فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (5)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-5

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

راجع به قاسم ابن الوليد و کتاب ايشان يک مقدار صحبت شد عرض کردم از بحث فقه خارج شديم بيشتر به خاطر نحوه کار قدمای اصحاب ما با بحث­های فهرستی بود که ديگه الآن فرض کنيم مثلاً کتاب فهرست شيخ قدس سره الشريف بعدها به صورت يک کتاب رجالی باش معامله شد، خود مرحوم شيخ نجاشی کتاب را به عنوان فهرست نوشته بود، و اصولاً عرض کرديم حالا صحبت­ها زياده اما اجمالش نسبت بين فهرست و رجال عموم و خصوص من وجه است، اصولاً رجال متعرض حال افرادی می­شه که راوی حديث اند اين قيد را داره فرقش هم با تراجم همينه، کسی که راوی حديث نباشه اين اصلاً در بحث رجالی نمياد اصلاً رجال روی اين اساس تدوين شد، عرض کرديم حدود سال­های صد و هشتاد و صد و نود در جهان اسلام تدوين شد و انشاء الله يک جای ديگه توضيحاتش را عرض می­کنم و هدف او بيان حال روات بود، اما فهرست که بعدها به مناسبت­های ديگری تدريجاً پيدا شد و اصحاب ما رو فهرست زياد کار کردند بيش از آن مقداری که سنی­ها کار کردند که نکته­­ای هم داره، فهرست بيشتر حالی، يعنی فهرست اصولاً حال متعرض مؤلفينه، يا اگر بخواهيم اختصار بگيم، رجال متعرض حال راويه، فهرست متعرض حال روايته، بحث­های رجالی غالباً از قبيل قضايايي حقيقيه است يعنی اگر گفتيم اين آقا ضعيفه، هرجا که هست که ديگه روايتش مقبول نيست، اما بحث­های فهرستی از قبيل قضايای خارجيه است، يعنی ما مياييم روی کتاب و روی روايت شخص بحث می­کنيم به جای اين که فقط روی شخص، و توضيحاتی سابق داده شد ديگه آن­ها را نمی­خواهم الآن عرض بکنم جاش اينجا نيست و اصحاب ما روی جهات تاريخی که الآن نمی­تونم اينجا همه­اش را عرض بکنم بيشتر آمدند روی نسخه­شناسی و تصحيح نسخه و اعتماد بر نسخه کار کردند جهات مختلفی بود، سنی­ها چون زياد راوی داشتند خيلی نيازی به اين مطلب پيدا نکردند لذا آن­ها بحث­های رجالی را مطرح کردند نکاتی داره که آن­ها بيشتر اتجاه رجالی و گراي رجالی پيدا کردند، علمای شيعه بيشتر گرايي فهرستی، ليکن اين گرايي رجالی و فهرستی بين اصحاب مخصوصاً بغدادی­ها بود و طبعاً اصحاب ما مخصوصاً بغدادی­ها قائل به حجيت خبر ثقه هم نبودند، به همين جهت کارهای وثوق را به اصطلاح پي­گيری می­کردند و به يک معنايي حتی قمی­های ما هم به اين معنا قائل به حجيت خبر ثقه نبودند، حالا توضيحاتش انشاء الله توی بحث­های آينده انشاء الله اين وضع ادامه پيدا کرد تا زمان شيخ طوسی در زمان شيخ طوسی حجيت خبر جزو استانداردهای علمی بود، يعنی اگر کسی می­گفت ما خبر را حجت نمی­دانيم کان او از اوساط علمی خارج بود، در حقيقت اولين کسی که از بغدادی­ها، کبار بغدادی­ها رو حجيت خبر خيلی به اصطلاح تأکيد کرد مرحوم شيخه، البته انصافاش آثار شيخ قدس الله نفسه هنوز بين بين است، يعنی بعض جاها بر خبر اعتماد می­کنه و بعض جاها هم نمی­کنه، هنوز آثار شيخ بين بينه، نمی­شه بگيم تماماً بغداديه، و نمی­شه گفت تماماً رفته به حجيت خبر.

بعد از مرحوم شيخ هم باز تا يک دويست سالی شايد هم يک کمی بيشتر خط عدم حجيت در اصحاب ما محفوظ ماند هم در فقه مثل مرحوم ابن ادريس، هم بيشتر تو بحث­های به اصطلاح تفسيری و متکلمی، آن­ها تقريباً حتی اگر از متکلمين فقيه هم داشتيم مثل ابن زهره يا مثل حلبی اين­ها هم باز دنبال همين بحث­های وثوق بودند نه بحث­های تعبد به حجيت خبر ثقه، ليکن تدريجاً غلبه شد با راه شيخ تدريجاً ليکن عرض کرديم شيخ قدس الله نفسه در سال­های چهار صد و ده و بيست که اين مسلک را به اصطلاح نشر دادند بين طائفه تا گفت به قول امروزی­ها پس لرزانش، تا يکی دويست سال هنوز اخذ و رد بود، يعنی اين طور نبود که قبول مطلق بشه تا تدريجاً اين مسلک حجيت خبر ثقه که راوی اگر ثقه باشه يا عدل باشه تعبداً ولو وثوق برای ما نيايد، اصلاً ما تعبد داريم خبر او را قبول مخصوصاً که بنای اصحاب اين شد که اين تعبد هم فقط تو احکامه، تو موضوعات نيست، که ديگه اين قوز بالا قوز هم درست می­کرد چون به قول مثل مرحوم استاد آقاي خويي که حجيت خبر ثقه را روی معيار عقلائی حجيت می­دانند، خب عقلاء ربط بين احکام و موضوعات نمی­دانن، مشهور بين اصحاب اين شد که در احکام خبر واحد حجته، و در موضوعات خبر واحد حجت نيست بايد تعدد باشه بينه باشه، دو نفر باشن، ديگه حالا مبانی اين مطلب هم به لحاظ فقهی و اصولی هم به لحاظ تاريخش طولانيه، غرض اين که از بعد از شيخ شما حساب بکنيد اين اخذ و ردها و کم و زيادها در طائفه شروع شد تا علامه، دويست و پنجا سال بعد از شيخ، ديگه علامه نظر نهايي را زد روی حجيت خبر عدل و ثقه ديگه رفتند شيعه تو بحث­های رجالی، ديگه بحث رجالی از آن وقت ديگه رسماً در حوزه­های ما مطرح شد البته با شدت و ضعف، مثل شهيد اول، شهيد ثانی، خبر ثقه، خود علامه، اين خبر صحيحه، اين خبر حسنه، اين خبر موثقه، و توی اين­ها مثل صاحب مدارک، مثل صاحب معالم فقط هم خبر صحيحه را قبول کردند حتی موثق را قبول نکردند عده­ای شان موثق را هم قبول کردند مثل آقای خويي قدس الله، عده­ای شان حسن را هم قبول کردند، الی آخره ديگه اختلاف زياد شد انصافاً حالا من کار به آن بحث­های اصولش ندارم آن جای خودش از وقتی که علامه اين مبنا را ديگه ترويج کرد و رسمی شد بحث­های شيعه ديگه از فهرست خارج شد من آن چيزی که مربوط به مانحن فيه است می­خواهم بگم، وارد آن بحث­های اصولی فعلاً نمی­خواهم بشم شد بحث­ها رجالی، نتيجه او چه شد؟ نتيجه­اش اين شد که مثلاً فهرست نجاشی را ذکر می­کردند اما بخش رجالش را می­آوردند، ديگه آنچه که مربوط به فهرست، حالا کتاب خودش فهرسته، دقت کرديد اصلاً کتاب از موضوع له اش خارج شد، کتاب نجاشی اصولاً فهرسته، کسی بايد کتاب را بخواند، بحثی، خب نجاشی خودش در اولش نوشته که اين کتاب فهرست مصنفات اصحابنا، و بعض ما قيل فی بعضهم من مدح او ذم، يعنی بحث ذم و مدح و نمی­دانم راويش کيه؟ مروی عنه­اش کيه؟ اين­ها بحث­های جمله معترضه است به اصطلاح ما، بحث­های حاشيه­ای بحث­های هامشی است، متأسفانه وقتی بحث رجالی شد آن بخش هامشی و حاشيه­ای کتاب نجاشی شد اصلی، آن بخش اصلی ايشان هم شد مغفول عنه ديگه اصلاً روش کار نشد، من يک مقداری که وقت آقايون را گرفتيم در اينجا در ديروز می­خواهيم آن بخش­های فهرستی را در کتاب نجاشی زنده، يعنی کتاب نجاشی چون اساساً فهرسته، آنچه که به عنوان طريق آورده اين­ها خودش بايد بررسی بشه بايد کار بشه،

س: عنوان يک مرد راوی، صاحب فهرست نبود، مطرح نشد

ج: چرا يعنی دقت بکنيد در فهرست نجاشی چون مؤلفينه، ممکن مؤلف راوی هم نباشه، ايشان متعرض مثلاً عده­ای از خاندان بنی نوبخت شده که اين­ها در امامت، کلام، کتاب دارند، اين­ها راوی نيستند اما مؤلف هستند لذا رجال متعرض راوی می­شه می­خواهد تأليف داشته باشه می­خواهد نداشته باشه، مثلاً همين زراره با اين شهرتش خودش تأليف علمی فقهی نداشته پيش ما، عمر ابن حنظله که اسمش را نجاشی نمی­بره چون تأليف نداشته، علی ابن حنظله برادر ايشان شايد مثلاً روايتش يک دهم روايت عمر هم نشه، اما اسمش را نجاشی برده چرا؟ چون کتاب داره، عمر با آن شهرتش کتاب نداره اسمش را نبرده،نسبت بين فهرست و رجال نسبت عموم و خصوص من وجه است ممکن است در رجال بيايد در فهرست نيايد، در فهرست بياد در رجال نيايد چون آن به لحاظ راوی بودن، اين به لحاظ مؤلف بودن اصلاً دو ديدگاه، ليکن نجاشی وقتی می­خواست يک کتاب را بنويسه، می­گه در لا به لايش بحث­های فهرستی هم دارم رجالی هم دارم، بعدها که بحث­های شيعه از زمان علامه شد رجالی صرف خوب دقت بکنيد بخش­های رجالی نجاشی نقل شد الآن شما در رجال ابن داود که ديروز عبارتش را خوانديم، اصلاً بخش فهرستی نجاشی نيست، در کتاب علامه، خلاصه علامه اصلاً بحث­های فهرستی نجاشی نيست، اصلاً کتاب فهرسته، بحث­های فهرستش نيست، بحث­های فهرستی کلاً حذف شد و طبعاً فی ما بعد، عده­ای از رجالی­ها ما هم همين کار را کردند، خصوصاً رجال مرحوم تفريشی هم همين طور، رجال ميرزا محمداسترآبادی هم همين طوره، فرض کنيم اين­ها هم ديگه بخش­های فهرستی را حذف کردند بلی عده­ای از رجالی­های متأخر تر ما که آمدن اصول رجالی­ها را اصولی به قول خودشان خمسه، حالا اصول خمسه توش رجال برخی هم نيست تصادفاً اصول خمسه­ای رجالی را که خود اين عنوان هم درست نيست چون فهرست نجاشی و شيخ اصلاً فهرست در رجال نيستند، اصول خمسه رجاليه را مرحوم فرض کنيم مرحوم قهپايي قدس الله نفسه در مجمع الرجال يکجا جمع کرده، اين کتاب مجمع الرجال امتيازش همينه، فهرست نجاشی، فهرست شيخ، رجال نجاشی، رجال شيخ معذرت می­خواهم رجال کشی و رجال ابن غضائری اين پنج تا را به عنوان اصول خمسه رجاليه يکجا جمع کرده، خب زحمتی هم کشيده قدس الله نفسه انصافاً هم کاری بزرگیه، رحمه الله، علی ای کيف ماکان، مثلاً آقای خويي هم تو رجالش داره، مرحوم مامقانی هم داره، مرحوم مامقانی هم حرفای نجاشی را کامل آورده فقط بخش رجالش را نياورده بخش فهرستش را هم آورده، ليکن تا مدتها در کتب رجالی معروف ما بخش­های فهرستی مرحوم نجاشی حذف شده بود و به هر حال خود آقای خويي که بخش­های فهرستی را هم آورده اما رو بخشی فهرستی کار نکردند متأسفانه رو بخش­های فهرستی نجاشی کار نشده، يک مقداری که من شما را هم نگه داشتم يکی دو روز می­خواستم اين بخش­های فهرستی کتاب روشن بشه.

عرض کرديم مرحوم نجاشی مثلاً ببينيد نجاشی داره که قاسم ابن الوليد قرشی عماری يا عُماری روی عن ابی عبدالله اين قرشی و عماری و اينها همه بحث­های رجاليه، روی عن ابی عبدالله رجاليه، له کتاب اين فهرستيه، رواه علی ابن حسن ابن رباط، اگر می­گفت روی عنه ابن رباط اين رجالی بود اما چون نوشته رواه يعنی روی الکتاب، اين هم باز فهرستيه، چقدر اين بحث­ها بين آن­ها ظريف بوده که عرض کرديم اين نشان می­ده که اين شخص در کتاب ديگری، فهرست ديگری هم موجود بوده چون در اينجا الآن ابن رباط نيست،

س: حاج آقا ببخشيد ثمره­ای فهرست چيه؟

ج: ثمره­ای فهرست روی مبانی قدما که وثوق بودند خيلی واضحه، چون ممکن است يک کتاب کاملاً مشهور و معروف باشه و قابل اعتماد ولو تو سندش يک ضعيف باشه، خب باشه کتاب مشهوره، فرض کنيم اين کتاب را ورداشته محمد ابن علی ابوسمينه نقل کرده، خب نقل کرده باشه، آن کتاب مشهوره مورد اعتماده ما به آن، مثلاً اينجا، تو همين سند عبدالرحمن ابن ابی هاشم است ولو محمده چون کتاب عبدالرحمن ابن محمد بجلی است عبدالرحمن ابن ابی هاشم، ولذا ممکن است يک کتاب به لحاظ، يک روايت به لحاظ فهرستی قبول بشه، به لحاظ رجالی قبول نشه، ما در بحث بسيار کليدی و بسيار مهمی که اين بحث را هم فقط من عرض کردم، نمی­دانم آقايون جای اين بحث شده، که اين بحث از خصائص ماست شيعه داريم سنی­ها هم نداريم، شهرت جابر است يا جابر نيست؟ اين را تو اصول هم آوردند آنجا يک حرفای هم زدند آقايون چاپ شده ديگه، آن­های هم که چاپ نشده نمی­خواهم عرض کنم ما عرض کردم اصلاً اين بحث­، ريشه­ای اين بحث اين­های نيست که تو اصول نوشتند، اصلاً شهرت جابر هست يا جابر نيست؟ ريشه­اش همين دو بحث بودن، فهرستی و رجاليه، قدمای اصحاب ما روی يک عده­ از مبانی به عده­ای از روايات عمل کردند، اين شيخ طوسی بدايت راه بود، اول راه بود که آمد بحث رجالی مطرح کرد اوجش هم علامه قدس الله سره، بعد از علامه آمدند گفتند مثل شهيد اول شهيد ثانی، صاحب معالم، مدارک گفتند اين حديث مثلاً ضعيفه، حالا اگر حديث ضعيف شد چه کار بکنيم از يک طرف قدما بهش اصحاب عمل کردند از يک طرف حالا بحث­ها شده رجالی ضعيفه، دقت کنيد، حالا که بحث­ها شده رجالی، اصلاً بحث اين که شهرت جابر هست يا نه؟ در فقه شيعه، فرض کنيم بحث تو فقه حنفی­ها نيست، تو فقه شافعی­ها نيست، فقط فقه ماست، در فقه شيعه از قرن هشتم به بعد طرح شد، اين مثل دوتا هوای مخالف که مياد طوفان درست می­شه ديگه، يک طوفان علمی درست شد، رجال جا افتاد به عنوان يک لغت علمی، از آن ور قدما به روايت ضعيف هم عمل کرده خب چه کارش بکنيم، عمل قدما عمل فهرستی بوده، عمل جديد عمل رجالی بوده، دوتا عمل باهم اين يکی شان چه فايده داره، فايده­اش همينه، اصلاً آن بحث معروف که شهرت جابر هست يا جابر نيست؟ ريشه­اش اين است اين چيزهای که نوشتند در اصول چه چنين، جابر نيست و نه اين­ها اصلاً واقعيت، اصلاً اين يک واقعيتی است در تاريخ فقه شيعه از قرن هشتم، ما قرن پنجم اين بحث را نداريم، مرحوم ابن ادريس اين بحث را نداره که بگه اين خبر ضعيفه، حالا عمل کردند اصحاب چه کار بکنيم، با اين که ابن ادريس در قرن ششمه، اصلاً اين بحث تو قرن هشتم به بعد مطرح شد و سر طرح بحث هم اين بود دوتا هوای مخالف در فقه شيعه پيدا شد، از زمان علامه قبول شد که بياييم خبر را رجالی بررسی بکنيم، بر می­گردند به کتب اصحاب می­بينن به اخبار ضعيفه عمل شده، آن اخبار ضعيفه­ای که بهش عمل شده، يا اخبار صحيحه­ای که بهش عمل نشده، اگر آقايان خوب دقت می­کردند فقط اين آمد که بگن آقا تعبد، باز اينجا دست به تعبد زدند، آقا تعبد اصحاب به اين عمل کردند اصحاب به آن عمل، بابا تعبدی در کار نيست، نکات فنی داره اين طور نيست که تعبد باشه، علم ايقوفی مطرح نيست، الآن همين روايت اولی که در باب، شما مطلعيد حتماً که مرحوم صاحب وسائل مبناش در اختيار روايات در باب اين است که اصح فالاصح را تو باب مياره، اين را همه­ای جامعان احاديث ما ندارند، در بحار نيست اين مبنا، تو وافی هم نيست اين مبنا، اما اين مبنای صاحب وسائله، هر وقت می­خواهيم باب صاحب وسائل هرچه حديث را مياره به ترتيب الاصح فالاصح، دقت می­کنيد تصريح هم کرده اين اجتهادی نيست نه اين که خيال کنيد بنده اجتهاد می­کنم خود ايشان در خاتمه تصريح می­کنه که من الاصح فالاصح ميارم درست شد، ببينيد در اين باب روايت محمد ابن علی کوفی صيرفی ابو سمينه، اکذب الکذابين اشهر الکذابين اول باب قرار داره، اين چطور، يعنی صاحب وسائل نمی­فهميده، خب شأن ايشان اجل از اين حرفا،

س: خب فهرستی عمل کرده،

ج: فهرستی عمل کرده، چرا؟ از کافيه، چطور می­شه صاحب وسائل، من الآن بعد از چهارصد سال بفهمم ايشان، ايشان خودش حواسش کاملاً جمعه، با اين که احاديثی که بعد خواهد آمد از اين سندش بهتره، اصلاً صحيح توش داره بعضياش به يک معنای، مع ذلک ايشان اين را اول حديث باب قرار داده، چرا؟ چون اين­ها معتقدند که مرحوم کلينی، که بلانسبت بچه نبودند که يک کسی بنويسه صحيح الکافی، مرحوم کلينی من يک وقت ديگه هم عرض کردم حالا خدا رحم کرده که بنده خدای فوت کرده، و الا هر کسی بيايد کتاب يکی را بگيره بعد انتخاب بکنه، گزينش بکنه و بگه صحيح آن کتاب، اين اصلاً از نظر وزرات فرهنگ بايد پی گيری قانونی بشه حق قضای داره، حق نداره کسی به کتاب کسی بگه صحيح آن کتاب اينه، مثلاً يک کسی رفته فتوای خودش را توی مثلاً تحرير داخل بکنه، بگه صحيح تحرير الوسيله، بحث صحيح در وسائل غلطه، صحيح منهاج الصالحين غلطه، آن منهاج به نظر مؤلفش که فقيه بزرگواری است، تحرير

11: 17

همه­اش صحيحه، اين اختلاف رأيه، حديث هم همين طوره، حالا چون از نظر تو اين احاديث صحيح نيست، خيلی خوب، نظر تو نباشه، کافی که بچه نيست که کلينی، مرحوم نجاشی راجع به کلينی می­گه اثبت الناس فی الحديث و اوثقهم فيه، در حق هيچ کس نگفته، صاحب مبناست اين طور نيست که نستجر بالله، مرحوم کلينی يک بچه­ای باشه سرش نباش محمد ابن علی مثلاً اشهر الکذابين هست يا نه؟ خود ايشان در قم بوده می­دانه از عشايرش شنيده که اين را از قم بيرونش کردند، چطور می­شه مرحوم کلينی مطالبی را نداند و ما بدانيم، اين سرش اين بوده که ايشان آورده کتاب عبدالرحمن ابن ابی هاشم، يا عبدالرحمن ابن محمد بجلی را در قم نقل کرده، اينها چون دقيق بودند ديدند يک کمی کم و زياد داره تو نسخه، گفتند تو خيلی دقيق نيستی بيرونش کردند، حالا فرض کنيم در اين کتاب پنجاتا روايت بوده ده­تاش غلطه بوده، بيست­تاش غلط بوده بقيه­اش درست بوده، اين معناش اين نيست که بياين بگن چون اين آقا ضعيفه پس اين روايت ضعيفه، اين ببينيد چقدر ما مسائل در فقه ما در حديث ما پيدا شد و تأمل نکردند اصحاب ما که دوتا مبنا آمده، يکی اصل مطلب اين بود، اصل مطلب ما با فاصله زمانی چطور اين حديث را بگم حديث رسول الله است يا حديث امام صادق است؟ صد و پنجا سال، دويست سال، پنجا سال بين ما و رسول الله فاصله است اين را چطور بگيم، عرض کرديم در محاولات و کوشش­های که علمای اسلام کردند دو محاوله رسمی هست، يکی محاولات اهل سنت که رفتند رو رجال، يکی محاولات قدمايشه، يکی رفته رو فهرست، نسخه شناسی، من عرض کردم بازهم اين­ها هی به ذهن ميايد يکی يکی، فهرست و نسخه­شناسی غير از نسخه نگاری است که الآن در خارج، بيوگرافی که الآن در خارج است، اصلاً با آن هم فرق می­کنه، الآن کتاب شناسی توصيفی داريم، تحقيقی داريم، علمی داريم، يک هفت هشت ده کتاب شناسی داريم، هيچ کدام آن­ها فهرست ما نيست، اين همه

14: 19

اقسام کتاب شناسی درست کردند هيچ کدام شان فهرست نجاشی نيست، فهرست ابن نديم داريم قبل از نجاشی، فهرست در طائفه ما خوب دقت بفرماييد فهرست کتاب شناسی بر اساس حجيت، که زمينه فتوا بشه، اين را هنوز هيچ کدام غير از شيعه ندارند، انواع مختلف فهرست، و نسخه نگاری، کتاب شناسی، کتاب پژوهی، در شرق، در غرب در خارج داخل پيدا شده اما راهی که ما رفتيم به عنوان فهرست هنوز خاص ماست، چرا؟ چون ما فهرست را به لحاظ حجيت نگاه کرديم، آن­ها هم راوی شناسی به لحاظ حجيت فرق نمی­کنه، لذا به اين جهت فهرست و رجال در يک زمينه است، آن­ها هم شناخت راوی به لحاظ حجيت، اين هم شناخت کتاب به  لحاظ حجيت، و هردو زمينه اين که فاعلموا انک ان حديثکم هذا دين، فانظروا عمن تأخذون دينکم اين حجيت يعنی اين، صحبت صحبت دين بود، آن­ها آمدن راوی را ارزيابی کردند به دين برسند به رسول الله البته در يک مقدارش ما با آن­ها اختلاف کلامی هم داريم، حالا توضيحاتش را يک وقت ديگه عرض می­کنم، ما از راه کتاب نگاری و همين نسخه پژوهی و کتاب شناسی و کتاب پژوهی، سعی کرديم خودمان را برسانيم، علی ای کيف ماکان اين­ها ديگه يک مقدار کلياته، انشاء الله توضيحات بيشترش را بايد جاي ديگه عرض بکنم، به هر حال آقايان خوب  است به نظر ما يک مقداری، يک مقداری

س: صدر اسلام، آن اول که کتاب نويس نبودند،

ج: اگر می­نوشتند که مشکل حل می­شد، حضرت امير آمدند گفتند بنويسين، که بعد مسلمان­های بعدی ميايند گير نکنن، عمر مشورت کرد گفتند نمی­­شه می­ترسيد يک کتاب بشه مثل ميشنا، ميشنا متن کتاب تلموده، عمر چون با فرهنگ يهودی­ها آشنا بود چون ميشنا هست الآن پيش يهودی­ها، يک کتابی که شش باب داره، ميشنا به عنوان مکرراته، اسم نوشتن  به لغتی، مثنی، المثنی نمی­گن شناسنامه المثنی، ميشنا المثنی تورات بوده، احکام فقط خاص به احکامه، اين عبارت را سنی­ها هم دارند، اصلاً کم ديدم سنی­ها اصلاً

20: 21

که عمر چه خواسته بگه، و ليکن و انهم قالوا مثلاً

26: 21

عن رسول الله و لکنها ميشنا کميشنا اهل الکتاب، رأيت ان اهل الکتاب خلطوا سنن نبيهم بکتاب الله و انی لا اخرس بذلک، اين اشکال عمر اين بود که اگر سنن تدوين بشه می­شه ميشنا مثل تلمود در مقابل تورات، ما نمی­توانيم در اسلام يک کتاب تلمود در مقابل قرآن درست بکنيم، اصلاً عبارت عمر ماها شيعه­ها که جای خودشه سنی­ها هم درست نفهميده، چه می­خواسته بگه؟ آن نظرش اين بوده که اين يک کتابی بشه در مقابل قرآن مثل اين که تلمود شد در مقابل تورات چون عمر عرض کردم مدينه که بود، در مدينه با بزرگان يهود، با کعب الاحبار و عبدالله ابن سلام روابط نزديک داشت کاملاً با آن­ها و لذا اصلاً عبری را هم بلد بود، تو رات را هم به لغت عبری می­خواند علی ای کيف ماکان وارد آن­ بحث­ها نشيم، اميرالمؤمنين و عده­ای از صحابه معتقد بودند آقا بياين سنن رسول الله را بنويسيم بعدی­ها اين اشتباهات را نکنن، اين تمام بحث­های که الآن به اسم رجال و حديث و مديث، اين تمام، تمام ريشه­اش به همان عهد صحابه بر می­گرده، اگر آن زمان تدوين شده و مدون شده بود الآن نود درصد کارهای حديثی ما تمام شده بود، نود درصد کارهای حديثی که ما الآن اين همه خون دل می­خوريم کم شده بود، ليکن نشد و نشد تا حدود سال­های صد، صد سال صد عمر ابن عبدالعزير به فکر تدوين سنن افتاد که در سال صد و يک هم ايشان را کشتند، آخر آن از يک زن به اصطلاح بنی اميه بود، متکی را رو دهنش گذاشت، خفه­اش کرد، آن کتاب هم ناقص ماند، تقريباً ديگه اولين چيزی که رسماً به عنوان سنن ديگه جمع آوری کردند موطأ مالکه، صد و پنجا است، بعد از آن احاديث دست مردم افتاد تازه به فکر رجال افتادند که حالا چه کارش بکنيم، کدام صحيح است و کدام سقيم است و کدام را قبول بکنيم؟

س: پس رجال مقدم از فهرسته،

ج: بلا اشکال، بلا اشکال رجال مقدمه، دقت  فرموديد آقا، اين حالا بحث بنده چيه؟ چون قدمای اصحاب ما کارهای فهرستی زيادی کردند و زحمات زيادی کشيده شده، تمام همين مقدمات را عرض کردم برای اين نکته ما الآن اگر می­خواهيم در حديث شناسی وارد بشيم، جنب الی جنب، مضافاً به رجال، بايد در فهرست هم استاد بشم اين خلاصه بحثه آقا، بايد بفهميم اصحاب ما چه داشتند؟ اينی که فرض کنيد مرحوم نجاشی می­گه من از ابن عياش نوشتم اصحاب او را تضعيف کردند حتی در بخش­های فهرستی هم به ابن عياش اعتماد نمی­کنه ايشان، اين­ها بايد روشن بشه.

خب آقا برگرديم به اين کتاب، عرض کردم اين کتاب را مرحوم نجاشی از ابوعبدالله احمد ابن محمد ابن عبيدالله اين اب عياش که معروفه، حدثنا عبيدالله ابن زيد، اين ابوطالب انباریه، الآن در کتاب­های فهرست غالباً آوردند ابی طالب الانباری، اين عبيدالله ابن ابی زيد همانه، قال حدثنا علی ابن محمد ابن زياد، اين را نمی­شناسيم الآن هم شخصی را، يک نفری به اين اسم علی ابن حمد ابن زياد سيمری هست در اصحاب امام عسکری و امام هادی طبقتاً به اين می­خوره ممکنه اين همان باشه، عرض کنم در رجال اين مقدار کافی نيست، همين اين به آن می­خوره کافی نيست بايد شواهد بيشتری داشته باشيم، ما آن شخص را هم درست نمی­شناسيم مرحوم سيد ابن طاووس بعدها ايشان را توثيق کرده مرحوم سيد ابن طاووس همين سيمری را آقای خویی هم می­گه ايشان هم توثيقات متأخرين را قبول نداريم، نه اشکال نداره، اما به هر حال آن را هم نمی­دانيم، قال حدثنا ابراهيم ابن سليمان، ابراهيم ابن سليمان را می­شناسيم اين يکی از بزرگان اصحاب ما در فهرسته، ابراهيم ابن سليمان، در بخش­های فهرستی اين مرد بسيار مرد بزرگواريه، خيلی از او معرفت احوالی زياد نداريم، ايشان اين طور توصيف شده اصول اصحاب را و عده­ای از اصول را به حميد ابن زياد نقل کرده، الآن هم در فهرست حميد مقدار زيادی از کتب را حميد توسط ابراهيم ابن سليمان نقل می­کنه، اين ابراهيم ابن سليمان خوب دقت بکنيد، تو فهارس ما نقش زيادی داره، اين هم نکته­ای است يک نفر ممکن است تو حديث ما نقش زياد داشته باشه اما تو فهارس نقش نداشته باشه، همين کلينی معروف قدس الله نفسه، اين همه کتاب کافی که از مصادر اساسی ماست، شما تو فهرست نجاشی الآن چهارتا، پنج تا اگر از طريق نقل کرده توش کلينی آمده، اصلاً نيست اسم مرحوم کلينی تو فهارست نيست، اين هم جزو عجيبی از احاديث، عکسش را هم داريم، مثل همين ابراهيم ابن سليمان مثل تل اکبری، شما تو روايات تل اکبری ندارين، دارين خيلی کم اما در فهارست روی جميع اصول اصحابنا، تو فهرست نقش زيادی داره، اين ابراهيم ابن سليمان تو فهارس ما نقش زيادی داره تو احاديث ما نقشی نداره، توی فهرست نجاشی و شيخ آن آقا هم از آقايان تازگی فهرست حميد را جمع و جور کرده، انشاء الله چاپ می­شه، خواهيد ديد مقدار زيادی روايات حميد ابن زياد از همين فهرست، اصلاً شيخ داره روی عنه حميد اصولاً کثيره، راوی اصول اصحاب ماست ابراهيم ابن سليمان و نجاشی وقتی متعرض او می­شه اين طور می­گه، می­گه طريقش به ايشان، ابن عُبدون از ابی طالب انباری دقت بکنيد از حميد ابن زياد از ابراهيم، حالا اينجا هم علی ابن محمد ابن زياد اين احتمالاً اشتباه ابن عياشه اين حميد ابن زياد بوده، اين علی ابن محمد که عرض کرديم نمی­شناسيم، آيا واقعاً احتمالاً حميد ابن زياد باشه، احتمالش خيلی وارده و خيلی قويه، قال حدثنا حسن ابن حسين، الآن شناخت اين هم مشکله، اين حسن ابن حسين را هم درست نمی­شناسيم، يک حسن ابن حسينی در اين طبقه مرحوم نجاشی از اصحاب مدنی ما حسن ابن حسين مدنی تعبير نجاشی اينه، که روی عن الرجال عن ابی عبدالله، که می­گه له کتاب، يعنی اين آقا خودش مستقيم از امام صادق نشنيده از رواتی از اما صادق احتمال داره اين باشه چون قاسم هم عن ابی عبدالله نقل می­کنه، احتمال داره، احتمالش، شايد هم به حساب، احتمالش بد نيست که آن شخص به جای که نجاشی اسمش را نام حسن ابن حسين مدنی برده، اين راجع به اين طريق به هر حال طريق اگر حميد ابن زياد توش باشه به استثناء ابن عياش اجمالاً در فهارس اصحاب ما بوده، ليکن به هر حال اين فهرست در ختيار مرحوم شيخ طوسی نبوده، اصلاً شيخ طوسی ابن عياش را درک نکرده، و در آن کتب معروف ابوطالب انباری هم اين روايت نبوده، اين راجع به فهرست پس اين با زحمت زياد می­شه اثبات کرد اجمالاً ايشان کتابی داشته، اين خلاصه­ای اين زحمات و می­شه اجمالاً هم اثبات کرد ايشان اسمش عماری است عُماری يا  عَماری که آن هم هنوز ضبطش هم برای من واضح نيست، می­شه قبول کرد، اجمالاً قبولش کرد و ظاهراً، ظاهراً و العلم عند الله سبحانه و تعالی ما در کتب اهل سنت يک قاسم ابن وليد هم داريم، البته آن همدانی نوشتند يمينی است به اصطلاح، آن هم نوشته روی عن جعفر ابن محمد، و روی عن ابی جعفر الباقر آن قاسم ابن وليده، مثل تهذيب الکمال مزی، و نوشتند سال صد و چهل و يک هم وفاتشه، زمان امام باقر، زمان امام صادق به نظرم، زمان امام صادق هم وفات آن شخصه، و توثيقش هم کردند همان شخص، احتمال اين که اين آن باشه وارده، ليکن آن نه توصيف به قرشی شده نه توصيفی به عُماری يا عَماری، عُماری يا عَماری که اصلاً قبيله­ای نيست و اين شخص يعنی اين قاسم ابن وليد حالا اسمش هرچه باشه به احتمال بسيار قوی که بگم آن باشه به هر حال يک شخصيتی است به اين مقدار مجهولی که ما الآن معلومات هست نيست بيش از اين بايد باشه الآن چندين روايت ما از قاسم ابن وليده، مثلاً يک روايت داريم که ربعی ابن عبدالله از او نقل کرده که بزرگان اصحاب بصره ماست، همين روايت را به سند ديگه مسمع ابن عبدالملک از او نقل کرده که از اصحاب جليل القدر بصره ماست، يکی دوتا روايت داريم که مرحوم عبدالله ابن مغيره که جزو اصحاب اجماعه از او نقل کرده، اين­ها نشان می­ده که ايشان يک شخص آن قدر مجهول الحالی باشه شخصی باشه که هيچی از او نفهمم نيست، يک روايت ديگه هم داريم که عبدالرحمن ابن هاشم مثل اينجا مستقيماً نقل کرده، علی ای حال اجمالاً می­توانيم در بياريم که ايشان شخصيتی بوده که اجمالاً له شأن من الشأن و شايد اعتماد مرحوم کلينی هم بر همين اساس بر روايت ايشان بوده، پس به لحاظ رجالی روايت گير داره انصافاً با تمام اين زحمات که ما غرض مان چيزهای ديگه­ای بود و به لحاظ فهرستی شايد بتوانيم قبولش بکنيم:

قال سئلت اباعبدالله عن ثمن الکلب الذی لايصيد فقال سحت، و  اما الصيود فلابأس اين که در اين روايت فرقی ما بين صيود و غير صيوده، لابأس اين مطلب اصل مطلب هست، انشاء الله حالا باز تحليل تاريخش را هم الآن عرض، اگر امروز رسيديم امروز و الا روز آينده عرض می­کنم.

حديث دومی که در باب ايشان آورده باز از مرحوم کلينی عن عده من اصحابنا عن سهل ابن زياد از مرحوم سهل ابن زياد عن حسن ابن علی القاسانی، ظاهراً هنوز ما يک نکته­ای واضحی را در اينجا درک نکرديم، يعنی اين احتمال، عادت احتمال اينه، عادت احتمال اين است که نسخه­ای که ايشان از کافی داشته همين طور بوده، الآن در کافی ما حسن ابن علی وشائه، قاسانی نيست، از اين که مرحوم شيخ صاحب وسائل اين طور نقل، شيخ حرّ اين طور نقل کرده به احتمال قوی در نسخه­ای ايشان اين طور بوده قاسانی بوده يعنی ظاهرش اين طور بوده اين هم خيلی مشکله يعنی ما الآن متحريم مگر اين که بگيم اين از نساخه ديگه غير از اين راهی ديگه بلی، مطلب دست مان نمی­رسه که بگيم نساخ کتاب وسائل اشتباه نوشتند نه نسخه وسائل اين طور بوده ما در جای ديگه می­گيم نسخه­ای وسائل اين طور بوده، مثلاً در کتابی که مرحوم صاحب وسائل از کتاب کافی داشته القاسانی بوده ليکن اينجا نمی­تونيم اين حرف را بزنيم اين جا بالخصوص چرا؟ چون خود صاحب وسائل ملاحظه بفرماييد اگر اين چاپ آل البيت خدمت تان هست در صفحه 124 حديث شماره6 از باب 16 در باب مغنيه، در آنجا داره از کلينی و عن عده من اصحابنا عن سهل ابن زياد عن الحسن ابن علی الوشاء اسم را آنجا درست آورده، اسم را در آنجا ايشان درست آورده حسن ابن علی الوشاء،

س: جلد چنده

ج: جلد دوازده می­شه، اسم را در آنجا درست آورده، و در هامش کتاب فکر هم نمی­کنم غير از اين باشه، آدرسی را که از کافی داده يکجاست نه اين که دوجای کافی باشه، پس اين نشان می­ده يا سهو القلم خود مرحوم شيخ حر بوده يا نساخ، نمی­شه نسخه­ای ايشان باشه، و اصولاً سهل ابن، ما شخصی به نام حسن ابن علی قاسانی نداريم اصلاً و مرحوم سهل ابن زياد کثيراً ما از اين وشاء نقل می­کنه زياده، روايات سهل ابن زياد از وشاء کثيره.

يک نکته­ای ديگری هم سابقاً کراراً عرض کردم مرحوم صاحب وسائل يک حديثی را در دو باب مياره در يک باب ناقص استخراج می­کنه، اين هم يکی از مؤاخذاتی نسبت به وسائله، يا يک بار بيار، يا دو بار بياری کامل بيار،  مثلاً در اينجا در باب 14 فقط از کتاب کافی نقل کرده که آدم وقت نگاه می­کنه خيال می­کنه از انفرادات شيخ کلينيه، دقت فرموديد، اما تو باب 16 گفته و رواه شيخ باسناده عن سهل ابن زياد، متعارف است پس اين دوتا مصدر داره هم در کافی هست هم در تهذيب هست اين راجع به اين مطلب، البته الآن متعارف است بين علمای ما کاملاً که اگر شيخ ابتدا به اسم شخصی کرده از کتابش نقل کرده لذا اين جور می­گن می­گن رواه الکلينی به اين اسناد و رواه الشيخ از کتاب سهل ابن زياد اين طور معروف شده، رواه الشيخ از کتاب، چون ابتدا به اسم ايشان کرد، ما عرض کرديم اين مطلب درسته، اگر ابتدا به اسم کسی کرد از کتابشه، الا در مواردی، آن موارد را بعضياش را ذکر کرديم، عده­ای از آن موارد مشايخ کلينیه، اگر گفت محمد ابن يحيي، اگر گفت علی ابن ابراهيم، اگر گفت حسن ابن محمد اينها همه از کتاب کافيه، اگر گفت سهل ابن زياد از کتاب کافيه، از کتاب سهل نيست اشتباه نشه، جزو کتاب­های سهل ابن زياد نيست، خود شيخ هم به اين مطلب تصريح کرده، آقايون فقط اول مشيخه شيخ را نگاه کردند تا آخرش را نخواندند، شيخ در اثناء مشيخه تصريح می­کنه که جمله­ای که يعنی آنی که از سهل ابن زياده از کتاب کلينی است و همين نسخه هم ظاهراً درسته، يعنی نسخه­ای درستش همين وشائه اين روايت روايت وشاء در کتاب عياشی هم آمده، نگاه بفرماييد شماره هشت از باب 14 عن عياشی فی تفسيره عن الحسن ابن علی الوشاء، درسته عن الرضا(ع) قال سمعته يقول ثمن الکلب سحت فينا، در کتاب عياشی اين جور آمده، در کتاب کافی مرحوم کلينی که نقل کرده اين جور آمده در اينجا، ثمن الکلب سحت، در اين باب 14 تقطيعش کرده، ليکن اصل روايت همان شماره 6 باب 16 است عرض کردم اصل روايت اينه، سئل ابوالحسن الرضا(ع) اين تقطيع شده، عن شراء المغنية کنيزکی، خنياگر به  اصطلاح آوازه خوان، قال قد تکون للرجال الجارية تلهيه و ما ثمنها الا ثمن الکلب و ثمن الکلب سحت و السحت فی النار، مطلب کامل روايت اين است انصافاً مرحوم عياشی هم تقطيعش کرده کمی حذف کرده، خود صاحب وسائل هم تقطيع کرده اين تقطيع اينجا مال صاحب وسائله مال کافی نيست پس اين روايت مدارش می­شه بر اين که آيا سهل ابن زياد ثقه هست يا نه؟ اين يکی از همان فوارق بين بحثه، عرض کردم کراراً مراراً سهل ابن زياد خودش راوی نيست، طريق است به کتب، يکی از کتبی را که سهل ابن زياد در قم برای اصحاب ما نقل کرده ميراث­های وشائه، اصلاً اين قدر ماشاء الله در کافی هست عن سهل عن الوشاء، عن السهل عن الحسن ابن علی، عن سهل عن حسن ابن علی الوشاء، اصلاً يکی از طروق مهم مرحوم کلينی به ميراث­های وشاء سهله، يکش احمد ابن محمد ابن عيسی است حالا وارد تحليل آن مطلب نمی­شيم، آن وقت اگر روی مبنای قدما بگيريم حديث معتبره، اگر رو مبنای متأخرين رجالی بگيريم حديث گير داره، لان السهل

24: 37

يا لااقل بگيم توثيق نشده، چون يک جا شيخ او را توثيق کرده، نجاشی هم تضعيف کرده، يا بگيم تعارض جرح و تعديل داره، به هر حال سهل يک مشکل داره اما اينجا چون مبنا مبنای رجالی است، مبنای فهرستی باشه قابل قبوله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين. و الامر فی السهل سهل نکته­اش هم همينه.


 

ارسال سوال