أکله من صید البحر، وما یجوز من الأشربة، وما یجوز من اللباس». «وأمّا ما یجوز من المناکح» که مربوط به ازدواج است. با این عبارت مناکح و با «وما یجوز من الملک والخدمة فستّة وجوه» حدیث تمام می‌شود.
یک سطری هم دارد که «فهذه وجوه کذا» اینها را آدم متحیّر است ابتداءً که اینها یعنی چه؟ «ما یحلّ للإنسان أکله، شربه، لحم الحیوان»؟ ان شاء الله خواهیم گفت که: این هم ظاهراً تتمّۀ همان هزینه است ـ یعنی: از «ما یحلّ أکله» تا آخرش تفصیلِ مال هزینه است. پس این حدیث شریف کلاًّ دو فصل دارد: درآمد و هزینه.
و انصافاً حدیث با برکتی است. حقّاً یقال: بسیار حدیث خوب و شیرین و مفصّل متعرّض این دو قسمت اساسی در زندگی فردی شده. البتّه مسائل مالی و درآمد را ایشان از دو جهت مسائل مالی را بررسی کرده: یکی درآمد، یکی هزینه، و بسیار روایت خوبی است در این جهت و صرفنظر از مقداری از آن كه انصافا گیر دارد، امّا بقیّه‌اش غالباً واضح است.1️⃣
1️⃣ مع الأسف، اين حديث به اعتقاد ما اشکال سندی و بلکه در حقیقت بیش از آن اشکال مصدری دارد.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۸/۹ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#تشريح_متن_حديث_و_بيان_فوايد_موجود_در_آن ... ادامه مطلب

اولین قاعده عامه 11

نکتۀ آخر راجع به این حدیث آن است که چون خیلی مفصّل است، ممكن است به ذهن كسی خطور كند که شايد این از کلمات فقها بوده و اصلاً حدیث نباشد؛ يعنی: ولو گفته: «سأله سائل فقال: کم جهات معایش العباد؟» لکن انسان احتمال می‌دهد كه يك رساله و نوشتۀ فقاهتی باشد. امّا به‌‌طوری‌ كه بعد از این توضیح خواهیم داد، ما یک عدّه از نوشته‌های فقاهتی (مانند «رسالة الحقوق» حضرت سجّاد، رسالۀ حضرت صادق که اعمش به عنوان «شرائع الدین» به ایشان نسبت داده و رسالۀ حضرت رضا) از اهل بیت ـ عليهم السلام ـ داریم و این متن در هیچ کدام از اینها و حتّی در متون اهل سنّت هم نيامده، بلكه شواهد موجود حاکی از آن است که این در روایت يا كتابی بوده كه مشهور نبوده و شاید در شرف تلف بوده‌اند و مؤلّف تنها راه احيای آن را ثبت و ضبط در كتاب خود ديده و البتّه كار بسيار به‌جايی كرده؛ چرا كه در غير اين صورت ما امروز راهی به این حدیث نداشتیم.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۹/۸ )
#اصول
#فقه
#قواعد_عامه
#مکاسب
#قواعد_عامه_در_باب_مکاسب
#اولین_قاعده_عامه
#حدیث_تحف_العقول
#بررسی_دقيق_كتاب_تحف_العقول_و_مولف_آن
#رد_يك_شبهه_دربار_حديث_تحف_العقول ... ادامه مطلب

ارسال سوال