دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

آیت الله سید احمد مددی در مصاحبه با معاونت پژوهش حوزه های علمیه سیره ی علمی آیت الله بروجردی خشت اول حوزه های علمیه جدید

آیت الله سید احمد مددی در مصاحبه با معاونت پژوهش حوزه های علمیه

سیره ی علمی آیت الله بروجردی خشت اول حوزه های علمیه جدید



بررسی شیوه‌ی استنباط فقهی و سیره‌ی عملی آیت‌الله بروجردی در مصاحبه با آیت‌الله سید احمد مددی
... ادامه مطلب

محمد بن قیس

مرحوم نجاشی در ترجمۀ محمد بن قیس یک محمد بن قیس بجلی و 3 محمد بن قیس دیگر نقل می‌کند،1️⃣ لذا بعدها روایات محمد بن قیس از ابی‌جعفر (ع) به خاطر اشتراک ایشان محل کلام شد. ما توضیح دادیم: آنچه نجاشی دارد محمد بن قیس مشهور یکی است و کسی که دارای کتاب «قضایا امیر المؤمنین (ع)» است همین بجلی است. یکی دیگر را نجاشی نام می‌برد که «له کتاب فیه قضایا أمیر المؤمنین (ع)». این کس دیگری است، ندیم عمر بن عبد العزیز بوده و برایش قضایای امیر (ع) را نقل می‌کرده. «فیه» از برخی نسخ نجاشی افتاده. شاید اصلاً شیعه هم نباشد. مضافاً بر این‌که سندی که نجاشی نقل کرده هم مشوّه است. آن دو نفر دیگر هم راوی هستند و اصلاً دارای کتاب نیستند.
1️⃣محمد بن قيس أبو نصر الأسدي أحد بني نصر بن قعين بن الحارث بن ثعلبة بن دودان بن أسد، وجه من وجوه العرب بالكوفة، وكان خصيصا بعمر بن عبد العزيز، ثم يزيد بن عبد الملك، وكان أحدهما أنفذه إلى بلاد الروم في فداء المسلمين، روى عن أبي جعفر وأبي عبد الله ـ عليهما السلام. وله كتاب في قضايا أمير المؤمنين (ع). وله كتاب آخر نوادر.
ولنا محمد بن قيس البجلي، وله كتاب يساوي كتاب محمد بن قيس الأسدي.
ولنا محمد بن قيس الأسدي أبو عبد الله مولى لبني نصر أيضاً، وكان خصّيصاً ممدوحا.
ولنا محمد بن قيس الأسدي أبو أحمد ضعيف، روى عن أبي جعفر (ع)... .
محمد بن قيس أبو عبد الله البجلي ثقة، عين، كوفي، روى عن أبي جعفر وأبي عبد الله ـ عليهما السلام. له كتاب القضايا المعروف، رواه عنه عاصم بن حميد الحناط، ويوسف بن عقيل وعبيد ابنه. [فهرست أسماء مصنفي الشيعة (رجال النجاشي)، ص 322 ـ 323/ 880 و 881]
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج اصول فقه ۱۳۹۸/۸/۲۸ )
#فهرست
#محمد_بن_قیس
#مشترکات ... ادامه مطلب

مشکلات ما در علم رجال

ما یک کمبود منابع اطلاعات داریم. از مشایخ قم تا زمان مرحوم صدوق اطلاع دقیقی نداریم. حتی گاهی نمی‌دانیم فلان عموی بهمان است یا جدّ او. یک مشکل هم در روات اصحاب امام صادق (ع) داریم و آن هم این‌که کسانی که مؤلف نبودند و نوشته نداشتند اصحاب بین اینها با امثال حفص بن غیاث که نوشته‌ داشتند فرق گذاشته‌اند. افرادی را که کتاب نداشتند خواه‌ناخواه خیلی متعرض نشدند. ابن‌غضائری در این جهت خوب است، اما تندروی‌های خاص خود را دارد که حتی منجر به حذف فیزیکی کتاب ایشان شده است.1️⃣ دو کتاب رجالی مهم داشته در مذمومین و ممدوحین و دو کتاب مهم در فهرست داشته: فهرست اصول و مصنفات،2️⃣ که حتی شیخ و نجاشی هم این کار را نکرده‌اند. نجاشی از احمد بن الحسین با این‌که رفیق ایشان هم بوده ابداً چیزی ننوشته.
این وضع معلومات ما راجع به اصحاب امام صادق و امام باقر (ع) است، لذا اینها را مجاهیل می‌گوییم. بنابراین یک مشکل کلی داریم که باید فکر اساسی برایش بشود. البته علتش آن است که علما دنبال مباحث رجالی نبودند و این مباحث از قرن 8 که علامه این کار را شروع کرد پیدا شد. اولین کسی که به این فکر افتاد مرحوم علامه است. بالاخره ما کمبود منابع داریم. البته نسبت به کسانی که دارای نوشتار بودند کمتر است. راهی که الآن مرحوم وحید پیشنهاد می‌کند بیشتر جنبی و ثانوی است. «کثرت روایت» یک عنوان است. خود فرد را معرفی نمی‌کند. چیزی مثل اصول عملیه می‌شود.
خلاصه ما نکات کور فراوانی داریم و علتش آن بود که اصحاب خیلی دنبال این حرف‌ها نبودند. از قرن 8 تا 12 هم آنچه به عنوان «علم رجال» بود بیشتر مطالب علامه بود و مثلاً صاحب «مدارک» چون تعدد را شرط می‌داند با نقل نجاشی و علامه مسئله را حل می‌کند، در حالی که حرف علامه عین عبارت نجاشی و مصدر طولی هستند.
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج اصول فقه ۱۳۹۸/۹/۶)
1️⃣ وعمد بعض ورثته إلى إهلاك هذين الكتابين وغيرهما من الكتب - على ما حكی بعضهم عنه. [الفهرست، ص 32]
2️⃣ ولم يتعرض أحد منهم باستيفاء جميعه الا ما قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله (ره)؛ فإنه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنفات، والاخر ذكر فيه الأُصول، واستوفاهما على مبلغ ما وجده وقدر عليه. [همان]
#فهرست
#رجال
#علامه_حلی
#مشکلات_ما_در_علم_رجال ... ادامه مطلب

اصول قاعده اصل

1. در کلمات علمای ما گاهی «اصالة الحل» هست و گاهی «اصالة الطهارة»، گاهی قاعدۀ حل هست و گاهی قاعدۀ طهارت و این توضیح را کراراً عرض کردم که در کلمات علما حس نکردیم که فرقی بین این دو (اصل و قاعده) باشد و مثلاً اصالة الطهارة را با قاعدۀ طهارت یکی گرفته‌اند، لکن عرض کردیم: بد نیست یک اصطلاحی بگذاریم: قاعده را در جایی بگوییم که حکم واقعی است و اصالة را در جایی که حکم ظاهری است، تا این دو با هم فرق کنند. مثلاً در «قاعدۀ حل» بگوییم: یعنی این یک حکم الهی است که هر چیزی که در عالم وجود هست ـ مثل سیگار، تنباکو، و حتی فرض کنید تریاک و افیون ـ خدا آن را بعنوانه حلال و مباح قرار داده، که عرض کردیم: مرحوم آقای نایینی هم برای این مطلب با آیۀ مبارکۀ ـ به قول خود ایشان ـ: "أُحلّ لکم ما في الأرض جمیعاً" تمسک کردند، که چند دفعه هم در این کتاب (فوائد الأُصول) و تقریرات مرحوم آقای کاظمی ذکر شده و تعجب است که خود آقای کاظمی هم توجه نفرموده‌اند که چنین آیه‌ای نداریم، بلکه صحیح "خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا" [سورۀ بقره، آیۀ 29] است.
و اما مراد از اصالة الطهارة این باشد که هر چیزی که مشکوک است و حکم واقعی‌اش را نمی‌دانیم حکم به طهارت ظاهری آن کنیم. حلیت واقعی مثل سیگار کشیدن که في نفسه و واقعاً حلال باشد، اما حلیت ظاهری مثل این‌که اگر در سیگار کشیدن شک کردیم بگوییم: چون دلیلی بر حرمتش پیدا نشد پس حلال است.
بنابراین چون در کلمات اصحاب ما در قاعدۀ حل هر دو آمده، بنده پیشنهادم این بود که اگر مراد ما حلیت واقعی باشد بگوییم: قاعدۀ حل، و اگر مراد حلیت ظاهری باشد بگوییم: اصالة الحل، و بین اصالة الحل و قاعدۀ حل فرق بگذاریم.
2. در روایت مبارکۀ «كل شيء هو لك حلال حتى تعلم أنه حرام بعينه فتدعَه من قِبَل نفسك» [الكافي، ج 5، ص 314، ضمن ح 40] عرض کردیم: مجموعۀ احتمالاتی که در «کفایه» و امثال آن مطرح شده 7 احتمال است: یکی این‌که قاعدۀ حل باشد (یعنی واقعی)، یکی این که اصالة الحل باشد (ظاهری)... . در همان جا عرض کردیم: نکتۀ فنی این است که قاعدۀ حل را به معنای واقعی و اصالة الحل را به معنای ظاهری بگیریم. آن وقت ما در مقام استظهار و این‌که مراد از «کل شيء لک حلال حتی تعرف أنه حرامٌ بعینه» کدام‌یک از این 7 احتمال است، عرض کردیم: قاعده این است که هر وقت حکمی آمد روی مطلب واقعی رفت و مغیّا به امری واقعی شد، این می‌شود حکم واقعی. هر جا حکمی آمد مغیّا به علم به خلاف شد، می‌شود حکم ظاهری. مثلاً «کلّ شيء مطلق حتّی یرد فیه نهيٌ» اگر مراد این باشد که «یعنی تا این‌که شارع نهی کند» می‌شود واقعی، و اگر منظور این باشد که «تا این‌که به شما برسد» می‌شود حکم ظاهری.
بنابراین هرچند از خود لسان دلیل 7 احتمال ذکر کردند، اما لسان دلیل فقط و فقط اصالة الحل است.
3. در باب طهارت هم همین طور است. اگر بگوییم: قاعدۀ طهارت، یعنی هر چیزی که متکوّن می‌شود ذاتاً طاهر است. «اصالة الطهارة» یعنی هر چیزی را که شما حکمش را نمی‌دانید طاهر است، لکن الآن در ذهن من نیامده که کسی قائل به قاعدۀ طهارت باشد و هیچ دلیلی نداریم که هر چیزی من حین تکوّنه نجس است.
4. در شبهات حکمیه، قاعده پیش آقایان این است که اگر شما شک در یک چیزی کردید که حلال است یا نه، اصالة الحل هم در شبهات حکمیه و هم در شبهات موضوعیه جاری می‌شود، لکن اگر شما قاعدۀ حل را قبول کردید و گفتید: «واقعاً حلال است» دیگر اصالة الحل معنا ندارد که بخواهد بگوید: ظاهراً حلال است. اگر قاعدۀ حل را در شبهات قبول کردیم ـ که هر چیزی فی نفسه حلال است ـ دیگر لازم نیست بگویید: مجهول حلال است، بلکه خودش فی نفسه حلال است.
5. البته مطلب پیش آقایان واضح است، لکن مقید به این اصطلاح نیستند.
6. باز هم عرض کردیم: ما چیزی به نام «کل شيء طاهر» نداریم، این در «مقنعه»ی شیخ صدوق آمده 1️⃣. آنچه داریم: «کل شيء نظیف حتی تعلم أنه قذرٌ»2️⃣ است که من روایة عمار المعروف بکثرة شذوذ است. اگر هم قبولش کردیم شبهه خیلی قوی است که فقط در شبهات موضوعیه جاری شود؛ چون «کل شیء نظیف حتی تعلم أنه قذرٌ» به شبهات حکمیه نمی‌خورد.
1️⃣ وكلّ شيء طاهر، إلاّ ما علمت أنّه قذر. [المقنع، ص 15]
2️⃣ كل شيء نظيف حتى تعلم أنه قذر، فإذا علمت فقد قذر، وما لم تعلم فليس عليك. [تهذيب الأحكام، ج 1، ص 285، ضمن ح 832]
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج اصول فقه ۱۳۹۸/۹/۱۹ )
اصول + قاعده + اصل ... ادامه مطلب

متعلق تکلیف

یکی از بحث‌های مطرح و خیلی معروف بین اعلام این است که آیا اوامر و تکالیف (خطابات) متعلق به افرادند یا متعلق به طبیعت؟ ما عرض کردیم: ظاهراً اصلاً بحث بی‌معنا و معلوم است امر همیشه به طبیعت می‌خورد؛ یعنی به کلی می‌خورد. اگر در خارج وجود پیدا کرد تا بخواهد فرد بشود، اصلاً امکان ندارد امر به آن بخورد، تحصیل حاصل است. شما خاص‌ترین امر را هم هرچند خیلی قید به آن بزنید قطعاً باز کلی است. لذا ابتدائاً به ذهن می‌آید که این بحث (تکالیف به طبائع می‌خورند یا به افراد؟) اصلاً یعنی چه؟ و معلوم است که به طبائع می‌خورند.
لذا مرحوم آقای خویی دو تصویر کردند:
1. یک تصویر این‌که آیا کلی طبیعی در خارج وجود دارد، یا نه؟ ایشان فرمودند: اگر گفتیم: کلی طبیعی در خارج وجود دارد، یعنی اوامر به افراد خورده. خب، این تصور و تحلیل ایشان که خیلی عجیب است و (باید پرسید) آن بحث فلسفی ـ منطقی چه ربطی به این بحث اصول دارد؟ آقاضیا می‌گوید: مراد از طبیعت یا فرد آن طبیعتِ خارج‌دیده و ماهیتِ خارج‌دیده و اصطلاح خاص است.
2. یک تصویر هم این‌که آیا آن جزئیات فردی هم تحت طلب هست یا نه؟ که این هم تصویر (خاص)ی نیست. خب، اصولاً فرد بما هو فرد معقول نیست امر یا نهی به آن تعلق پیدا کند.
ما توضیح کافی عرض کرده و گفتیم: نکتۀ فنی و مراد چیز دیگری است و توجه نکرده‌اند که چرا 3 مسئلۀ معروف (مقدمۀ واجب + امر به شیء و نهی از ضد + اجتماع امر و نهی) بعد از این بحث‌ها بود.
آن بحث اساسی این است که آیا شارع و مقنن علاوه بر مقام تشریع، در مقام امتثال هم همراه عبد می‌آید یا نه، شأن شارع فقط تقنین است؟ حالا مثلاً وقتی می‌گوید: «گوشت بخر»، فقط هدفش این است که «گوشت بخر»، یا تا لحظۀ انجام همراه این عبد می‌آید و مثلاً اگر به عبدش گفت: «هیچ وقت از این خیابان رد نشو»، وقتی می‌خواهد گوشت بخرد گویا همراه عبدش می‌آید و می‌گوید: «می‌خواهی بروی گوشت بخری از این خیابان رد نشو» (اجتماع امر و نهی)؟ یا مثلاً اگر گوشت خریدن مبتنی بر این است که سوار ماشین بشود و برود از آن فروشگاه بخرد، به او می‌گوید: «سوار ماشین بشو»؟ (لذا) بحث مقدمۀ واجب را بعد از این بحث آوردند.
اهل سنت بحث تزاحم را ـ که الآن علمای ما دارند ـ ندارند و آن را تعارض گرفته‌اند. بحث این است که وقتی مثلاً گفت: «نماز جماعت این قدر فضیلت دارد»، «نماز اول وقت این قدر»، آقایان گفته‌اند: «اگر دوران امر بین جماعت و اول وقت شد اول وقت بخواند جماعت نیست، جماعت بخواند اول وقت نیست»، و این را به تزاحم و مقام امتثال زده‌اند؛ یعنی شارع وظیفه‌اش را انجام داده و ثواب هرکدام را بیان کرده. این وظیفۀ عبد است که یا این را مقدم بکند و یا آن را. اینها معتقدند مرحلۀ امتثال صد در صد در اختیار عبد است و شارع هیچ دخالتی در آن نمی‌کند.
بحث اجتماع امر و نهی را هم بعد از همین آورده‌ و عده‌ای گفته‌اند: این مسلم است که مقام امتثال در اختیار عبد است و طبعاً دیگر بحثی ندارد. هم گفته: «نجاست مسجد را بردار» و هم گفته: «نماز هم بخوان». عبد وارد مسجد شده و این‌که مشغول خواندن نماز یا ازالۀ نجاست شود مربوط به مقام امتثال و در اختیار عبد است و اصلاً ربطی به شارع ندارد (اجتماع امر و نهی امکان‌پذیر است). کسانی هم که مشکل اجتماع امر و نهی را مطرح می‌کنند در حقیقت نظرشان این است که شارع در مقام امتثال هم می‌آید و به آن نظر دارد. اگر به مقام امتثال نظر دارد، اسمش فرد است (نه فرد خارجی). شارع که نظر دارد و در مقام امتثال می‌آید و می‌گوید: «نماز نخوان، اول ازالۀ نجاست کن، بعد نماز بخوان»، اگر این را به شارع نسبت دادیم می‌شود امتناعی و اگر به عبد نسبت بدهیم می‌شود اجتماعی.
نکتۀ فنی این است که علت غاییِ امر امتثال است. پس در مقام تشریع هم چون علت غایی مؤثر است، می‌آید امتثال را نگاه می‌کند. طرف مقابل می‌گوید: درست است که علت غایی این است اما در مقام تشریع چه گفت؟ فقط گفت: «نان بخر». چیز دیگری (مثلاً از کدام خیابان برو) نگفت. گفت: «ازالۀ نجاست بکن» و دیگر نگفت که: نماز باشد یا نباشد.
(حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج اصول فقه ۱۳۹۸/۹/۲۴)
#اصول
#متعلق_تکلیف
#فرد_یا_طبیعت؟
#مقدمه_واجب
#امر_به_شی_و_نهی_از_ضد
#اجتماع_امر_و_نهی ... ادامه مطلب

روایات در باب معاملات

قسم دوم ادلّه روایات‌اند و بی‌تردید دربارۀ انواع معاملات روایات و سننی از رسول الله (ص) داریم؛ مثلاً «نهی النبيُّ عن الغرر» جزء سنن ايشان است. بعضی از علما با تمسّک به اطلاق "تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ"1️⃣ قائل شده‌اند که اگر بیع مجهول هم باشد اشکالی ندارد2️⃣ و اساساً یکی از ارکانی که اکنون در دنیای سرمایه‌داری منشأ جمع آوری ثروت است همین بیع‌های مجهول است، در حالی که در روایات ما آمده که: «نهی النبيُّ عن الغرر»3️⃣؛ یعنی: حتّی در صورت وجود تراضی بین طرفین، اگر بیع غرری شد، ممنوع است. 4️⃣ بنابراین اصل این مطلب ـ که پیغمبر اکرم (ص) سننی داشتند- جای شبهه نیست، امّا نکته این است که احتمال دارد بعضی از سنن رسول الله (ص) سنن موقّت بوده باشد.
توضیح مطلب به طوراجمالی این است که در روایات اهل بیت سنن به خود رسول الله (ص) نسبت داده شده، امّا عدّۀ زیادی - شاید مشهور اهل سنّت - سنن را از جعل رسول الله (ص) نمی‌دانند، بلکه آن را هم جعل الهی می‌دانند؛ یعنی: معتقدند در قرآن آمده ولی ما نمی‌فهمیم، امّا رسول الله (ص) می‌فهمد؛ مثلاً در قرآن آمده: "تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ" و دیگر در آن ندارد که غرری نباشد، همین که طرفین راضی باشند درست است، لکن رسول الله (ص) از خود آیه مثلاً می‌فهمد که مشروط به غرری نبودن است. لذا سنن در اصطلاح اهل سنّت به معنای «ما فهمه رسول الله (ص) من القرآن» است، نه این‌که خود ایشان جعل کند. در ميان روایات ما در موارد بسياری آمده است که: «إنّ الله فوّض إلی نبیّه» 5️⃣؛ یعنی: این طور نیست که رسول الله (ص) از قرآن چیزی بفهمد که ما نفهمیده‌ایم، بلکه این امور در اختیار رسول الله (ص) و منوط به جعل ایشان است. بنابراین این رسول الله (ص) است که "تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ" را که در قرآن آمده مقیّد فرموده است؛ یا مثلاً حکم ربا در قرآن آمده و ربا در آن زمان همین ربای قرضی بود که الآن در بانک‌های دنیا معمول است. متعارف این بود که پولی را قرض می‌دادند و گیرنده سر مدّت با زیاده می‌آورد. رسول الله (ص) اضافه بر آن خودشان ربای نقد را هم حرام فرمودند. ربای نقد به حكم سنّت حرام است و شرطش این است که در مکیل و موزون باشد و در معدود - مثلاً در گردو بنا بر این‌که معدود باشد، یا در تخم مرغ - ربای نقد اشکال ندارد، امّا ربای نسیئه - که در قرآن تحریم شده- مطلق است، چه در مکیل و موزون باشد و چه در غیر این دو.
کوتاه سخن این‌که یکی از اقسام جعل رسول الله (ص) و تفویض، سنن ثابته است که رسول الله (ص) برای مصلحت امّت اموری را غیر از قرآن حرام یا واجب کرده؛ 6️⃣ مثلاً هم ما و هم اهل سنّت در روایات صحیحه داریم که نماز در ابتدا دو رکعت بود. به عبارت واضح‌تر: از زمانی که رسول الله (ص) مبعوث شد مسلمين نماز می‌خواندند، ولی تا سال پنجم عدد خاصّی نداشت. سال پنجم که معراج واقع شد تعداد نمازها پنج تا مقرّر گردید: صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء. از سال پنجم هم تا حدود ده سال بعد هنوز نماز دو رکعتی بود. در روایات ما آمده که در سال دوم هجرت به میمنت تولّد امام مجتبی (ع) پیغمبر اکرم (ص) به رکعات نماز افزود. در روایت صحیحۀ فضیل بن یسار که در ذیل این مطلب آمده دارد: «إنّ الله ـ عزّ وجلّ ـ فرض الصلاة ركعتين ركعتين عشر ركعات، فأضاف رسول الله (ص) إلى الركعتين ركعتين و إلى المغرب ركعة»7️⃣، بعد فرموده‌اند: «فصارت عدیلَ الفریضة» که تعبیر بسیار زیبایی است؛ یعنی: این یک نحو از سنن رسول الله (ص) است که واجب است، همچنان که فریضه واجب است و اضافه بر آن تا قیامت ثابت است، همچنان که فریضه ثابت است.
قسم دیگر آن است که در پاره‌ای از موارد غیر از احکام الهی به طور موقّت جعل حکم كرده و مثلاً می‌فرمایند: این کار تا یک سال حرام است.8️⃣ ___________________________
1️⃣ سورۀ نساء، آیۀ 29.
2️⃣ حضرت استاد ـ حفظه الله ـ غالباٌ این مطلب را از قول شیخ ابراهیم قطیفی نقل می‌کنند، اما مع الاسف تا کنون آدرسی برایش پیدا نکرده‌ام. 3️⃣عيون أخبار الرضا (ع)، ج 1، ص 50، ح 168؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 330، ح 3. 4️⃣ غرر گاهی به جهالت تفسیر شده (بیع غرری یعنی بیع مجهول) و گاهی به مکر و خدعه و حیله و فریب («غرّه» یعنی فریبش داد) و گاهی هم به امور خطری. به اعتقاد مرحوم نایینی می‌توان بین این سه معنا جمع کرد؛ چرا که جهالت منشأ می‌شود که انسان فریب بخورد و فریب هم منشأ می‌شود انسان در خطر واقع شود. پس هر سه معنا مراد است. (فالغرر بمعنى الخطر، والغرّة بمعنى الغفلة، والغرور بمعنى الفريب ـ المعبَّر عنه بالفارسيّة بـ «گول» يا بـ «گول زدن»ـ، ومعنى الغرر غاية حاصلة من معنى الغرّة والغرور؛ إذ الخطر ينشأ من الغفلة أو الفريب، وهما مبدآن له، فبين المعاني الثلاثة جامع مفهومي، لكنه يؤخذ تارة من حيث الغاية والنهاية فيطلق عليه لفظ الغرر، وأُخرى من حيث إنه بداية ويطلق عليه الغرة أو الغرور. ولا يخفى أن الخطر الناشي عن الغفلة أو الغرور لا يكون إلّا مع الجهل، ومع العلم لا يكون ضررا ناشيا عن أحدهما، ولو كان ضرر حینئذٍ لا يكون إلا عن الاقدام، والضرر المقدَم عليه لا يكون غررا. [كتاب المكاسب والبيع، تقرير بحث النائيني للآملي، ج 2، ص 468]) 5️⃣ در بین کتبی که به ما رسیده مرحوم صفّار اوّلین کسی است که این بحث را آورده است. ایشان در کتاب «بصائر الدرجات» بابی را به عنوان «باب التفویض إلی رسول الله (ص)» [بصائر الدرجات، ص 398 ـ 403] و باب دیگری را به عنوان «باب في أنّ ما فوِّض إلى رسول الله (ص) فقد فوِّض إلى الأئمّة (ع)» [همان، ص 403 ـ 407] قرار داده. بعد از مرحوم صفّار شاگرد او، مرحوم شیخ کلینی، در کتاب «کافی» بابی با عنوان «باب التفویض إلی رسول الله (ص) وإلی الأئمّة (ع)» [الكافي، ج 1، ص 265 ـ 268] آورده است و بعد از ایشان هم مرحوم شیخ مفید در «اختصاص» [الاختصاص، ص 330 ] ـ البتّه بنا بر این که این کتاب تألیف ایشان باشد. 6️⃣مرحوم مجلسی در «مرآة العقول» در ذیل همین باب (باب التفویض إلی النبيّ (ص) و الأئمّة (ع)) شؤون مختلف ولایتی را که خداوند به رسول الله (ص) تفویض کرده بیان نموده است. 7️⃣ الکافي، ج 1، ص 266ٌ، ضمن ح 4. 8️⃣ مانند تحریم موقّتی لحوم حُمُر اهلیّه که پیش‌تر بیان کردیم. البتّه این مثال ربطی به معاملات ندارد.
آنچه که مربوط به معامله است حدیث مفصّلی است که مشتمل بر چهار فقره است («...عن أبي عبد الله (ع)، قال: نهى رسول الله (ص) عن سلف وبيع، وعن بيعين في بيع، وعن بيع ما ليس عندك ، وعن ربح ما لم یُضمَن» [تهذیب الأحکام، ج 7، ص 230- 231، ح 1005 و 1006]) و رسول الله (ص) آن را در سال هشتم هجری بعد از فتح مکّه به عامل خود در مکّه فرمودند و در فقه اسلامی (هم سنّی و هم شیعه) تبدیل به مسئله‌ای جنجال‌برانگیز شده که آیا آن را قبول کنیم، یا خیر. (حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۸/۲۹)
#فقه
#سنت
#دومین_مصدر_تشریع
#سنت_دومین_مصدر_تشریع_است
#سنن_موقتی_رسول‌الله ... ادامه مطلب

فقدان تعابیر حقوقی در ابتدای امر

1. به یک معنا می توان گفت: مهم ترین نکته این است که بسیاری از آیاتی که در باب معاملات به آنها تمسک شده به‌حسب ظاهر دلالت بر آنچه ما فعلاً در صدد بيان آن هستيم ندارند؛ یعنی: در الفاظی که در آنها به کار برده شده بیع و شراء و معامله و عقد و عقود وارد نشده؛ مثلا «رُجز» که در آیۀ مبارکۀ "وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ"1️⃣ آمده در فارسی همان پلشتی یا پلیدی است 2️⃣ و معنای آیه این است که: پلیدی را ترک کنید، امّا بعضی با توجّه به اطلاق "فَاهْجُرْ" به این آیۀ مبارکه تمسّک کرده و نتيجه گرفته‌اند که خرید و فروش اعیان نجسه درست نیست ـ یعنی: انسان باید مطلقاً خود را از پلیدی دور نگه دارد و یکی از انحاء دوری از پلیدی اجتناب از خرید و فروش است ـ، در حالی که این آیه ربطی به بیع ندارد و کلمۀ بیع و شراء و ... در آن نیامده و در نتیجه دلالت مثل این آیه بر مدّعای مورد نظر انصافاً بسیار مشکل است.3️⃣ همچنین گاهی با تمسّک به عموم "يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ" گفته شده که: مثلاً بیع خبائث هم جایز نیست و باطل است؛ چرا که حرمت به معنای ممنوعیّت است و اصلاً «حرُم الرجل» و «حُرِم الرجل» هر دو بیانگر محرومیّت انسان است و وقتی انسان از چیزی محروم شد، مطلق‌بودن محرومیّت اقتضا می‌کند که بیع آن هم باطل باشد.
2. آنچه گفتیم به اصطلاح یک شرح تاریخی دارد و یک شرح حقوقی. در توضیح شرح تاریخی عدّه‌ای از مستشرقین و غیر آنها معتقدند که در اسلام اصولاً الفاظ قانونی کم به کار برده شده؛ یعنی بر خلاف مثل یونان و مصر در جزیرة العرب در مکّه و مدینه اصطلاحات قانونی که الآن به کار می‌روند - مثل وجوب، حرمت، کراهت و اباحه - وجود نداشته4️⃣ و این اصطلاحات قانونی را غالباً با تعابير دیگری بيان می‌كردند؛ مثلاً در قرآن به‌جای به‌کار‌بردن «وجب» و لفظ وجوب - که یک تعبیر حقوقی است و آثار قانونی خاصّ خود را دارد- تعبير «کُتِبَ» به كار رفته (مثل: "كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ"5️⃣) و نکته این است که لفظ وجوب به این معنا نبوده و در نتیجه به بعضی لازم و ملزوم‌ها تمسّک می‌کردند؛ مثلاً چون کتابت کم بود، برای الزامی شدن امری آن را می‌نوشتند و قطعی می‌شد و لذا تا می‌گفتند: «کُتِبَ»، یعنی قطعی شد، و به عبارت دیگر کتابت در آن ذهنیّت ملازم با قطعی‌شدن بود، یا مثلاً اگر می‌خواستند بگویند: فاتحة الکتاب جزء‌ است، چون لفظ «جزء» یک مفهوم قانونی و تعبیر حقوقی است، به جای آن می‌گفتند: «لا صلاة إلاّ بفاتحة الکتاب»6️⃣، یا به جای آن‌كه بگویند: شرط است، می‌گفتند: «لا صلاة إلاّ إلی القبلة»7️⃣ و شرطیّت را با این تعبیر بیان می‌کردند. این بحث اختصاص به کتاب ندارد و در کلّ روایات و ادلّۀ شرعیّه وجود دارد؛ مثلاً در روایت «اغسل ثوبك من بول کلّ ما لا یؤکل لحمه»7️⃣ اگرچه «اغسل» به شكل امر و تکلیف است، لکن مراد جدّی نجاست بول است؛ زیرا با تحلیل لغوی کلمۀ «شستن» در فارسی و «غَسل» در عربی مشّخص می‌گردد که در مفهوم آن ازاله، جریان آب و ... نهفته است ـ یعنی: اگر انسان روی چیزی آب ریخت و اثری که از قبل وجود داشت از بین نرفت، نمی‌گویند: غَسَلَه. بنابراین تعبیر «اغسل ثوبک» که اطلاق دارد (یعنی: بيان می‌دارد كه چه اثری از بول باشد و چه نباشد، مطلقاً باید غَسل را انجام دهید) نشان می‌دهد که این غَسل چیزی را از بین برده، که همان نجاست است، یا مثلاً "يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ" یعنی شما از خبائث ممنوع‌اید و در نتیجه بیع آنها هم صحيح نیست.8️⃣ 3. خلاصه این‌که بسیاری از روایات و ادلّۀ شرعیّه صراحت در تعبیر و حکم قانونی ندارند، مخصوصاً اموری که رکن اساسی آنها احکام وضعی است و لذا در مثل «لا صلاة إلاّ بفاتحة الکتاب» و «لا تصلّ في وَبَر ما لا یؤکل لحمه»9️⃣ تمام فقهای معاصر- مثل مرحوم نایینی و دیگران - اصلاً از این روایت حکم مولوی نمی‌فهمند (یعنی: اگر شخصی ابتدا در لباس نجس و سپس در لباس طاهر نماز خواند، نمی‌گویند: نماز اوّل او حرام است)، بلکه حکم وضعی صرف می‌فهمند (یعنی: نماز اوّلش باطل است و عمل بیهوده‌ای انجام داده) و حتّی اگر کسی ده بار در لباس نجس یا غیر مأکول اللحم نماز خواند، می‌گویند: نمازش باطل است، امّا تکلیف (عقوبت) ندارد. ... ادامه مطلب

معنای اصل

1. در یونان قدیم و اهل سنت چیزی مثل «اصل» داشتند که همان چرک‌نویس بود. آنچه از استاد فراگرفته بود «اصل» بود، بعد در «کتاب» گزینش می‌کرد.
2. کلمۀ «اصل» احتمالاً بین اصحاب ما از حدود سال‌های 200 و انتقال به قم شروع شد. احتمالاً اسمی انتزاعی بوده که بعدی‌ها به کتاب دادند.
3. احتمالاً این کلمه را اصحاب از حدود زمان حضرت رضا (ع) شروع کردند. اولین کس احمد بن هلال است که «روی أُصول أصحابنا»1️⃣.
3. احتمال سوم که ما دادیم این‎که احتمالاً کلمۀ «اصل» را در بین شیعه اولین بار واقفی‌ها به کار برده‌‌اند که ارزشی ندارد و به جای رجوع به ائمه ـ علیهم السلام ـ به اصول مراجعه می‌کردند.
4. نجاشی کمتر و شیخ حدود 70 اصل اسم برده. ظاهراً نکتۀ خاصی ندارد و اصلاً در نام کتاب شیخ اسم اصول هست،2️⃣ ولی موضوع کتاب نجاشی این نبوده.
5. از سال‌های 200 به بعد اهل سنت دست به تصحیح سند زدند. بعید نیست اصحاب ما در مقابل دنبال اصل افتاده و دست به تصحیح کتاب زده باشند.
کلمۀ «اصول» در بین اصحاب ما این طور بوده. بعدها در کتب رجالی زیاد شرح دادند.
6. اصطلاح «اصول اربعمائة» را اولین بار در کتاب ابن‌ شهرآشوب داریم که از شیخ مفید نقل می‌کند،3️⃣ اما فعلاً در هیچ یک از آثار شیخ مفید نیست. من احتمال دادم ابن غضائری پسر چون یک «فهرست الأصول» و یک «فهرست المصنفات» دارد که شیخ طوسی می‌گوید: هیچ کس به اندازۀ او ننوشته،4️⃣ من احتمال دادم آن عبارت ابن شهرآشوب اشتباه کرده و این تعبیر (اصول اربعمائة) مال ابن غضائری پسر باشد.
1️⃣ أحمد بن هلال العبرتائي، وعبرتاء قرية بنواحي بلد اسكاف، وهو من بني جنيد، ولد سنة ثمانين ومائة (180)، ومات سنة سبع وستين ومائتين (267)، وكان غاليا متهما في دينه، وقد روى أكثر أُصول أصحابنا. [الفهرست، ص 83، ش 107]
2️⃣عمدت إلى كتاب يشتمل على ذكر المصنفات والأصول. [الفهرست، ص 32]
3️⃣ وقال الشيخ المفيد أبو عبد الله محمد بن النعمان البغدادي (رض): صنف الامامية من عهد أمير المؤمنين علي (ع) إلى عهد أبي محمد الحسن العسكري ـ صلوات الله عليه ـ أربعمائة كتاب تسمى الأُصول، وهذا معنى قولهم: أصل. [معالم العلماء، ص 39]
4️⃣ولم يتعرض أحد منهم باستيفاء جميعه الا ما قصده أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد الله (ره)؛ فإنه عمل كتابين: أحدهما ذكر فيه المصنفات، والاخر ذكر فيه الأُصول، واستوفاهما على مبلغ ما وجده وقدر عليه. [الفهرست، ص 32]
( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۹۸/۷/۶ )
#فهرست
#اصل
#معنای_اصل ... ادامه مطلب

تعارض در اخبار

لفظ «تعارض» از اصطلاحات شیخ طوسی است. در کتب اهل سنت آمده. در هیچ‌یک از روایات ما نیامده. از اوایلی که مطرح شد در روایات امام صادق (ع) روایات متعارض هست، ولی اصحاب از زمان امام کاظم (ع) شروع به تالیف در این باره کردند. دربارۀ دو حدیث متعارض:
1. یک مسلک مسلک طرح است، که بر اساس آن یکی را باید طرح کرد. مثل یونس بن عبد الرحمن که حتی در غیر صورت تعارض هم اگر حدیثی شواهد کتاب و سنت نداشت طرحش می‌کرد.
2. مسلک کلینی تخییر است.
3. مسلک جمع که «تاویل مختلف الحدیث» ابن‌قتیبۀ دینوری دو قرن قبل از شیخ طوسی بر اساس آن و همچنین قاضی نعمان قائل به آن هستند.
4. از زمان علامه بیشتر مسلک ترجیح مطرح شد.
حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۹۸/۶/۳۱
#تعارض_اخبار
#شیخ_طوسی ... ادامه مطلب

نقل از مصدر

1. علم رجال از نیمه‌های قرن 2 و بین اهل سنت شروع شد. شیعه هم طبیعتاً علم رجال نداشت. هدف رجال این بود که حدیث را از سال مثلاً 150 به رسول خدا (ص) برسانند و شیعه مستقیم از امام صادق (ع) به رسول خدا (ص) می‌رساند. اولین کتاب رجال ما مال عبد الله بن جبلة (219 هـ) است که واقفی و در زمان امام جواد (ع) است. واقفی‌ها مثل اهل سنت احتیاج به رجال پیدا کردند. اولین کسی که بحث از رجال دارد - اول من فتّش عن الرجال - شعبة بن الحجاج است.1️⃣ این مرحله ابتدا توثیق و تضعیف بود و حدود 50 سال بعد طبقات مطرح شد. کم‌کم تمیز مشترکات و بعد مؤتلَف و مختلَف2️⃣ مطرح شد. اینها در رجال بحث شد.
2. روایت «إنّما یحلّل الکلام ویحرّم الکلام» در «کافی» مطبوع از خالد بن نجیح است، لکن گفته شده در برخی نسخش «خالد بن حجاج» است و در «تهذیب» هم «خالد بن حجاج» است. ظاهراً «خالد بن حجاج» نوعی تصحیف بوده و در طول زمان انجام شده و در نسخۀ اصل «خالد بن نجیح» بوده.
به ذهن ما می‌آید که با توجه به «تهذیب» خالد بن حجاج را در حاشیۀ «کافی» نوشته‌اند و این نسخه بدل شده. الآن در کتاب «جامع الحدیث» از «کافی» فقط «خالد بن نجیح» و از «تهذیب» فقط «خالد بن حجاج» نقل کرده. اینها خیال می‌کنند «کافی» دو نسخه دارد.
مرحوم نجاشی دربارۀ کلینی دارد: «أوثق الناس في الحدیث وأثبتهم فیه»3️⃣ ایشان و مرحوم صدوق ظرافت‌ها را فوق‌العاده رعایت کرده‌اند. از قرن 10 مرحوم شهید ثانی اولین کسی است که ملتفت شد گاهی حدیث سنداً و متناً با آنچه در «کافی» آمده فرق می‌کند. «المناقشة في أسانید الکافي حرفة العاجز» هم از آقای نایینی است. صاحب «حدائق» هم چند بار این عبارت را آورده که «قلما يخلو حديث من أحاديثه من علة في سند أو متن» 4️⃣ و منشا این امر عدم دقت صاحب «وسائل» است.
این جا شیخ «خالد بن حجاج» آورده. آقایان دقت نکرده‌اند مرحوم کلینی که آورده: «علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن يحيى بن الحجاج، عن خالد بن نجيح»5️⃣، خب ابرهیم بن حجاج نسخ کوفی و عراقی را از کوفه به قم آورده‌اند. در نسخۀ ابراهیم بن هاشم «خالد بن نجیح» بوده. شیخ از «کافی» نقل نکرده، بلکه گفته: «عنه (الحسين بن سعيد)، عن ابن أبي عمير، عن يحيى بن الحجاج، عن خالد بن الحجاج»6️⃣ این کمال دقت شیخ است وگرنه نسخه را با «کافی» یکی می‌کرد. در کتاب حسین بن سعید «خالد بن حجاج» بوده. کلینی نسخۀ ابراهیم بن هاشم و شیخ نسخۀ حسین بن سعید است.
ما برخورد فهرستی با روایت داریم و علما برخورد رجالی. مرحوم کلینی نسخۀ ابراهیم بن هاشم دارد و مرحوم شیخ کتاب حسین بن سعید را و این دقت شیخ است. نسخه بدل نیست و دو نسخۀ مستقل است.
1️⃣ تقريب التهذيب 1: 418/ 2798.
2️⃣ که در لفظ مثل هم نوشته می‌شد. در واقع دنبال ضبط کلمه بودند.
3️⃣ شيخ أصحابنا في وقته بالري ووجههم، وكان أوثق الناس في الحديث وأثبتهم. [فهرست اسماء مصنفي الشيعة (رجال النجاشي): 377/ 1026]
4️⃣ الحدائق الناضرة 3: 156 و7: 120.
5️⃣الكافي 5: 201/ 6، باب الرجل يبيع ما ليس عنده.
6️⃣ تهذيب الأحكام 7: 50/ 216، باب البيع بالنقد والنسيئة.
(حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی ، خارج فقه ، ۱۳۹۸/۶/۲۵)
#فهرست
#شیخ
#صاحب_حدائق
#مرحوم_نایینی
#نایینی
#نقل_از_مصدر ... ادامه مطلب

ارسال سوال