ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۰/۲۹ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (56)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385-56

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

چون بحث راجع به روايتی بود که از ابی القاسم بود و کتاب کافی و کتاب تهذيب در آن قسمت روايت باهم اختلاف داشتن گفتيم يک توضيحی راجع به اين قسمت داده بشه، عرض کنيم در اينجا دو مطلب را البته از بحث روايت خارج داريم می شيم، اما خب ديگه حالا تعيين بحث بکنيم، دو بحث را در اينجا ما متعرض بشيم يکی اين که مشهور شده فعلاً و در کتاب های زيادی نوشتن ديگه احتياج نداره اسم ببريم که شيخ طوسی نام هرکسی را در اول سند در تهذيب ببره روايت را از کتاب او گرفته البته اين مطلب معلوم باشه که مرحوم شيخ طوسی در جلد يک و دوی همين تهذيب تمام دو نه، معظمش، تا يک مدتی که کتاب را نوشته تمام سند را ذکر می کرده حتی آن بخش اجازه مثلاً از کتاب حسين ابن سعيد اگر نقل می کرده اين کتاب حسين ابن سعيد از استادش شيخ مفيد و از استادش استادش استادش تا فرض کنيم احمد ابن محمد ابن عيسی اشعری تا حسين ابن سعيد به نحو اجازه نقل کرده بوده و آن وقت عادت شيخ طوسی در جلد اول و دوم اين طوريه، بازهم توش تخلف داره که حالا آن  شرحی داره تمام سند را نقل می کنه بعدها به اين فکر افتاد که اين موجب تطويل کتاب می شه، ديگه سند را که به نحو اجازه حذف کرده مصدر را اسم می بره، ديگه به جای اين که چند نفر را اسم ببره می گه الحسين ابن سعيد، الحسن ابن محبوب، و کار شيخ در تهذيب و استبصار به اين صورت می شه اسم هر کسی را در اول روايت بياره از کتاب او گرفته اين مشهوره بين علما، لکن انصافاً اين بحث هست که معلوم نيست  شيخ همه جا اين جور باشه ممکنه به اسم احمد ابن محمد مثل همين جای که ما داريم شروع بکنه اما از کتاب او نگرفته باشه از جای ديگه گرفته باشه، ولو ابتدا به اسم او کرده اما از کتاب او نگرفته اين يک بحث، بحث اول ما.

بحث دوم ما اين که شيخ طوسی در همين افراد واحد تعابير مختلف داره مثلاً گاهی احمد ابن محمد، گاهی می گه احمد ابن محمد ابن عيسی و گاهی می گه احمد الاشعری مثلاً احمد ابن محمد الاشعری مثلاً من باب مثال حالا اين تعبير به ضبط

39: 2

داره يا نه، گاهی می گه البرقی گاهی می گه احمد ابن ابی عبدالله، گاهی می گه احمد ابن محمد ابن الخالد، گاهی می گه تعابير مختلف داره آيا تعابير مختلف کاشف از تعدد مصدره يا نه همين روايت واحده ای که الآن ما در مانحن فيه هست که در باره سفن قوائم السيف در جلد 6 شيخ اولش داره احمد ابن محمد ابن عيسی در جلد7 در اول سند داره احمد ابن محمد، آيا با اين تعدد عنوان با اين تغاير عنوان شيخ چه می خواهد بگه، می خواهد بگه دو مصدره يا نه، البته بحث اول در عده ای زياد از کتب آمده و جزو ارسال مسلمات کردن که ابتدای به اسم هر شخصی بکنه از کتاب اوست، اما بحث دوم را نديدم از اساتيد ما آقای سيستانی اين بحث را مطرح کرده.

اما راجع به بحث اول، بلی همين طور مشهور بين السن علما اين است که مرحوم شيخ اگر ابتدا به اسم شخصی کرده از کتاب اوست و منشأ او هم واضحه مرحوم شيخ در آخر کتاب تهذيب يک بخشی داره به نام المشيخه، يا مشيخه، بعضيا می گن مشيخه بهتره، يا فرق هم بين مشيخه و مشيخه گذاشته، حالا آن بحثش الآن نيست، اين مشيخه ای ايشان در آخر جلد 10 و در جلد 4 کتاب استبصار چاپ شده اين مشيخه ايشان بحسب اين چاپی که من دارم چاپ نجف هست، شماره گذاری صفحه، خود مشيخه جداگانه شماره گذاری شده حدود مثلاً چيزی نزديک هشتاد و هشت صفحه هست اين مشيخه مرحوم شيخ طوسی، بعد ايشان در اول مشيخه فرمودن:

و اقتصرنا من ايراد الخبر همين جلد ده تهذيب در مشيخه صفحه4 واقتصرنا من ايراد الخبر علی الابتداء بذکر المنصف الذی اخذنا الخبر من کتابه او صاحب الاصل الذی اخذنا الحديث من اصله، اسم همون آقای که ازش گرفتيم نقل می کنيم، و استوفينا غاية جهدنا ما يتعلق باحاديث اصحابنا رحمهم الله المختلف فيه و المتفق الی آخر کلام شان، لذا از عبارت ايشان فهميدن که ايشان اسم هر کسی را که ابتدا کرد ايشان به اصطلاح از همان کتاب او گرفته،  لکن انصافاً اين مطلب درست نيست درسته خود شيخ گفته اما چون می گن للمتکلم ان يلحق بکلامه ماشاء مالم يفرغ من کلامه، علی ای در مقام عمل اين کار را نکرده شيخ، درسته در اصل اولش همونه اما در مقام عمل اين عمل را به اصطلاح انجام ندادن، و آن توضيحش اينه که مرحوم شيخ قدس الله نفسه وقتی که وارد خود مشيخه شدند طروق شان را که به اصحاب نقل کردن در اثناء گفتن که مثلاً بعضی از رواياتی هم که از آن آقاست از همين کتابه، ديگه چون تصريح کردن با تصريح مرحوم شيخ ديگه نمی شه آن عبارت اول مشيخه را قبول کرد مثلاً بحسب همين چاپی که پيش من هست در صفحه29 ايشان چون يک شرحی هم اين آقای خدا رحمتش کنه در حاشيه اش داده، در صفحه29 يعنی از اول کتاب تقريباً شرح طروق ايشان به کافی اول شرح طريقش را به کافی نوشته، بعد از اين که شرح طروقش را به کافی نوشته می گه: و ما ذکرته عن علی ابن ابراهيم ابن هاشم صفحه29 فقد رويته عرض کردم رُويته بهتره بهذه الاسانيد عن محمد ابن يعقوب عن علی ابراهيم الآن در کتاب تهذيب و استبصار احاديث زيادی توش اولش علی ابن ابراهيمه، خب طبق آن قاعده خيالی می کنه انسان از کتاب علی ابن ابراهيمه، بعد ايشان تصريح می کنه که از کتاب کافيه، می گه خيلی روايات را من از علی ابن ابراهيم نقل می کنم لکن در حقيقت از کتاب کافيه، البته بعد هم می گه باز طريق ديگری هم خودم دارم به روايات علی ابن ابراهيم، و می گه و بعد: و ما ذکرت عن محمد ابن يحي العطار که آن هم از مشايخ کلينی است فقد رويت بهذه الاسانيد عن محمد ابن يعقوب، باز يک طريق ديگری هم دارن، باز: و ماذکرت عن احمد ابن ادريس ايشان هم جزو مشايخ اساتيد بلا واسطه مرحوم کلينی است باز می گه از همين طريق از محمد ابن يعقوب و راه ديگری هم اضافه می کنه، بعد می گه: و ما ذکرت عن حسين ابن محمد رويت بهذه الاسانيد محمد ابن يعقوب عن حسين ابن محمد و هکذا، مال حسين ابن محمد است، بعد محمد ابن اسماعيل نيشابوری هست بعد حميد ابن زياد هست و همين طور ذکر می کنه احمد جزو مشايخ مباشر ايشان نيست، يعنی به عبارت ديگر از عبارت کلينی چنين معلوم می شه که اگر ايشان ابتدا کرد به اسم مشايخ مباشر کلينی از کتاب کلينی گرفته، اگر گفت احمد ابن  ادريس از کتاب ايشانه، و ذکر می کنه افراد ديگه هم ذکر می کنه اختصاص به اين چندتای که من خواندم نداره اين يک قسمت.

يک قسمت ديگه راجع به عده ای چند کتاب ذکر می کنه، مثلاً در همين جا که طريق خودش را به مرحوم کلينی داره، بعد از اين که چندتا از مشايخ مستقيم کلينی را ذکر می کنه می گه: و من جملة ما ذکرته عن احمد ابن محمد ابن عيسی ما رويته بهذه الاسانيد عن محمد ابن يعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد ابن محمد ابن عيسی صفحه42 از اين کتاب و 43، پس ايشان می گه اگر من حتی از احمد ابن محمد ابن عيسی نقل کردم در حقيقت از کتاب کافی نقل می کنم از ايشان دقت فرموديد، البته اين عبارت را جوری ديگه هم می شه خواند اما بعيده آن معنا و آن اين که بگيم اگر در جای هم ما از احمد ابن محمد ابن عيسی از کلينی نقل می کنم در حقيقت روايت احمد ابن محمد ابن عيسی است يعنی ولو اسم کلينی را ميارم لکن کلينی هم از کتاب احمد گرفته، من هم به جای که از کتاب احمد بگيرم از کلينی، لکن بعيده اين معنا خيلی بعيده ظاهر اين عبارت اين است که من ابتدا می کنم به اسم احمد ابن محمد ابن عيسی لکن من از کتاب احمد نگرفتم از خود کتاب کلينی گرفتم، تصريح می کنه، ما ذکر، من جملة، اين در ترجمه، آن وقت لذا عده ای از افراد را ايشان ذکر می کنه که حتی مثلاً فرض کنيم استادهای کلينی هم نيستند اما آثار اين ها را از طروق متعدد گرفته، بلی آن وقت الآن من يک عده ای را اينجا ضبط کردم برایتان عرض می کنم مثلاً روايات علی ابن ابراهيم معظمش از طريق کلينی بعضی هم از روايت خودشه، روايت محمد ابن يحيي عطار معظمش از طريق کلينی بعضيا هم از روايت خودش، حالا فرقش چيه، فرقش اينه که وقتی در مشيخه نگاه می کنيم، مثلاً همين محمد ابن يحيي عطار را که الآن اسم برده نوشته بعضی از رواياتش را من از کتاب کلينی گرفتم: و اخبرنی به ايضا فلان عن فلان، اسم برده حالا مشکل کجا می شه مشکل اين می شه که اونی که از طريق کلينی است صحيحه اونی که از طريق خودشه ضعيفه، دقت فرموديد، الآن راجع به همين محمد ابن يحيي عطار می خوانم البته نمی خواستم وارد اين بحث مشيخه بشم لکن چون اين نکته جای گفته نشده من الآن می خوانم ببينيد می گه: و من جمله، در صفحه 33 نه، 34 از اين چاپی که پيش من هست از مشيخه يعنی، می گه: و من جملة و ماذکرت عن محمد ابن يحيي العطار فقد رويت بهذه

55: 11

محمد ابن يعقوب عن محمد ابن يحيي العطار، اين سند صحيحه است: و اخبرنی به ايضا حسين ابن عبيدالله ابن غضائری پدر و ابوالحسن ابن ابی جيد القمی جميعاً عن احمد ابن محمد ابن يحيي پسر محمد ابن يحيي اين آقازاده توثيق نشده، احمد ابن محمد توثيق نشده، عن ابيه محمد ابن يحيي العطار، آن وقت اگه کسی بخواهد بلانسبت ملانقطی بشه، اين ملانقطش اينجا ظاهر می شه اگر روايت از محمد ابن يحيي العطار بود از باب علم اجمالی نمی دانيم آيا از کتاب کلينی است يا از طريق خودشه، يکش صحيحه يکش ضعيفه، دقت فرموديد من اين افرادی را که ايشان اسم بردن بگم، مثلاً روايت ابن ادريس از دو راهه، يکی از خود طريق کلينی يکی از خودش هردو هم صحيحن، اما روايات احمد ابن محمد ابن عيسی اشعری که الآن محل کلام ماست مجموعاً از پنج طريق در اينجا ذکر شده الآن در کتاب مشيخه يکی از طريق کلينی است که صحيحه، يکی از طريق کتاب نوادر المصنفينه، احتمالاً محمد ابن علی ابن محبوب باشه اين طريق ضعيفه، از کتاب محمد ابن  علی ابن محبوب، يکی از طريق صفاره، اين طريق هم صحيحه، يکی از طريق سعده، اين هم صحيحه، يکی هم تصريح می کنه: ماذکرته من کتاب نوادره، چون مرحوم احمد ابن محمد کتاب نوادر هم داشته اين طريق هم صحيحه، لذا روايات احمد ابن محمد ابن عيسی اشعری را مرحوم شيخ از پنج مصدر نقل می کنه دقت کرديد، يکی مال کلينی را که الآن برای شما خواندم که الآن ديگه تکرار نمی خواهد بکنم، که عرض کردم صفحه 42 و 43 و اما بقيه اش، عبارت شيخ را، عبارات مرحوم شيخ را اين فوائد خوبيه اين مطلبی که مشهور شده اگه ابتدا کرد حتماً از کتاب اوست نه، روشن شد نه، اين اساس نداره، مثلاً در صفحه72 داره: و ماذکرته فی هذا الکتاب عن محمد ابن علی ابن محبوب سندش را ذکر می کنه، بعد می گه: و من جملة ماذکرته عن احمد ابن محمد ابن عيسی مارويته بهذه الاسناد عن محمد ابن علی ابن محبوب عن احمد ابن محمد، دقت کرديد، مثلاً: و من جملة ما رويت بهذا الاسناد عن محمد ابن علی ابن محبوب عن احمد ابن محمد عنهما جميعاً، باز در صحفه73 طريقش را به صفوان ذکر می کنه، بعد می فرمايد: و من جملة ماذکرت عن احمد ابن محمد ما رويته بهذه الاسناد عن الصفار عن احمد ابن محمد، دقت کرديد پس اين مطلب حالا من اينای که خلاصه اش را بنويسم خدمت تان، روايات احمد ابن محمد ابن عيسی از پنج طريقه، روايات حسين ابن سعيد از چهار طريقه، از کتبش که صحيحه، از طريق محمد ابن علی ابن محبوب که ضعيفه، از طريق صفار و طريق سعد که درسته، روايات برقی هم از طريق کلينی داره هم از طريق روايات خودش داره روايات حسن ابن محبوب عده اش از کافيه، عده­اش از خود کتاب ابن محبوبه، عده اش از کتاب محمد ابن علی ابن محبوب که اين يکی ضعيفه، عده اش از کتاب صفاره، عده اش از کتاب سعده، و عده اش هم از نوادر احمد ابن محمد ابن عيسی است روشن شد من در اول جلد ده آن موارد متعدد را استخراج کردم پس اين مطلبی که الآن در کتاب ها ارسال مسلمات شده خيلی معروفه که شيخ ابتدا به اسم مثلاً احمد ابن محمد کرده از کتاب ايشان نه، دليل برایش نيست، ممکنه از کتاب کلينی باشه ممکنه از کتاب ابن محبوب باشه محمد ابن علی ابن محبوب و غير ذلک که الآن بلی بعضياش هم از کتاب خود ايشانه، البته در اين طروق که ايشان به احمد ابن محمد ابن عيسی داره يکش ضعيفه چهارتاش صحيحن، اما يکش ضعيفه بنابر مشهور، اين مطلب اول.

س: ببخشيد نمی شه اصل کلی را قبول کرد جز در اين مواردی که خودشان تصريح کرده، جز اينها بقيه را بگيم هر جا که اسمش آورده از کتاب آورده،

ج: قطعاً همين طوره، نمی شه حتماً همين طوره.

بحث دومی که در اينجا مطرح می شه اينه که آيا شيخ برای اين که بيان مصدر بکنه اختلاف تعبير داره يا نداره، اين را هم عرض کردم تا آنجای که من خبر دارم نديدم نه رجالی ها و يا فقهاء علماء متعرض شده باشن آقای سيستانی حضرت استاد، ايشان قائلن که بلی شيخ تعابيرش فرق می کنه، حالا چون مربوط به احمد ابن محمد ابن عيسی است، همين يکی را می گم بقيه را ديگه آقايون خودشان مراجعه کنن، راجع به احمد ابن محمد ابن عيسی در اين پنج موردی که ايشان اسم برده، ايشان دوتا تعبير دارن مثلاً در آنجای که از کتاب کلينیه، می گه: و ماکان فيه عن احمد ابن محمد ابن عيسی بهذه الاسناد عنه، اسمش را احمد ابن محمد ابن عيسی برده، در آنجای که از طريق صفار و سعده اسمش را به عنوان احمد ابن محمد برده، در آنجای که از کتاب محمد ابن علی ابن محبوب و خود کتاب نوادره، آنجا هم اسم کامل برده احمد ابن محمد ابن عيسی پس نسبت به همين شخص واحد شيخ دو تعبير داره احمد ابن محمد و احمد ابن محمد ابن عيسی، جای که از کتاب صفار و سعده تعبير به احمد ابن محمد، جای که تعبير از کتاب کلينی يا خود نوادر ايشان يا کتاب محمد ابن علی ابن محبوبه در اين سه مورد تعبير شده احمد ابن محمد ابن عيسی، حالا مشکل اين است که اين روايت وحده که اينجا هم داريم و الآن محل کلام ماست، قوائم السيف، اين دوتا تعبير داره دوبار آمده هر بار هم يک تعبير داره، در جلد ششم آمده احمد ابن محمد ابن عيسی در جلد هفتم آمده احمد ابن محمد، روشن شد اين تصادفاً اين روايت واحده هردو تعبير را داره نه يک تعبير، عرض کردم آقايون رجالی آقايونی که علمای که ما تا حالا ديديم متعرض شدند، فرق به لحاظ تعبير نگذاشتن، آقای سيستانی قائل به فرقه، منشأ فرق ايشان خود عبارت مشيخه است نه اين که ايشان حالا چيزی، ايشان می گن تو خود مشيخه مرحوم شيخ کلينی اين جور تعبير کرده مثلاً بعد از اين که ايشان طريقش را به مرحوم کلينی دارن الی ان يقول که الآن خواندم عبارتش را هم، مثلاً در صفحه 42 داره: و من جملة ما ذکرته عن احمد ابن محمد ابن عيسی اسم را کامل برده، ما رويته بهذه الاسانيد عن محمد ابن يعقوب عن عده من اصحابنا عن احمد ابن محمد ابن عيسی، ايشان می فرماين از اين عبارت معلوم می شه که اگر ايشان احمد ابن محمد ابن عيسی به کار برده مثلاً در صفحه 73 بعد در آنجا چيز دارن راجع به صفار: و ماذکرته فی هذا الکتاب عن محمد ابن حسن صفار، طريقش ايشان مرحوم شيخ به صفار نوشتن، بعد می نويسن: و من جملة، خوب دقت کنيد و من جملة ما ذکرت عن احمد ابن محمد، عيسی ديگه نداريم اينجا، و من جملة ما ذکرته عن احمد ابن محمد ما رويته بهذه الاسناد عن محمد ابن الحسن الصفار عن احمد ابن محمد، ببينيد و من جملة ما ذکرته عن احمد ابن محمد، ماذکرته عن فلان عن احمد ابن محمد، پس از اين عبارت معلوم می شه که جای که احمد ابن محمد بگن مثلاً کتاب صفاره، يا سعد ابن عبدالله اما جای که احمد ابن محمد ابن عيسی بگن کتاب کافی است مثلاً يا کتاب نوادره، عرض کردم اين بحث با اين دقت جای ديده نشده، خب پس دو بحث ما عرض کرديم، امروز خارج از بحث ميته می شيم وارد بحث رجالی می شيم بحث اول آيا اين که الآن مشهور شده که شيخ به اسم هر کسی بکنه از کتاب اوست نه اين واقعيت نداره، اين در اول مشيخه آمده قبوله، اين عبارت شيخ هست در اول مشيخه، اما تو خود مشيخه شيخ از اين طريقه خارج شده تصريح کرده به خلافش اين بحث اول، درسته اين که بگيم هميشه از اول اسم همان شخصه نه، البته اين مطلب را هم خوب  دقت بفرماييد در مشيخه شيخ اين طوره، که اسم هرکسی را آورد از کتاب اوست، اما مشيخه صدوق اين طور نيست، اشتباه نشه صدوق هم مشيخه داره بعضيا تصور کردن، صدوق هم به اسم هر کسی بکنه از کتاب اوست مثل شيخ نه صدوق همچو چيزی نيست تو کتاب صدوق همچو چيزی نيامده، عرض کرديم اين دوتا مشيخه با همديگه فرق داره، من ظاهراً تو همين مکاسب يک روزی بی حال بودم عرض کردم نمی دانم گفتم يا نه، عنوان مشيخه يا مشيِخه يا مشيخه علی تقدير فرق بينهما، ما در کتاب ها که داريم دو سه جور اطلاق داره، مثلاً گاهی می گن مشيخه فلان، يعنی ايشان يک کتابی نوشته متعرض اساتيد خودش شده که مشيخه من فلان و فلان و فلانه، اين يک جور مشيخه است يک جور گاهی که مثلاً مشيخه نوشته شده مثل کتاب مرحوم حسن ابن محبوب کتابی به نام مشيخه داره که اين کتاب را هم عرض کرديم عده ای جزو کتب رجالی نوشتن چون مشايخ در رجالن ديگه، عرض کرديم مشيخه حسن ابن محبوب رجال نيست حديثه، اشتباه شده، عده ای از رجاليون جزو کتاب های رجالی قبل از مرحوم نجاشی نوشتن آن عرض کرديم صحت نداره، مشيخه حسن ابن محبوب کتابی است که درش احاديثه، لکن احاديث را به ترتيب اساتيد آورده چون در آن زمان تفنن بود ديگه، گاهی احاديث را به ترتيب امام می­آوردن، مثلاً هرچه حديث امام صادق، باقر اين جوری، گاهی حديث را به لحاظ آن راوی اخير از امام می آوردن مثل احاديث زراره در پيش اهل سنت اصطلاح مسند بيشتر تو اين به کار برده می شه، مثل مسند احمد ابن حنبل اين طوريه ديگه، مسند فرض کنيم ابی بکر، مسند عمر، مسند علی ابن ابيطالب، مسند مثلاً ابوهريره جمع احاديث بر حسب آن راوی اخير عن رسول اللهه، آن صحابی عن رسول الله، انواع مختلف بوده يکی از جمع ها بر حسب مشايخ بوده، مثلاً مرحوم حسن ابن محبوب من باب مثلا می خواهم بگم از عبدالله ابن سنان حديث نقل می کنه تمام احاديث عبدالله ابن سنان را يک جا آورده، از جميل حديث نقل می کنه همه احاديث جميل را يک جا آورده، و لذا بعدها يک علمای قم به نام داود اين کوره اين کتاب را اين ترتيب را بهم زد احاديث را به بحسب ابواب فقهی جمع آوری کرد تنظيم کرد صلات و صوم اينها بحسب تنظيم فقهی پس مشيخه حسن ابن محبوب کتاب حديثی است لکن تنظيم حديث بر اساس مشايخه، روشن شد مشيخه مرحوم شيخ طوسی طروق ايشان به مصادر اصحابه خوب اشتباه نشه به کتب و مصادری که ايشان ازش نقل کردن، مشيخه شيخ صدوق در کتاب فقيه طروق ايشان به خود رواياته، نه به کتب، حالا ممکنه کتاب روايت زراره از کتاب فرض کنيم حلبی گرفته من باب مثال يا از کتاب حماد، روايات زراره را بيشتر از کتاب حماد گرفته حماد ابن به اصطلاح عثمان، روايات حلبی را از طريق آن گرفته، آن حماد ابن عيسی، يعنی حريز از طريق حريز، اشتباه کردم، غرض اين که مشيخه فقيه طروق ايشان به رواياته، نه به مصادر اين دو سه جور با همديگه اشتباه نشه، حالا آيا اين مطلب که ايشان فرمودن می شه قبول کرد انصافاً من هنوز برای ما جا نيفتاده، دو جهت هم داره که اين مطلب جا نيفتاده يکی اين که از خود مشيخه اين دقت در نمياد مثلاً در همين مشيخه در صفحه 72 قبل از آن نوشته: و من جملة ما ذکرته عن احمد ابن محمد ابن عيسی اسم را کامل برده ما رويته بهذه الاسانيد عن محمد ابن علی ابن محبوب عن احمد ابن محمد، اول ابن عيسی آورده بعد ابن عيسی را نياورده، پس اين التزام که ما بگيم اگه ايشان هرجا بگه احمد ابن محمد ابن عيسی از يک مصدره، بگه احمد ابن محمد دو مصدر روشن نيست، اين صفحه72 اضف الی ذلک اونی که ما وجداناً با تتبع و استقراء در کتاب شيخ ديديم مثلاً خيلی جاها شيخ حديث احمد ابن محمد آورده، در حالی آن حديث بعينه سنداً متناً در کتاب کافی هم هست، کافی هم تنوع داره يکجا احمد ابن محمد ابن عيسی داره يکجا احمد ابن محمد داره، شيخ همان عبارت کافی را آورده با اين که مصدر واضحه کتاب کافی است مع ذلک ايشان عبارت را متعدد آورده و متنوع آورده، لذا اين بحث دوم روشن نيست، که اگر گفت احمد ابن محمد ابن عيسی از دوتا مصدره، گفت احمد ابن محمد سه مصدر، مثلاً يا به عکس اين بحث دوم انصافاً نمی شه فعلاً به شيخ نسبت بديم که اين دقت را مرحوم شيخ به کار برده اين راجع به اين قسمت، البته عرض کرديم اگر ما قائل بشيم که اين دقت را شيخ به کار برده شيخ دوتا عنوان داره پس احتمالاً از دو مصدر به کار برده حالا بعد از اين بيان اين نکته ای که امروز خارج از بحث بود، برگرديم به خود روايت ابی القاسم الصيقل.

خب ديروز روايت ابی القاسم الصيقل را  مفصل خوانديم متنی که شيخ انفراد داره و متعرض احوالش شديم، مجموعه ای کلماتی که تا حالا صحبت شده راجع به ابی القاسم صيقل عرض کرديم ايشان ظواهرش نشان می ده از خلص شيعه است از بزرگان شيعه است و وجوه اجتماعی شيعه است و معلوم می شه که تشکيلات مفصلی هم در شمشير و يعنی کارخانه های سلاح سازی به اصطلاح امروز اسلحه سازی داشته، به حيث که در يک سؤال ديگه داره که من از سلطان خريد و فروشم با سلطانه، اسلحه را به سلطان می فروشيم، اين معلوم می شه يک شخصيت، و يک تعبير هم داره که خودش با فرزندانش: نحن قوم نعمل، که همه نشان می ده که ايشان تشکيلات مفصلی داشته آيا اسم ايشان مخلد ابن موسی راضی است احتمالش هست يقينش مشکله، در ابواب مختلف ايشان سؤال داره، که احتمالاً

36: 28

هم به امام عسکريه، ببخشيد امام هادی سلام الله عليه، خب ايشان

45: 28

امام عسکری گفته می شه و اين سؤالاتی از ايشان به ما رسيده ابواب مختلفه، اختصاص به يک باب هم نداره، و روايات ايشان هم معمول بها، است توش چيزی خرابی نداره البته شناسايي دقيقی هم از ايشان نداريم ما اما رواياتش خرابی هم نداره رواياتش هم تقريباً تا حد زيادی در کتاب کافی و تهذيب موجوده، بعضياش هم فقط فرض کنيم در کتاب تهذيب است در کافی وارد نشده تا آنجای هم که ما ديدم مرحوم صدوق هيچی از روايتش نقل نکرده حالا چرا، نمی دانيم مرحوم شيخ صدوق قدس الله نفسه با اين که نسبتآً قرب عهد هم داره هيچی از روايات مرحوم ابوالقاسم صيقل را نقل نکرده، اين حديثی که الآن در مانحن فيه اين سؤال و جواب يک ذيلی داره آن هم سؤال و جوابه راجع به به اصطلاح پوستی که از حيوانات دريايي ميته می گيرن، حيوانات دريايي برای دسته شمشير که اصطلاحاً به آنها سفن می گفتن آن پوسته، حالا تمساحه، يک جور ماهی دريايي است يک ماهی خاصی است من نمی دانم چون چند جور تفسير شده سفن.

س: 5: 30

ج: بلی آقا

س: پس چرا سمک می گن

ج: همين سمک يعنی ماهی يعنی دريا زی، حيوانات دريايي، بعضيا هم سفن را به معنای تمساح گرفتن، معلوم می شه يک پوست سفتی بوده که ازش دسته شمشير می ساختن که به اصطلاح يک کمی نرم هم باشه حالت خشونت نباشه متعفن نشه خراب نشه الی آخره

س: عنوان خود آن قوائم السيف

35: 30

ج: ظاهرش اين طوره، ظاهرش اين که خود قوائم السيف التی تسمی السفن، لکن ظاهراً بهش سفن می گن به لحاظ اين که آن از سفن درست شده و الا خود قوائم السيف که سفن نيست، کلمه سفن با سفينه که به معنای کشتی هم باشه تناسب داره، شايد حيوانات غل پيکر دريای بودن مثل يک کشتی به اصطلاح، همين نهنگ­ها مثلاً يک چيزی شبيه آن بوده، حالا به هر حال اين تکه روايت که راجع به سفنه، خوب دقت کنيد، اين را مرحوم کلينی آورده و سندش هم معتبره، شيخ طوسی هم به سه بار اين را آورده دوبارش از طريق احمد ابن محمد ابن عيسی آورده، يک بارشه هم از کتاب صفار آورده، يعنی الآن ما در اين دو کتاب ما چهار بار اين ذيل به تنهايي نقل شده يک بار توسط کلينی سه بار هم توسط شيخ، که کاری هم که شيخ کرده يکش يک کمی به کار کلينی نزديکه، اما عين کار کلينی نيست اين راجع به اين قسمت.

اما اونی که الآن محل کار ماست آن، اين الآن محل کار ما نيست اين سفن الآن محل کار ما نيست، اونی که الان محل کار ماست غلاف شمشيره صدر روايته که مفصله، حدود چار پنج سطره، که غلاف شمشير را ما از ميته حيوانات می سازيم و ما چاره ای هم نداريم: ليست لنا معيشة و لا تجارة غيرها، و نحن مضطرون، آن وقت سؤال هم که می کنه خيلی واضحه، يعنی واضحه که ابوالقاسم الصيقل

12: 32

مردی مولا هم هست، بی ربط سؤال نمی کنه يک سؤالش راجع به انتفاعه، يک سؤالش راجع به نجاست و طهارت آن است، يک سؤالش هم راجع به مانعيت صلاته.

س: خريد و فروش

ج: ببخشيد نجاست نه، خريد و فروشه،

يکی هم راجع به مانعيت صلاته، خوب دقت فرموديد سؤالاتی هم که داره خيلی دقيقه، چون حالا سابقاً شرح دادم ديگه تکرار نمی خواهم بکنم، انصافاً نشان می ده که مرد چيز فهميه، يک کاسب معمولی نيست، سؤالات ديگش هم همين طوره، نشان می ده که ايشان اطلاعات حوزوی­اش هم بد نبوده، خيلی قشنگ سه تا سؤال را ايشان مطرح می کنه، خريد و فروش، مانعيت نماز، و جواز انتفاع به جلود ميته، غالباً انتفاعی که در آن زمان بوده غلاف شمشير بوده که از همين جلد ميته درست می کردن، و در جواب هم امام فقط مانعيت صلات را جواب می دن: اتخذ ثوباً للصلاة، توی يک لباس ديگه نماز بخوان، آن دوتا را جواب نمی دن، و ما شما می دانيد ما اصولاً در هرجا در هر کلامی وقتی چيزی گفته نشد آن ظنون و اوهام و گمانه زنی انسان زياد می شه، گفته شد که خب راحته انسان، معروف فقهای ما فهميدن چون امام مانعيت را جواب دادن معلوم می شه آن دو جهتش مشکل نداره يکی انتفاعش مشکل نداره يکی هم خريد و فروشش، لکن اين را به اصطلاح به لسان تقرير فهميدن، نه تصريح، يعنی امام صلوات الله و سلامه عليه نسبت به مانعيت موضع گيری کردن نسبت به آن دو مطلب موضع گيری نکردن روشن شد چون موضع گيری راجع به آن دو مطلب نکردن پس اشکال نداره و لذا اين روايت در کلمات اصحاب ما به عنوان يک روايت مهمی که برای انتفاع به ميته است ذکر شده و جواز خريد و فروش بعد از انتفاع، اگر انتفاع جايز باشه خريد و فروش هم به اين لحاظ جايزه، اين بخش دلالی، اين بخش سند و تاريخش را عرض کرديم اين هم بخش دلاليش.

ما سابقاً عرض کرديم مشکله اين مطلب، انصافاً خيلی سخته قبول اين مطلب به اين تقريری که آقايون گفتن مشکله، ما معتقديم به لحاظ اين که اين شخص يک شخصيت اجتماعی بوده خصوصاً اگر در ری بوده که شيعه در ری در اقليت بودن، و خصوصاً که ايشان اسلحه فروش بوده، کارخانه اسلحه سازی داشته که طبيعتاً در هر زمانی کارخانه اسلحه و توليد اسلحه و فروش اسلحه يک کار سنگينيه، کار هميشه پر درد سر از طرف سلطه حاکم روی اينها بيشتر حساسيتن، ايشان اضافه بر او با خود سلطان هم معامله داره، از آن طرف هم مشهور بين اهل سنت جلد ميته را با دباغ پاک می دانن، خيلی نادر دارن توشان که پاک ندانن، خب اگر پاک هم بدانن ديگه خريد و فروشش را هم اشکال نمی کنن، تصور اين حالات را بفرماييد، اين حالات برای امام خواهی نخواهی جواب دادن بسيار مشکل می شه من فکر می کنم روی آن قاعده ای که امام فرمودن: انا لنقول الکلمة و لنا منها سبعون مخرجاً خوب دقت بکنيد، مفهوم اين عبارت اين است که اگر آن عبارت ديگه: انا لانعد رجلاً منکم فقيهاً حتی يعرف معارض کلامنا، معارض يعنی گوشه و کنايه، از گوشه و کنايه کلام بفهمه، اگر معيار در باب تقيه و کلمات اهل بيت لنا سبعون مخرجاً باشه همين که بگيم امکان داره ولو بگيم دور از ذهن هم باشه، آن کلام را بهم می ريزه، من به عکس آنچه که آقايون فرمودن، من اعتقادم اينه که روايت هرسه را می خواهد مانعيتش را بگه، هم خريد و فروش هم به اصطلاح انتفاع و هم مسأله مانعيت نماز درسته ما در فقه می دانيم، در فقه ما بين نجاست و مانعيت هم تنافی نيست تلازم نيست، مثل پشم، موی گربه پاکه لکن مانع نمازه، لکن در اينجا آدم وقتی دقت می کنه، امام می فرمايد لباس ديگه ای بپوش يعنی مانع نمازه، خب اين مثل موی گربه که نيست چون مفروض اين که اين حيوان حلالی بوده، الاغ بوده، پوست الاغ همه هم باش غلاف شمشير درست می کنن، يا پوست گوره خر، خوب دقت بکنيد اگر امام می فرماين مانعه، يعنی چه، يعنی چون تذکيه نشده، مثل پوست، مثل موی گربه نيست، در موی گربه طبيعت موی گربه اينه، حالا تذکيه بشه يا نشه، حالا حيوان گربه را هم بياد آدم رو به قبله سر ببره، بازهم موی هم پاکه هم مانعيت نماز داره، دقت می کنيد، اما فرض کنيم پوست گوره خر اگر تذکيه بشه که مانعيت نداره که، نجاست هم نداره اگر تذکيه نشه مانعيت داره، پس وقت امام می خواهن بفرماين شما بايد يک لباس برای نماز بگيرين، می خواهن يک جواب بدن، که حتی اگر اين سؤال و جواب حضرت دست سلطه سياسی هم افتاد براي ايشان پاپوش درست نکنن، چون آنها می گن مثلاً من باب مثال با دباغ پاک می شه و اين شمشير هم پاکه، چرا حضرت رضا گفته نجسه، حضرت به جای اين که بفرماين اين نجسه، به جای اين که بفرماين که لايجوز بيعه، به جای اين که بفرماين لايجوز الانتفاع به، فقط مانعيت نماز را مطرح کردن، که اگر فردا از طرف سلطه سياسی به ايشان گفتن شما چرا اين جوری گفتی، خب حضرت می گه چه اشکال داره بالاخره ميته که است بهتره توش نماز نخوانن، مخصوصاً که حضرات اهل سنت دارن که وقتی حضرت موسی آن خطاب: اخلع نعليک انه بالوادی المقدس طوی، اين امر به خلع نعلين، به خاطر نعلين حضرت از پوست حمار ميته بوده، دقت می کنيد، خب حضرت می فرماين مگر شما نمی گين پوست حمار، خب انسان چطور با پوست ميت می خواهد نماز بخوانه الی الله، تقرب الی الله، حضرت موسی منع شد از دخول در طور سينا به خاطر اين که از پوست الاغ بوده، خب انسان منع می شه از نماز

30: 38

باشه دقت، لذا اگر انسان خوب تأمل بکنه، خب چرا اجعل ثوباً للصلاة، سؤال چه مشکل داره، فقط مانعيت هست، طهارت معنا نداره، لذا نکته اش اينه که امام آن را ميته می دانن، و ميته را با دباغی پاک نمی دانن، خوب دقت کرديد.

س: استاد جدای از آن اصلاً اجزای ميته که با آن آقا نيست، فقط همان رطوبت و آن مطرح فرموده، اجزاء که قرار نيست، در آن لباس اين آقا بشه، فقط

ج: خود پوست

س: تنها مورد می تونه مانعيت باشه، پوسته که به عنوان لباسه، نماز که استفاده نمی کردن

ج: چرا می پوشيدن، با همين لباس نماز می خواندن ديگه

س: لباس خودشان که از پوست ميته نبوده

ج: چرا

س: استاد استفاده می کردن برای سيف، منتهی ممکن رطوبت

ج: به لباس شان برسه، امام می گه

س: اجزاء ميته پس باشان نيست، جهت اين امر، فقط تنها موردی که گفته نجاسته،

ج: نجاسته، راسته اين هم مؤيد کلام بنده،

و لذا به نظر من به خلاف اين تصوری که الآن علمای ما انجام دادن، سابقاً اين بحث گذشت، به نظر ما اين روايت دلالت بر عدم جواز انتفاع و نجاست و مانعيت به طريق اولی می کنه، مانعيتش که واضحه، بقيه اش به طريق اولی، انشاء الله از فردا بقيه روايات ميته را می خوانيم منعاً و جوازاً و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال