فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (11)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه- 1385- 11

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفّقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض شد مرحوم استاد قدس الله نفسه و عده ای از رجالی ها دو نفر را به عنوان ابويحيي واسطی نامبردن، ذکريا ابن يحيي واسطی و سهيل ابن زياد، نسبت به ذکريا ابن يحيي توضيحاتی داده شد و عرض شد ثابت نيست ايشان کنيه اش ابويحيي واسطی باشه اصلاً اسم ايشان اسم پدر ايشان هيچ کدامش هنوز روشن روشن نيست اضافه بر اين و ذلک کله در معرض اشتراک با سهيل ابن زياد نيست چون دو طبقه کاملاً متمايز هستند هيچ نکته ای برای اشتراک پيدا نمی شه در عده ای از کتب که تعجب می کنم چه عجب استاد متعرض نشدن کتب قبل از ايشان مثل مجمع الرجال مرحوم قمپايي، رجال ابوعلی به اصطلاح رجال کبير و به اصطلاح حائری شخص سومی را هم به همين عنوان بردن به عنوان اسماعيل ابن زياد ابی واسطی ابويحيي، ولذا اينها نوشتن که کنيه ابويحيي الواسطی برای سه نفره، آن دو نفری که عرض کردم و يکی هم اسماعيل ابن زياد، منشأ اين تصور که شخص به نام اسماعيل ابن زياد واسطی، ابويحيي هست يه روايتی است در کتاب کشی بازهم در شرح حال هشام ابن حکم که مرحوم کشی از جعفر ابن معروف و ايشان از حسن ابن نعمان عن ابی يحيي اسماعيل ابن زياد واسطی نقل می کنه که امام کاظم عليه السلام به هشام واسطه فرستاده بودن که صحبت نکنيد ولی دست بر نداشت، تا می رسه به اين که حتی ماکان من امره ما کان، من امر امام صادق عليه السلام به هرحال ايشان داستانی را از امام کاظم سلام الله عليه راجع به اين که دستور دادن هشام ابن سالم يا هشام ابن حکم تو ذهنم نيست درباره کلام وارد بحث نشه، يعنی امام می خواهن بفرماين که اگر تو صحبت بکنی اين برای من مشکل آفرينه، منشأ مشکلات سياسی و اجتماعی برای من می شه برای امام و ظاهرش هم اينه که بالفعل هم شد منشأ شهادت امام صحبت های ايشان در اين روايت اسماعيل ابن زياد الواسطی، عن ابی يحيي اسماعيل ابن زياد واسطی آمده و مخصوصاً چون اين آغايان چون آن ذکريا ابن يحيي را که مرحوم نجاشی جزو اصحاب حضرت باقر نوشته بود حضرت صادق نوشته بود او را هم در نظر گرفتن که ابويحيی است اين هم که قصه مال موسی ابن جعفر سلام الله عليه، قصه ای هم که ذکريا ابن يحيي از قصه حضرت رضا و اين کذابين بر حضرت رضا که حضرت اين کذابينه منع می کردن(34/ 3) حضرت سجاد و حضرت باقر و حضرت صادق و از آن ور هم در نجاشی در شرح حال ايشان  در سهيل نوشته که(47/ 3) محمد العسکری عليه السلام خب اين معلوم می شه که(52/ 3) بايد باشه که از امام صادق روايت کرده تا زمان امام عسکری و اگر ما فرض را هم بر اين  بگيريم مثلاً سال های 150 ايشان حدود بيست سالش بوده که از امام صادق روايت کرده يعنی متولد حدود 130 است ايشان تا دويست و شصت چيزی نزديکی حالا لقائش هم کم و زيادش کنيم چيزه حدود 120، 130، 125 سال 130 سال بايد عمر ايشان باشه،  و طبعاً هم ذکر نشده در مصادر هم ذکر نشده به هر حال در کتاب مجمع الرجال مرحوم قمپايي ايشان را هم جزو افرادی که مکنِی هستن، مکنَّی هستن به ابويحيي واسطی نام بردن اسماعيل ابن زياد طبق بحث های که من ديروز کردم روشن شد که چنين نامی يعنی اسماعيل ابن زياد واسطی فقط در روايات آمده در کتب رجال يا در کتب فهارس نيامده، ديروز عرض کرديم ضابطه ای را که من ديروز عرض کرديم در ذهن مبارک تان لکن چون اين روايت منحصراً در رجال کشی است و شرح حال هم من از ايشان عرض کردم رجال کشی و اشتباهات و اغلاط کتاب و مخصوصاً که در نوشتن لفظ اسماعيل را به صورت اسمعيل می نوشتن يعنی الف متوسطه را نمی نوشتن و تصادفاً در همين کتاب کشی هم همين جور چاپ شده همين چاپی کتاب کشی موجود اسمعيل چاپ شده نه اسماعيل خب طبيعی است که لفظ اسمعيل يعنی سمعيل در واقع خيلی قابل اشتباه است با سهيل، سهيل و اين در حقيقت همان سهيل ابن زياد بوده نسخه تصحيف شده اسماعيل آمده لذا اين روايت هم به نظر ما درست نيست و اين شخص همان سهيل ابن زياد واسطی است اين راجع به اين و اما اين که آيا ايشان چون اين قصه مال اواخر زمان موسی ابن جعفره چون ايشان می گه حتی کان من امره ماکان حالا برفرض هم سهيل ابن زياد باشه آيا معنايش اين است که ايشان موسی ابن جعفر را درک کرده، اين هم روشن نيست ايشان يک قصه ای را نقل می کنه از هشام و هشام اين کار را کرد اصلاً معلوم نيست که ايشان در آن قصه حاضر بوده خيلی، چون عرض کرديم از مجموعه رواياتی که ما از اين شخص ديديم سهيل ابن زياد ابی يحيي واسطی ايشان حوادث را نقل می کنه بدون اين که روايت داشته باشه، حضرت رضا اين جور فرمود قال الرضا عليه السلام معلوم نيست، که ايشان خودش از حضرت شنيده باشه به هر حال اگر بر فرض هم بر اين بگذاريم که ايشان در اواخر زمان موسی ابن جعفر که سال 183 شهادت ايشانه ايشان حدود بيست سال داشته معناش اينه که ايشان تا زمان شهادت امام عسکری سلام الله عليه چيزی حدود صد سالش بوده حالا اين هم جزء معمرينه، ذکر نشده فوقش اين به خلاف آن قبلی که عرض کردم به هر حال اين هم چندان روشن نيست و يک چيزی ديگری که در اين روايت ديده می شه احتمال اين است که اين حادثه در به اصطلاح بغداد باشه چون قصه هشام و اينها بغداد بوده آيا واقعاً ايشان ساکن بغداد بودن اين هم احتمالش هست به هر حال ايشان نوه يک شخصيت بزرگی ان، نوه مؤمن الطاق هستن پدر ايشان زياد ابن صابور اگر اين زياد ابن صابور واسطی پدر ايشان باشه که داماد مؤمن الطاق باشه، ايشان هم جزو بزرگان اند ثقات اند و نجاشی درباره اش نوشته روی عن ابی عبدالله و ابی الحسن اين معلوم می شه زمان حضرت صادق مرد بزرگیه، بعيد نيست ولادت پسرش زمان موسی ابن جعفر باشه يا مثلاً چون خاندان علمی بودن داماد مؤمن طاق بوده، مثلاً فرض کنيم بچه ای بوده کوچک بوده اين قصه را در پيش پدرش شنيده راجع به هشام اينا بعدی نداره يعنی اينا هيچ کاشفی از روايت نيست ظهور در يک حادثه به معنای روايت نيست البته شهادت امام عسکری سلام الله عليه بعد از شهادت حضرت موسی ابن جعفر چيزی در حدود هشتاد سال فاصله است، آن دويست و شصته، اين هم صد و هشتاده، چيزی در حدود هشتاد سال فاصله است شايد مثلاً جوان کوچکی بوده شنيده اين قصه را در آنجا، به هر حال اين روايت سوم هم که در کتاب کشی آمده، اسماعيل ابن زياد واسطی، آغا چرا کوچک، 180 ، 190 هم باشه می شه ده ساله؟ بلی ده سالگی، می شه و چون در خاندان علمی بودن جدش مؤمن طاق بوده، پدرش از اصحاب حضرت صادق بوده روی عن ابی الحسن و ابی عبدالله مشکل نداره نود سال هم خيلی عمر طولانی نيست، علی ای کيف ماکان راجع به اين قسمت هم اين که شخص سومی ما داريم در رجال اين هم روشن نشد پس آنی که مسلم و قطعی شد ابويحيي واسطی کنيه يک نفره و آن سهيل ابن زياد واسطی رحمه الله، حالا پدر ايشان زياد همانی است که نجاشی به عنوان زياد ابن صابور گفته احتمالش قویه احتمال داره اين طور نيست که خالی از احتمال باشه، ظاهرش، آن چون تصريح شده که آنا ديدن ايشانه و آنجا تصريح شده اين هم راجع به اين قسمت.

يک قسمت ديگری می مانه که مرحوم استاد متعرض نشدن ما ديديم که ابن الوليد هم رواياتی که توش ابويحيي است کرده هم رواياتی که در اول سند محمد ابن هارونه، و محمد ابن هارون عرض کرديم آنچه که ما در روايات داريم ايشان از ابی يحيي نقل می کنه راوی کتاب ابی يحيي است، پس اين چه جور می شه در کتاب نوادر الحکمه چه بوده و چه طور مرحوم ابن الوليد استثنای کرده که تقريباً لازم و ملزوم هم اند يعنی اگر استثناء بکنه محمد ابن هارون بعدش ابويحيي است ديگه نکته ای نداره برای استثنای محمد ابن هارون چيزی خاصی نداره، و اصولاً مثلاً ما الآن درکتاب مرحوم نجاشی می بينيم که عن عبدالله ابن جعفر عن ابی هارون، ببخشی از محمد ابن هارون عن ابی يحيي و در فهرست شيخ می بينيم عن احمد برقی عن ابی يحيي قمی ها معلوم می شه دو جور بودن يک عده ای شان توسط محمد ابن هارون نقل می کردن يک عده ای شان توسط ابی يحيي خلاصه اش اينه که اين کتاب و اين راوی در پيش قمی ها مستقيم بوده يعنی مباشرتاً ازش نقل کردن يا هر جا که نقل هست توسط محمد ابن هارونه، که اگر ما در جای هم ديديم محمد ابن هارون در وسط نيست بگيم افتاده، مثلاً در طريق شيخ رحمه الله نوشته عن احمد البرقی عن ابی يحيي، بگيم نه آغايون قمی ها کتاب ابويحيي را توسط محمد ابن هارون نقل کردن چون توسط محمد ابن هارون نقل کردن اگر در جای محمد ابن هارون نيست از سند سقط شده اصولاً چرا اين ترتيب هست الآن، گاهی با واسطه محمد ابن هارونه و گاهی بی واسطه اين سؤال، اينه چون آغای خويي ننوشتن ما جوابش عرض می کنيم متعرضش می شويم.

اين مطلب در غير کتاب نوادر الحکمه يک جواب داره در نوادر الحکمه حساب ديگری داره اما در غير نوادر الحکمه بعيد نيست و ظن قوی هم همينه که مرحوم ابويحيي واسطی به دو صورت کتابش به قم رسيده يکی اين که عده ای از خود قمی ها در سفری که به عراق داشتن حالا يا ايشان واسط بوده يا در خود بغداد بوده خدمت ايشان رسيدن و از ايشان کتاب را نقل کردن مثلاً احمد برقی همين طور داره احمد ابن ابی عبدالله عن(12/ 12) احمد اشعری همين طوره نمی دان آن يکی ديگه که عرض کردم، ابن بوته هم ظاهراً همين طوره، اين بعيد نيست يک عده ای مستقيماً خدمت ايشان رسيده، الآن در فهارسی که ما داريم و در کتب اربعه ای که ما داريم روات ايشان قمی اند، اما در غير کتب اربعه غير قمی هم داريم همين روايتی که راجع به حضرت رضا بود محمد ابن عيسی از برادرش جعفر ابن عيسی از ايشان نقل کرده و محمد ابن عيسی بغداديه همين روايتی که امروز نقل کردم، اسماعيل ابن زياد توش آمده راوی از ايشان حسن ابن نعمانه که از بزرگان کوفه هست پدر ايشان  علی ابن نعمان از اجلای اصحابه، بسيار مرد بزرگواری مرحوم علی ابن نعمان، پسرش هم جزو اجلاست معلوم می شه روايات ابی يحيي به کوفه و بغداد هم بوده اما آنی که الآن در اخـتيار ما هست در کتب اربعه آن چيزی است که بزرگان قم نقل کرده بعيد نيست ما به هر دو اخذ بکنيم بگيم مرحوم ابويحيي واسطی دو جور بوده يک عده از قم خدمت ايشان رفتن اين آنجای است که مستقيمه، يه عده ای که نه شاگرد ايشان کتاب ايشانه به قم آوردن و آن جای است که محمد ابن هارون توشه، مثلاً در رجال نجاشی وقتی نقل می کنه عبدالله ابن جعفر حميری در طريقه بعيد نيست مرحوم حميری نيامده به بغداد يا واسط کتاب را از ايشان شنيده باشه محمد ابن هارون از شاگردهای ابويحيي واسطی کتاب استاد را برده قم، پس در قم به نحو کتاب ابويحيي بوده يکی کسانی که از قم آمدن از ايشان نقل کردن مثل احمد اشعری اين روايت الآن درکتاب کافی همين طوره، در کتاب کافی اين روايت الآن اين طوره عن احمد ابن محمد ابن عيسی عن ابی يحيي الواسطی، بعيد نيست مرحوم اشعری خودش رفته به بغداد يا به واسط از ايشان شنيده اما آن قسم دوم نه توسط محمد ابن هارون کتاب به قم آورده شد مثل حميری که نرفته عراق، کتاب را توسط محمد ابن هارون شنيده باشه بعدی نداره دو نحو اين کتاب تلقی در قم بوده يا از سماع ايشان بوده مثل احمد برقی و احمد اشعری يا توسط شاگرد ايشان که محمد ابن هارون بوده مثل فرض کنيم بگيم که عبدالله ابن جعفر حميری، اين راجع به غير نوادر الحکمه و اما در نوادر الحکمه بلی اين برای ما جای سؤاله چون در نوادر الحکمه هردو هست، در نوادر الحکمه هم گاهی هست عن ابی يحيي  مستقيم هم گاهی هست عن محمد ابن هارون عن ابی يحيي، همين حديث نهی عن بيع الدم که الآن محل کلامه، در خصال مرحوم شيخ صدوق توش داره محمد ابن احمد ابن يحيي عن محمد ابن هارون عن ابی يحيي همين همين روايت، همين روايت در کتاب نوادر الحکمه اين طوره، روايت ديگه هم داريم در نوادر الحکمه عن محمد ابن يحيي، اين هردوش هست يعنی در کتاب واحد هردوش هست خب حالا توضيحش چيه يا اخذ به ظاهر لفظ می کنيم، مثلاً بگيم مرحوم محمد ابن احمد دوبار کتاب ايشانه شنيده امکان داره مشکل نداره يک بار سفر به عراق کردن از خود ايشان شنيدن يک بار هم توسط همين نسخه ای که اصلاً به قم آوردن محمد ابن هارون اشکال نداره ممکنه دو بار مرحوم محمد ابن احمد صاحب نوادر الحکمه مجموعاً دوبار کتاب را شنيده باشه اين مشکل نداره اين بنابراين که اخذ به ظاهر لفظ بکنيم و مرحوم  ابن وليد هم می دانسته که اين دو يکی اند، اگر محمد ابن يحيي هارون عن ابی يحيي است با اين که مستقيم عن ابی يحيي باشه يکيه، لکن چون برنامه روی مشايخ بوده در کتاب وقتی يک حديث ديده که استاد ايشان محمد ابن هارونه، در يک حديث ديده که استاد ايشان ابويحيي است می خواسته هردو را استثناء  بکنه و می دانسته هردو هم مرجعش به کتاب ابويحيي است چون برنامه ايشان بر استثناء مشايخ بوده و تأملی در روايات ابويحيي داشته ايشان می دانسته که روايت ابويحيي در کتاب نوادر به دو صورت آمده، هردو را، چون هدف اساسی استثنای مشايخه، هردو را استثناء کرده آنجای که استاد ايشان خود ابويحيي است يا محمد ابن هارون عن ابی يحيي اين يک يک احتماله اين، يک احتمال ديگه هم اين است که نه اين طور نباشه کتاب در واقع يکی بيشتر نبوده و همان کتاب ابويحيي بوده و سند هم يکی بيشتر نبوده و او محمد ابن هارون، در جاهای ديگه اگر نيست محمد ابن هارون افتاده اعتماد کرده يعنی مرحوم نوادر الحکمه اصولاً از کتاب ابويحيي واسطه محمد ابن هارون نقل می کنه و لذا اگر يک کسی هم در قم وقتی می خوانده اين عبارته، می خوانده که ايشان گفته عن ابی يحيي می دانسته که ايشان از طريق محمد ابن هارون، پس جاهای که افتاده اعتماد شده بر آن جاهای که نيفتاده اما ابن الوليد چون به هر حال در اول سند دو اسم ديده روی همان قاعده قدما می خواسته استثنا بکنه، يا به عبارت دقيق تری بخواهم بگيم من عرض کرديم روی مبانی فهرستی گاهی يک شخصی استثنا می شد تضعيف می شد اما اگر يک بزرگواری از آن نقل می کرد آن قبول می شد، اين طريقه ای قدما بود عرض کردم نجاشی هم در ابن عياش تصريح می کنه فتجنبت الرواية عنه الا بواسطة بين و بينه، اين واسطه مراد از واسطه از بزرگان اصحاب اند که کتاب را، يعنی روايت را بررسی می کنن نقل می کنن تأمل می کنن مرحوم ابن الوليد می خواهد بگه هردو طائفه ای رواياتی که در کتاب نوادر هست هردو مردوده چه آن های که مستقيم اسم ابويحيي است و چه آنهای که مستقيم نيست توسط محمد ابن هارون، يعنی محمد ابن هارون هم نتوانيست، يک پالايش به روايات ابی يحيي بده فرق نمی کنه لذا ايشان هردو را استثنا کرد يعنی اين ظرافت  ابن الوليده، اگر فقط ابويحيي را استثنا می کرد روی مبانی قمی ها، آن رواياتی که اولش محمد ابن هارون بود ولو بعدش ابويحيي بود آنه استثناء نمی کرد روی مبانی قمی ها، يعنی مثلاً اگر ابن الوليد می گفت فقط ابويحيي استثنا، روايتی که توش بود محمد ابن هارون عن ابی يحيي را استثناء نمی کرد می گفتن شايد محمد ابن هارون يکی از بزرگانه که احاديث ايشان پالايش، يعنی حديث ازش درسته، دقت کرديد لذا مرحوم ابن الوليد رحمه الله هردو طائفه را ستثناء کرده چه آنی که ايشان مستقيم از ابويحيي نقل می کنه و چه آنی که ايشان بواسطه محمد ابن هارون، البته محمد ابن هارون هم در اين طبقه ناشناخته است بالمره، هيچ از ايشان اطلاع نداريم در رجال مرحوم شيخ قدس الله نفسه يک محمد ابن هارون وراء محمد ابن هارون چه، جلاب اسم برده آغای خويي فرمودن اين احتمالاً آن يکی باشه، محمد ابن هارون؟ بلی آغا، استثنای محمد هارون تضعيف نيست؟ خب همان کلاميه که گذشت، بلی خب همين، شايد محمد ابن هارون راوی کتاب گوينده است، کتاب و گوينده اش را قبول نداره، اين معنايش اين است که مرحوم ابن الوليد کتاب مرحوم ابويحيي را قبول نداره اين خلاصه حرف، ممکنه به هر حال اين قبول نداره کتابه قبول نداره و روشن ظرافت عمل مرحوم شيخ صدوق، چون اين روايته استادش قبول نداشت در خصال آورده در فقيه نياورده در فقيه آن رواياتی را آورده که سبعة اشياء من الذبيحه لاتؤکل، اما اين روايت که لايبيع سبعة اشياء اينه نياورده چون استادش هم محمد ابن هارون استثناء کرده و هم ابويحيي که در حقيقت يکيه استثناء به ابويحيي بر می گرده چون استاد ايشان استثنا فرمودن ايشان اين روايته در کتاب فتوايش نياورده، اما در کتاب خصال ذکر کردن اين هم ظرافت مرحوم صدوق قدس الله نفسه الزکيه، اين هم راجع به اين. عرض کردم در محمدابن هارون هم از مرحوم استاد نوشتن يحتمل(56/ 21) هيچ وجهی برای اتحاد نيست و هردو شان مجهول اند نه اين معلومه نه آن معلومه هيچ نکته ای هم نداره و نمی دانم ايشان از کجا فرمود، احتمال که هست؟ خب اگر مراد از احتمال به قول قديمی ها احتمالات نيشغوری باشه که خب همه چيز يحتمل ديگه، لايستقر(19/ 21) يک محمد ابن هارون جلاب هم داريم خب اين هم يحتمل با آن، می گم ديگه هفت هشت ده تا ديگه هم ذکر می کنن، عرض کردم محمد ابن هارون زياد نداريم.

الثالث مطلب سومی بقيه امور از مطالبی که مرحوم استاد دارن انک قد عرفت ان الشيخ عد ابايحيي الواسطی فی الکنی فيمن لم يقف له علی اسم، ايشان می فرماين که ابويحيي را در باب کنی آوردن به اين معنا که اسم ايشان چون بلد نيست در کنی ايشانه آورده کتاب ابی يحيي در فهرست شيخ و ذکر ان راوي کتابه احمد ابن ابی عبد الله، از آن ور هم و هذا ينافی ما ذکره در سين، در حرف سين من ان اسمه سهيل ابن زياد علی ما تقدم، يعنی ايشان در سين اسمش آوردن و راويش هم همان احمد ابن ابی عبدالله، احمد برقی توسط ابن بوته من مثل اين که اشتباه گفتم ابن بوته مستقيم نقل کرده نه توسط احمد ابن ابی عبدالله در اصل خلاصه حرف مرحوم آغاي خويي اين است که شيخ در کتاب فهرست اسم ايشانه به عنوان سهيل ابن زياد برده در حرف سين و مع ذلک در باب کنی هم اسم ايشان را آورده و در باب کنی کسانی را ذکر می کنه اسمشه نمی دانه خود ايشان فرموده که اسمش سهيل ابن زياده چرا در باب کنی آورده، عرض کردم اشکال به شيخ گاهی تکراره که چرا شيخ تکرار کرده خب اين يک بحثه، گاهی اشکال به شيخ مثل اين اشکال استاده ظاهر اين اشکال مفادش اينه که مرحوم شيخ اسم ايشان را می دانسته و اين در حرف سين ايشانه آورده، از آن ور مرحوم شيخ در فصل کنی افرادی را ذکر می کنه که اسم آنها را نمی دانسته پس چرا در فصل کنی نام اين ابويحيي واسطی را بردن اسم ايشان بردن که مشعر به اين باشه که اسم او را نمی دانستن، اگر نمی دانستن چرا در سين حرف او را بردن، اسم او را بردن، اين خلاصه اشکال مرحوم استاد، ايشان البته من هنوز هم نمی دانم يا نفهمم ديگه حالا گاهی شوخی می کنم مگر با احضار ارواح بفهمم ايشان امر مفروغ عنه گرفتن که مرحوم شيخ در بخش کنی کسانی را نام می برن که اسم او را بلد نيست، نمی دانم ايشان از کجا فهميدن نمی دانم اين مطلب از کجا هست چون الآن فهرست شيخ موجوده ايشان نه تو مقدمه اش همچو چيزی گفته نه تو باب کنی همچو حرفی گفته، عنوان باب؟ عنوان، کنيه اش، کتاب های است که به نام کنيه افراد نقل شده، مثل همين کتاب ابی يحيي الواسطی چه اشکال داره، تو کنی آمده ايشان در کتاب فهرست خودشان همچون مطلبی را که من نام افرادی را در کنی میارم که اسمشان بلد نيستم آخر اشکال ايشان اينه که خب تو اگر اسمش بلدی چرا تو کنی آوردی همچو چيزی مرحوم شيخ نداشت، نمی دانم من چندبار نگاه کردم نه در کنی ايشان مطلبه داره نه در اول فهرست مطلبه داره، بعد احتمال دادم ايشان به رجال اشتباه گرفته، رجال ايشان نگاه، چون چنين معنای اصلاً تو ذهن من تا حالا نبود در اين مدت بری من تازگی داشت، رجال مرحوم شيخه نگاه کرديم تو کنی، تو مقدمه رجال که ايشان در کنی کسانی را ذکر می کنه که اسمش را پيدا نکرده، بلی آغا، مواردی را ديدن؟ الآن در همين کتاب کنی افرادی مثل ابی محمد الحجاج اسمش، عبدالله ابن محمد دوجا آوردن هم تو کنی آوردن هم اين جا آورده، علی ای حال در دو جای فهرست شيخ موجوده و اختصاص به ايشان هم نداره، علی ای حال اين مطلب ايشان که شيخ چرا درکنی اسم ايشانه آورده چون معناش اين است که ايشان اسمشه بلد نيست از آن ور گفته اسمش سهيل ابن زياده، اين با همديگه تهافت داره اصل مطلب هنوز برای من روشن نيست من نمی دانم مرحوم استاد رحمه الله يا احتمالاً همان لجنه و گروه اين مطلب را در، من يادم نمی آيد در کتب رجالی جای ديده باشم که شيخ در کنی کسانی را بنويسه که اسمشه بلد نيست خوب دقت بکنيد آنی که من به ذهنم می رسه شيخ دوتا در دو فهرست جداگانه اين اسم را ديده، يکی در فهرست ابن الوليده آنجا به اسم سهيل ابن زياده، يکی در فهرست ابن بوته است آنجا به کنيه ابی يحيي الواسطی شيخ هردو را ورداشته آورده، کاری خوبی هم کرده ميراث اصحاب را برای ما نقل کرده در يکی از اين فهارس اين جور آمده و در فهرست ديگر آن جور آمده اين کار خوبيه، البته بين پرانتز يک نکته ای عرض بکنم کتاب ابن بوته قطعاً فهرسته اما کتاب ابن وليد دو جور اسم برده در نجاشی، نجاشی در ترجمه اسماعيل ابن جابر جعفی می گه ذکره ابن الوليد فی فهرسته، همين فهرسته، جای ديگه هم من از نجاشی نديدم همين جا، و در شرح حال ابن الوليد که خود ايشان نجاشی داده ازش تعبير به اجازه کرده اجازه ابن الوليد، و لذا ديروز هم عرض کردم مرز بين اجازه و فهرست در کلمات قدما گاهی انسان حس می کنه خيلی دقيق نيست، ما الآن می تونيم مرز بندی کنيم اما اين مرز بندی مراعات شده دقيق نيست، پس اين اسم در کتاب ابن الوليد حالا يا فهرست يا اجازه به نام سهيل بوده و در فهرست ابن بوته به نام ابويحيي واسطی، اين به نظر من نکته اش چيزی خاصی نيست تکرارش به خاطر دو مصدر جداگانه شيخ احتمال تعدد داده هردو را آورده، اين و اما اين مطلب که در کنی ايشان کسانی را نام می برن که لم يقف علی اسمه، اسم او را بلد نيست نمی دانم البته احتمال، البته از باب احتمال گاهی ما خيلی نمی خواهيم اشکال را احتمال می دم، لجنه يا گروهی که اين جا را نوشتن يا خود مرحوم استاد عبارت مرحوم قاموس را مرحوم تستری چون قاموس قبل از معجم چاپ شده ولو ايشان نمی برن اما محسوسه بعضی جاها نظرشان به قاموسه مرحوم تستری قاموس اين اشکال را داره در قاموس اين مطلب هست که چرا شيخ با اين که مثلاً در اسما اسم شان برده در حرف سين در کنی آورده البته آنجا ننوشت اين تعبيره استاد ايشان اين جور داره و غفل و ذهل شيخ ملتفت نشده که انسان در کنی کسانی را می نويسه که اسمشه نمی دانه نه اين که شيخ اينه گفته خوب دقت کرديد، بايد مبنای؟ ها احتمال می دم اين کسی که از لجنه اينه نوشته احتمال می دم همان عبارت قاموسه ديدن بعد فهميدن احتمال می دم، آن هم نگفته شيخ خوب دقت کرديد، نگفته شيخ مبناش اينه که در کنی کسانی را بياره که اسمش، نوشته و غفل و ذهل شيخ که مناسب اين است که انسان در کنی افرادی را نام ببره اسمشه نمی دانه، تفسير مالايرضی به صاحبه، اين تصور خود صاحب قاموسه دقت فرموديد و لذا عرض کردم تا حالا اصلاً در اين مدتی که کارهای رجالی داشتم همچو چيزی يادم نمياد که شيخ گفته من در کنی کسانی را نام می برم که اسمشانه بلد نيستم بلی احتمال داره آن هم من نسبت نمی دم، چون اسم ايشانه نبرده احتمال می دم اين امر ثالث يه عبارت مرحوم قاموس اين جا داره قاموس الرجال ظاهراً اين صورت محرّفی از آنه آن هم باطله اين هم به طريق اولی باطله، آن اين بود که شيخ غفلت کرده آدم در کنی کسانی را اسم می بره که اسمشه بلد نيست و ذهل الشيخ، پس تو که اسمشه بلدی چرا در کنی گفتی، چه مطلبی عجيبی حالا که گفت شيخ همچو بنای داره که اسم کسی را در کنی ببره که اسمشه بلد نيست(27/29) تفسير مالايرضی به، توجيه کردنی چيزی اشکال مالايرضی به صاحبه شايد شيخ نظر مبارکش اين بوده که اگر يک نفری هم به اسم معروف بوده هم به کنيه معروف بوده و در فهارس اصحاب هم اسم آمده و هم کنيه آورده هردو را آورده باشه، و اشکال مرحوم شيخ تستری هم وارد البته عرض کردم شيخ  تستری به ذهنيت خودش داره اشکال می کنه خوب دقت کرديد اما آغای خويي عبارتش اين است که نه شيخ مبناش اين بوده، ايشان دارن قدر عرفت ان الشيخ عد ابايحيي الواسطی فی الکنی فيمن لم يقف له علی اسم، تعبيرش اينه فی الکنی فيمن لم يقف له علی اسم، کانما عنوان کنی، البته آدم خيال می کنه دو قسم داره کنای شيخ يک قسمتی که يقف علی اسمه قسمتی که لايقف علی اسمه، چه هيچ نه توی مقدمه فهرست است نه توی خود فهرست است اين من به نظرم می آيد، حالا از باب تصحيح عمل آخری به نظرم می آيد که اين آغا، نويسنده اين عبارت حالا هرکه بوده مرحوم استاد بوده، کسی ديگه ای بوده آن عبارت قاموس را ديده، خب اين هم هست که عبارت معجم به لحاظ عربيت بهتر از قاموسه، قاموس خيلی(41/ 30) داره خيلی مسلط نيست به عربيت يعنی قواعد عربيت و قواعد نحو و صرف و بلاغته خوب بلده اما خودش نمی تونه خوب به عربی بنويسه رحمت الله عليه، کتاب معجم روشن تره، احتمال دادن اما اين احتماله خودما(56/ 30) که آن عبارت قاموس را درست اين آغا ملتفت نشده خيال کرده که مراد قاموس اينه، نه قاموس مرادش اين نيست قاموس می گه که مناسب بود شيخ وقتی کنی را مياره يعنی کسانی که اسمشان پيدا نکرده، دقت(17/ 31) شيخ برنامه شان اينه و تعبير يا ذهل داره يا غفل، و ذهل فراموش کرده حواسش پرت شده يا غفلت کرده که آدم در کنی کسانی را نام می بره که اسم آنا را پيدا نکرده و غفل شيخ از اين موضوع يعنی مناسب اين است که شما در باب کنی کسانی را نام ببريد که اسمش را بلد نيستيد، چون اسم اين آغا را بلديد چرا در باب کنی آورديد روشن شد علی ای حال من نمی فهمم مراد استاد رحمه الله چيست، يعنی مراد استاد يعنی اين که در کتاب استاد، و الا چه می دانم مال کی است اين عبارت، چون اقول ايشان نداره عرض کردم نسخه ای که من به، نسخه ای اصل معجم مرحوم استاد ديدم آنجاهای که مطالب ايشانه اقول، اولش اقول است به قلم خودشان با قلم خود نويس اقول داره، اينجا نداره نمی دانم حالا مال ايشانه مال لجنه است، به هر حال اين مطلبی که به عنوان سوم در اينجا آمده چون يک نکته ای فنيه به فهرست شيخ يا به رجال شيخ بر می گرده اين ثابت نيست همچو چيزی را شيخ وعده نداده که در کتاب کنی، بخش کنی معذرت می خواهم مرسوم هم نبوده و لذا مرحوم خود آغای خويي، رجالی ها ديگه زياد افرادی هستند که مثلاً در رجال اسم شان می برن تو کنی هم، باب اسما هم می برن در کنی هم می گن گاهی هم اصلاً دوتا ترجمه دارن يکی توی آنجا يکی توی آنجا و اين نکته ای نيست که ايشان فرمودن يعنی به هر حال نکته ای عرض کردم اينها آغايان فقط اسم نگاه می کنن اگر سند و خصوصياته دقت بکنن روشن می شه جهاتی را که شيخ موجب تعدد می شه و خوبه انصافاً هم ما الآن کاملاً خوب فهميديم که کتاب ابويحيي واسطی در قم در دو فهرست از قمی ها وجود داشته فهرست مرحوم ابن الوليد، و فهرست مرحوم به اصطلاح مرحوم ابن بوته در هردو فهرست وجود داشته و ابن الوليد هم اين کتابه نقل می کرده لکن ابن الوليد آن رواياتی را که در کتاب چيز هست اسقاط کرده رواياتی که در کتاب به اصطلاح نوادر الحکمه، اين هم راجع به اين اسم.

يک نکته هم چون تعجبه آغاي خويي هم ننوشتن، يک نکته ای هم اين هم بعضی ديگه نوشتن مثل مرحوم ابوعلی در رجالشان، نوشتن و آن اين که شيخ در رجال نه فهرست، فهرست که الآن عرض کردم در رجال هم در سهيل اسم ايشانه آوردن سهيل ابن زيد، در سين، توی کنی هم که رسيدن دو بار اسم ايشان آوردن، اين خنده داره، در کنی در من لم يرو عنهم عليهم السلام نوشتن ابويحيي سهيل ابن زياد، ابويحيي الواسطی، بعد از پنج شش اسم باز نوشته ابويحيي الواسطی، حالا آنجا خنده دار اينه که در کنی دوبار اسمشه آورده در رجال، اما در فهرست در کل فهرست دوبار يکبار در کنی يک بار در حرف سين، اما در کتاب رجال يکبار در حرف سين دوبار هم در کنی به عنوان ابويحيي الواسطی، خب اين نمی دانم گاهی شبهه ناک می شه اينجا ديگه چرا، عرض کنم که آن هم باز دقت نشده در کنی در رجال عرض کردم من هميشه کراراً سابقاً يکی از ابحاث مهم در رجال الآن مثلاً در اين کتابهای ما خيلی نمی نويسن و حتی نجاشی هم ملتزم به همه نيست بعضی موارد داره شيخ هم همين طور، اصلاً يکی از مهمات کارهای رجالی که اهل سنت تدوين رجال کردن بيان راوی و مروی عنه، و لذا کتاب های رجالی ما از اين جهت ضعف دارن، از اين مبانی رجالی خارج اند مثلاً برقی مروی عنه می نويسه اصحاب الباقر، اصحاب الصادق، نوشته اين آغا روی عنه، اما راوی از آن کيه نداره الا نادراً شيخ هم اين کار را کرده در رجال خودش اصحاب الصادق يعنی مروی عنه نوشته، اما راوی از اين آغا کيه نداره، شيخ اين کار نمی کنه داره مواردی کمی داره، نه اين که نداره کمی نسبت به کل کتاب اما اهل سنت هر نفری را که متعرض شدن راوی و مروی را آوردن، مگر اين که مثلاً روايتی نداشته يا مثلاً در بعض روايات نقل کردن از استاد نقل کردن شاگرد داشته هيچ کدام، بحثی ديگری است و الا اصلاً رجال تدوينش مال همينه، و لذا مرحوم نجاشی هم گاهی دارن، همه جا ندارن مثلاً داره روی عن (55/35)، روی عن فلان، روی عنه فلان، خيلی کم داره نسبت به اسمائی که در کتاب نجاشی است اين مطلب کمه بنابراين اين نقص در کتب رجالی ما فعلاً هست اشتباه نشه بلی در اين کتب رجالی آن کسی که سعی کرده نسبتاً روی قاعده بيايد رجالی فکر بکنه همان جامع الرويات اردبيلی است، خود مرحوم اردبيلی در کتب اربعه راوی و مروی را در آورده و هکذا مرحوم آغای خويي مرحوم آغای خويي استاد در معجم از اين جهت خوبه البته تنقيح المقال مرحوم مامقانی هم خوبه، چون تنقيح المقال ايشان تقريباً بعد از جامع الروات اولين کسی است که مثلاً نسبت به طاها نجف که قبل از ايشان بوده ديگرانی که قبل از ايشان بودن اولين کسی است که استخراج راوی و مروی عنه بعد از جامع الروات هم کرده ايشان لکن از خود جامع الروات، مرحوم مامقانی استخراج طبقه هم کرده از خود جامع الروات، و چون نوشته نشده من اين را از استادم استفاده می کنم، مطالبی که نوشته نشده عرض می کنم از استادم مرحوم بجنوردی صاحب قواعد، صاحب منتهی شنيدم که ايشان از قول مرحوم خود آغای مامقانی ظاهراً توی اين کتاب های ايشان نديدم اين مطلب را، ديگه سماعيه شفائيه مرحوم حاج شيخ عبدالله مامقانی، پدر اين آغايانی که الآن هستن ايشان رحمت الله عليه وقتی می خواستن رجال بنويسن، جامع الروات هم چاپ نشده بود سی ليره اشرفی يعنی سی ليرة طلا يک نفری يک نسخه از اين جامع الروات که آن زمان خطی بود در اختيارش بود، سی ليره داد، آغای بروجردی برایم نقل کرد، خوب مرحوم آغای مامقانی(34/ 37) سی ليرة طلا به ايشان داد کتاب يک ماه پيش ايشان باشه، چقدر وضع علمی خراب بود، يک ماه کتاب در اخيتار ايشان باشه تا اين راوی و مروی عنها را منتقل کند به همين رجال خودشان(51/37) لذا يک مقداری الآن از اين راوی و مروی عنها در کتاب مرحوم مامقانی غلط غلوط داره، اين به ذهنم می آيد مال همان نسخه باشه، ما که آمديم ايران در بيست و هفت هشت سال قبل جامع الروات را خريديم به دويست تومن حالا دويست تومن بيشتر می ارزه غرض در آن زمان اين آغا اجاره گرفت به مقدار يک ماه سی ليره طلا، سی ليره داد به اين آغا که اين کتاب پيشش يک ماه باشه تا اسما راوی و مروی عنه را در بياره، علی ای حال اين کار را مرحوم آغای بروجردی کرده اين کتاب جامع الروات تحت اشراف نظر مبارک ايشان چاپ شد و واقعاً هم کتاب نافعيه ديروز هم عرض کردم انصافاً در کتب رجالی ما با اختصارش در نظر بگيريم، بيست و سه جلد مرحوم استاد با اختصارش جامع الروات بسيار کتاب خوبيه و مجمع الرجال لکن بسيار خوب نه اين که همه اش درسته غلط و غلوط هم زياد داره لکن به هر حال اين دو کتاب جزو کتاب بسيار مفيدی ان، هر کتاب های بسيار مفيدی اند، برای کسانی که اهل نظر هستند خيلی کار گشاست انصافاً غرضم اين نکته را می خواستم عرض بکنم که بعد از جامع الروات و بعد از تنقيح مرحوم مامقانی مرحوم استاد هم دارن ايشان هم بعد از شرح افراد يک طبقته فی الحديث اضافه کردن روی عن فلان و روی عنه فلان، ايشان به اين عنوان به عنوان طبقته فی الحديث، اين کار استاد کار رجالیه و در کتب ما کتب قدمای ما نشده نه رجال شيخ داره نه رجالی برقی داره، عرض کردم آنا به لحاظ مروی عنه دارن به لحاظ راوی ندارن اين يک نکته ای است که ظرافتی داره گاه گاهی شيخ در کتاب رجالش داره مخصوصاً اينای که متأخرتر بودن مثل روی عنه فلان، روی عن فلان، روی عن، اين اصلاً بحث رجالی همينه، اصلا بحث رجالی همينه، يکی از بحث های رجالی من انشاء الله باز تذکر خواهم داد اصلاً هدف تدوين رجال همين بوده راوی و مروی عنه در کتب اهل سنت به دقت فراوانتری نوشته شده البته همان پالايشی را که ديروز عرض کردم در اينجا هم می خواهد، يک مقدارش را هم مرحوم استاد دارن، فرض کنيم در ابی يحيي نوشتن روی عن ابی عبدالله در ابی يحيي واسطی، عرض کردم آنجا داره که رُوی عن ابی عبدالله در آن روايت، خوب وقتی نگاه می شه ايشان جزو اصحاب ابی عبدالله ديگه نيست دقت فرموديد لذا بعضی از اين راوی و مروی عنها هم در کتب اهل سنت در رجال شان هم در ما ضعيفه، اينه که ما يک پالايشی در کتب اهل سنت هم می خواهيم، فرقی نمی کنه آنجا هم می خواهيم اينجا هم می خواهيم بلی يک چيزی ديگری در کتاب های رجالی که آنهم درحد مصطلح رجالی نبوده بعدها پيدا شده، يعنی خيلی بعدها معاصرين، به اصطلاح(48/ 40) مرحوم آغای بروجردی اين تجديد الاسانيد را به اصطلاح تأليف فرمودن مرحوم آغای بروجردی وقتی قم آمدن خب جزو بزرگان بودن زمان مرحوم حاج شيخ بود از ايشان نقل شده شيخ خب معروف به جوامع الکلم و کلم القصار(6/ 41) ايشان فرموده بود که ما اگر بخواهيم در قم زندگی کنيم بايد يا توحيد باشه يا وحدت، و چون وحدت که الآن نمی شه و توحيد هم مقدماتش مقدمه نيست مراد ايشان از وحدت يعنی من تنها مرجع باشم و مراد از توحيد يعنی با شيخ عبدالکريم حائری هماهنگ بکنيم که يا وحدت يا توحيد اينا ضرب المثل های ايشان و چون وحدت که نمی شه چون حاج شيخ بود توحيد هم برای ما مثلاً مقدور نيست ايشان رفتن بروجرد سی سال ايشان در بروجرد، کارهای خوبی را در بروجرد انجام دادن فراغتی داشتن يکی از شاگردهای ايشان مرحوم حاج شيخ محمد حسين حائری رحمت الله عليه نقل می کرد که ايشان دو دوره طهارته آنجا نوشتن، يعنی طهارته نوشتن باز دو مرتبه هم طهارته، مع ذلک(51/ 41) چون ايشان در جوانی شاگردهای خوب مرحوم بروجردی بودن رضوان الله عليه علی ای کيف ماکان اين تجديد الاسانيده هم همانجا ايشان برای مدتی فراعتی که داشتن تدوين فرمودن اين تجديد الاسانيد توی رجال نه توی سنی ها نظير داره نه توی شيعه اصلاً اين يک چيزی تازه ای که آدم برداره سند را از اول تا آخر بنويسه سند را کامل، آنی که در رجال بوده راوی و مروی عنه يعنی همين کاری که آغای خویی کردن کاری که آغای خويي کردن اين مصطلح رجاليه، اما فرض کنيد علی ابن  ابراهيم عن ابيه عن نوفلی عن السکونی، آن وقت مثلاً علی ابن ابراهيم عن ابيه عن عبد الله ابن مغيره عن السکونی ايشان ورداشته سنده اين طور کامل آورده، برای هر راوی يک سند آورده؟ نه ربطی نداره، مثلاً روايات عبدالله سکونی با اين پنج شش تا اين جوری حالا اين نمی دانم به لحاظ اوله آخره گاهی بعضياش اوله آخره، غرض ايشان مثلاً هرچه علی ابن ابراهيم به لحاظ اول، مثلاً اگر علی ابن ابراهيم نوفلی صدتاست، يکی آورده علی ابن ابراهيم نمی دانم فلان يکی است يکی آورده ايشان مثلاً در کتب اربعه سند کامل را خوب آن هم راهی رجالی نيست کار ايشان، و لذا(5/ 43) اصلاً نکته ای خاصی نداره نکته خاص فقط راوی و مروی عنه، چون من عرض کردم در خلال بحثها، بحث  های جانبی هم خدمت تان عرض بکنيم اين که ما سند را کامل بياريم، نکته ای بلی فائده ای که برای آن داره برای آن جهت داره ايشان هم همان راه را، مثلاً فرض کنيم در عده ای از روايات داره مثلاً علی ابن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابی عمير عن حماد عن الحلبی دقت کرديد يک جا داره عن ابن ابی عمير عن حلبی، ايشان می گه با مقارنه آن سند حماد حذف شده يا در آنجا سقط آمده يا اين اسم اشتباه آمده مثلاً حماد ابن عثمانه، در يک جا آمده ابان ابن عثمان، می گه چون همه اسانيد توش حماد ابن عثمانه اينجا هم اين ابان غلط است، حماد ابن مثلاً دقت کنيد، نه کل که آوردن بايد هر يک، فرض کنيم روايت حماد معلوم نمی شه برای وسطای سند به درد نمی خوره، ايشان مثلی که به ذهنم می آيد برای اوايل سند گرفته علی ابن ابراهيم هرچه روايت علی ابن ابراهيمه پشت سر هم آورده، به لحاظ(11/ 44) ما در بحث های خودمان يک بحث ديگه هم داشتيم آنجا عرض کرديم، راهی را که آغای بروجردی رفتن، حالا ايشان من چون شاگرد ايشان نبودم و از شاگردهای ايشان هم اين موضوع را نشنيدم در اين کتاب هم تا آنجای که من الآن يادم میاد شايد حالا در يک جای نکته ای فرمودن که من تنبهی پيدا نکردم، چون يادم مياد شايد مقدمه اش را همه اش را خوانده باشه، حالا به هر حال اشکال من روی تصورات ذهنی خودمه نه در واقع اين کاری که ايشان کرده اند حالا نمی دانم نظر مبارک شان شايد همين بوده من نمی دانم چون من عرض کردم ما در مبانی رجالی و کارهای حديثی ايشان چيزهای است که مثلاً مرحوم آغای مطهری ديگران نوشته اند يا بعضی از شاگردهاش که ايشان چنين بود و چنان بود، مقدار معلومات ما اينه، و راه دوم تقريراتی است که از ايشان چاپ شده هم در صلات چاپ شده(5/ 47) من تقرير سابق ايشان در صلات ديدم از آن آغای بزرگواری که نمی دانم، من نگاه کردم از خود ايشان هم حتی پرسيدم که اين سقط داره گفتن نه، سر درس شان گفته، تو آن تقرير که بحث های رجالی ندارن اين تقرير جديد چيه تبيان الصلاة بيان الصلاة هرچه هست اين هم يکی از دوستان آورد نگاه کردم، آغای صافی؟ بلی خود آغای صافی، ايشان هم نداره البته در اين تبيان بحث های حديثی نه رجالی بهتر از آن تقرير الصلاه، تحرير الصلاة چيه، اسمش به هر حال در اين کتاب های خيلی مبانی و آثار رجالی ايشان مبانی مثلاً آثار طريقه قدمای مثلاً در رجال چه بوده اينا واضح نيست حالا اگر ايشان فرمودن ضبط نشده آن بحث ديگری است عرض کرديم من در يک بحثی عرض کردم، راهی را که مرحوم آغای بروجردی برای کل سند نووشتن اگر ايشان می آمدن ضميمه می کردن با مبانی فهرستی قدمای اصحاب خوب بود کل سند برای مبانی فهرستی خوبه نه مبانی رجالی نمی دانم ذهن مبارک ايشان توی اين تعبير فهرستی و رجالی که از ايشان من نديدم اين تو ذهنم، از ابداعات خود بنده هست از کسی هم تا حالا نشنيدم نه از مشايخ و نه غيره، حالا در ذهن مبارک ايشان بوده که شناخت سند به طور کامل برای شناخت مصادر فهرستی مصادر آن  بهتره تا رجالی، خوب دقت حالا من اشاره کردم روش تأمل بفرماييد برای بحث رجالی همين راوی و مروی عنه خوبه برای بحث های رجالی و اين همانی است که رجاليين اهل سنت دارن و در متأخرين ما عرض کردم مثلاً علامه رجال داره اين کار نکرده علامه استخراج رجال نکرده اولين کسی که رسماً پيش ما استخراج رجال به نحو مستوفی کرده در کتب اربعه جامع الرواته بعد هم تاريخشه عرض کردم تنقيح المقال که از ايشان گرفته که ظاهراً نسخه هم غلط و غلوط داشته چون الآن يک مقدار اعتراضات مرحوم قاموس الرجال بر مرحوم تنقيح و مرحوم مامقانی همين است که مثلاً ايشان نوشته، نقل از جامع الروات بعد ايشان می گه اشتباهه اشتباهه، غلطه، من فکر می کنم مرحوم تستری هم اين قصه را نمی دانسته عرض کردم من اين قصه را از مرحوم استاد آغای بجنوردی شنيدم از خود مرحوم آغای مامقانی که اين کتاب يک ماه پيش من عاريت بود امانت بود به سی روپيه در اين يک ماه تمام کتاب را به  عنوان راوی و مروی عنه به کتاب منتقل کرده، کتاب تنقيح خودشان دقت فرموديد احتمالاً آن نسخه چون خيلی چيز نبوده غلط و غلوط بوده ايشان عجله داشتن که يک ماه زودتر منتقل بکنه کارها را خود ايشان دقت کافی نکردن، غرض به هر حال يک مقدار زيادی اعتراضات مرحوم قاموس الرجال  تستری بر تنقيح چون می دانيد قاموس الرجال حاشيه بر تنقيحه، اگر ايشان خودشان يک کتاب مستقل می نوشتن قطعاً از اين بزرگتر می شد و ای کاش اين کار را ايشان می کردن حاشيه نوشتن که کار خوبی نيست مرد(4/ 48) مرحوم قاموس مرحوم تستری اگر ايشان خودشان يک دوره می نوشتن بهتر از اين شايد در می آمد که به عنوان اعتراض و حاشيه نوشته، الآن به هر حال در کتاب خود جامع الروات استيعاب کامل نداره کتاب استاد استيعابش به مراتب بهتر از آنه غلط و غلوط هم داره همين کتاب جامع الروات حالا باز آن آغا مثلاً وارد نبوده باز آن غلط ورداشته غلط ديگه کرده اضافه کرده به هر حال به هر حال من اين خلاصه را عرض بکنم که کتاب رجال درش طبقات بسيار مفيده بلکه  ضروری است حالا اين مقدمه که روشن شد برگرديم به خود مطلب در کنی مرحوم شيخ سه چهار نفر را پشت سر هم آورده سه چهار نفر ابويحيي الواسطی و فلان و فلان بعد گفته روی عنهم احمد ابن ابی عبدالله اين بحث رجالیه، اين که راوی را بنويسه رجاليه چون در من لم يرو عنه بوده ديگه ننوشته اينا از کی نقل کردن به مقدار راوی بعد از دو سه اسم که می گذره باز می گه فلان و فلان و ابويحيي الواسطی روی عنهم محمد ابن احمد ابن يحيي تو کتاب نوادر الحکمه روشن شد اين تکرار در عبارت شيخ نبايد می شد بايد می گفت روی عنه احمد و محمد ابن ابی عبدالله احمد ابن يحيي، ايشان بايد اين جور می گفت لگن چون دو سه نفر ديگر را اضافه کرد، سه چهارتا را پشت سرهم آورده نوشته روی عنهم احمد ابن ابی عبدالله يعنی برقی باز سه چهار تا اسم برده، بعد از سه چهار تا اسم آروده روی عنهم محمد ابن احمد ابن يحيي يعنی صاحب نوادر الحکمه پس وجه تکرار شيخ در کتاب کنی به لحاظ بيان طبقه بوده تکرار شده  و بيان طبقه جزو مهمات رجالی است شأن رجالی است بيان طبقه از کی راوی از اوست، کی مروی عنه، ايشان راوی هاشان دوتا راوی اسم برده سر تکرار در کتاب به اصطلاح رجال هم همينه، اينه که عده ای اعتراض کردن چرا تکراراً شده در کتاب رجال نه نکته ای فنی اش اينه، در اسما اسم او را برده می خواسته اسمش تشخيص بده در کنی هم دو مرتبه يک مرتبه به عنوان اين که راوی از او احمد برقی است يک مرتبه به عنوان راوی از او صاحب کتاب نوادر الحکمه است ديگه امروز ظاهراً بحث ما در اين قسمت تمام شد، ماند تو بحث بيع الدم بعد از ماه رمضان انشاء الله تعالی فعلاً تو روايت گير کرده بوديم، فعلاً از روايت رد شديم تا برسيم به حکم انشاء الله و تعالی.


 

ارسال سوال