ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۲/۱۱ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (57)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-57

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

به مناسبتی تدريجی بودن حرمت خمر و اين که چطور از اين آيات و روايات جواب بديم کلام کشيد به نقل کلامی از مرحوم کلامه، اين کلامی که ديروز نقل کرديم ديگه امروز آن جلد را نياوردم جلد ششم، ايشان ديگه همان مطالبی را که ديروز عرض کردم که تدرج خمر را در چهار مرحله ايشان و عرض کرديم اين مطلب ايشان ابداعی است جديد ايشان به اين تعبير در کتب اهل سنت و شيعه نيامده به اين تعبير، البته اين که آن آيه قل انما حرّم ربّی الفواحش ماظهر منها و ما بطن و الاثم اين که آن آيه مربوط به خمره، اين مطلب هم در کتب اهل سنت آمده نه به عنوان روايت انشاء الله می­خوانيم چون اين قسمت­ها بايد ديگه خوانده بشه قرطی خودش اين مطلب را نقل می­کنه از بعضی مفسرين ليکن قبول نمی­کنه، يعنی اين­های که با نظر به ظاهر کتاب دارند گفته که بعضيا گفتند که حرمت خمر از خود به اصطلاح کتاب استفاده می­شه و به اين آيه تمسک کردند عبارت قرطبی را فردا انشاء الله می­خوانم که مطلبش روشن بشه، يا از اين راه استفاده کردند از خود ظاهر قرآن، يا استفاده از يک روايتی کردند روايتی است که کلام بين مهدی عباسی و حضرت موسی ابن جعفر بود که مهدی عباسی سؤال می­کنه تحريم خمر، امام می­فرماين از کتاب، می­گه از کجای کتاب، من عرض کردم يک بحثی بود که اصلاً آيات کتاب راجع به خمر صراحت به تحريم داره يا نه؟ که لذا نقل هم کردند عمر گفت اللهم زدنا، انزل فی الخمر بياناً شافياً، تا اين آيه فهل انتم منتهون گفت انتهينا اين­ها می­گفتند که از آيات مبارکه وجوب اجتناب در مياد اما تحريم در نمياد مخصوصاً عرض کردم در قرن دوم از اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم که قرن فقهاست، و کل قرن دوم تقريباً يک بحثی شد که بيايند حرام را آنی است که در قرآنه بگن، ماهم تو روايات مان داره انشاء الله جای ديگه بايد توضيح بدم الحرام ما حرم الله فی کتابه، اين­ها می­گفتند آنی که در کتاب وجود اجتنابه، نه حرمت خصوصاً که قرآن کريم راجع به بعضی از امور صراحتاً لفظ حرمت را به کار برده بود، انما حرم عليکم الميته و الدم لحم الخنزير فانه رجس و ما اهل به لغير الله و ما اهل به لغير الله اين­ها چون درش لفظ تحريم به کار برده شد اين بحث مطرح شد که خمر حتی همان خمر انگوری شراب انگوری اين حرام نبوده، دقت بکنيد وجوب اجتناب داشته، نه حرام، حالا شما می­فرماييد آقا فرض کنيم مثلاً حرمت گاهی به معنای اسمی در مياد مثل انما حرم ربّی، گاهی هم به معنای حرفی در مياد مثل فاجتنبوه که مفاد هيئت باشه، الآن ما تو اصول اين جور می­گيم می­گيم ممکن است حرمت از ماده در بيايد ممکن است هيئت از، به اصطلاح هيئت، از هيئت و به اصطلاح صيغه در بيايد فرق نمی­کنه، ممکنه وجوب را از ماده بگيريم اوجبت عليک کذا، انی آمرک بکذا، ممکن است از هيئت بگيريم افعل کذا، فرقی نمی­کنه که بگن حرم عليکم الخمر يا اجتنبوا الخمر اين­ها می­گفتند نه ما بياييم يک مرزی قائل بشيم چون يک آثار خاصی هم داشت که حالا خلال بحث­ها ميايد، در اين روايت مبارکه مهدی عباسی وقتی حضرت موسی ابن جعفر می­فرماين در کتاب تحريمه، می­گه نه در کتاب تحريم نيست در کتاب وجود اجتنابه، فاجتنبوه ديگه در قرآن، تحريم در مثل ميته آمده امام به او جواب می­دن، طبعاً می­دونيد که اين جور بحث­ها، يعنی طبيعتش حالا کار من به تحليل روايت را بعد متعرض می­شم طبيعت اين جور جواب­ها که امام می­خواهن نسبت به مهدی عباسی گفت بقيه ائمه ما که در مقابل خلفاء می­خواهن تمسک به ظاهر آيه بکنن، مثل قصه­ای حضرت هادی است که ان المساجد لله فلاتدعوا مع الله احداً که مثلاً از اين آيه استفاده بکنن که مثلاً چهار انگشت را بايد بريد تمام دست را نبايد بريد اين سنخ استدلال­های ائمه(ع) به کتاب، اين­ها جور بايد باشه که وقتی در عرف فقهی آن زمان گفته می­شه مردود حساب نشه، دقت می­کنيد اين طبيعتش يعنی به عبارت اخری امام از قاعده تعبد نمی­خواهن استفاده کنن، چون مهدی عباسی که مريد امام نيست، به امام معصوم به ايشان نگاه نمی­کنه لذا به اصطلاح ممکن است که نحوه استدلال به يک نحوی باشه، که بين اهل سنت که برای احکام زيادی به قرآن مراجعه می­کردند ما در بحث حجيت ظواهر عرض کرديم اهل سنت دائره رجوع شان به قرآن خيلی زياده خيلی اطلاق را برای کتاب قائل اند اشکال اهل بيت اين بود که اين اطلاقات نيست بعدها اخباری­های ما اسم آن را گذاشتند که ظواهر قرآن حجت نيست، مراد از اين که ظواهر قرآن حجت نيست اين است در حقيقت نه اين که ظاهر لفظ حجته، ظاهر لفظ در هر جای حجته، يعنی الفاظ کتابی جنبه­ای قانونی ندارند، خوب دقت بکنيد مثلاً اهل سنت می­گفتند اگر فرض کنيم دست راسته بر دست چپ مقدم کرد، دست­ها را بر صورت در وضوء مقدم کرد، وضوء درسته چون ظاهر آيه فاغسلوا وجوهکم و ايديکم ترتيب که نگفته واو مطلق جمعه، مطلق عطفه ترتيب هم نداره، در روايات ما آمده که اين کار اين درست نيست، اين سنخ استدلال اصلاً چنين اطلاقی منعقد نمی­شه اصلاً در مقام بيان نيست، ليکن گاه گاهی خود ائمه ما از اميرالمؤمنين نقل شده تا ائمه متأخر به يک نحوی از، فرض کنيم مثلاً الآن اگر ما باشيم و قاعده اصولی ان الله المساجد لله فلاتدعوا مع الله احداً می­گيم از اين آيه حکم قطع يد در باب سرقت در نمياد اصلاً ربطی به مقام سرقت نداره، اگر ثابت بشه که رسول الله در سنت خودشان از مچ می­بريدند اين آيه نمی­خواهد نفی بکنه، يا اين آيه راجع به مساجده، حالا ظاهر مساجد همان ساختمان­هاست فوقش هم بگيم مساجد سبعه لله، حالا اين آقا دزدی کرد همان اشکال معروف ابوالعلاء معری شعری داره که ديه دست مثلاً پانصد درهمه، پنج هزار درهمه اما اگر ربع دينار ببره، دزدی بکنه، می­برنش، اين چه شد يد بخمس مأة دينار اوديت ما بالها قطعت فی ربع دينار، جواب دادند که آنجا دست که وقتی خائن باشه قيمتش ميايد پايين، خائن  نباشه قيمتش می­ره بالا يک جوابی داره در محل خودش علی ای حال اين نکته­اش اينه که درسته ان المساجد لله، حتی اگر مساجد را به معنای، اولاً مساجد که خلاف ظاهر است که آن مساجد، فلاتدعوا مع الله احداً که ظاهرش آن مساجد ساختمان است اين اصلاً ربطی به دست و مساجد نماز نداره برفرض هم شامل مساجد نماز بشه خب می­گن بلی اين مساجد لله است، اما حالا که اين دزدی کرد در مقام دزدی ديگه لله نيست للشيطانه اشکال نداره بريده بشه، يعنی اگر ما باشيم وظاهر استدلال ما شايد تو اصول اين استدلال را قبول نکنيم،

س:

8

ج: چرا ديگه فرق نمی­کنه ما شايد اين را ما الآن يک برهان فقهی يعنی اين نحوه استدلال در آيات کتاب قبول نکنيم، اما ما بگيم اين حکم ثابته فقهای ما فتوی دادند امام فرموده امام يک تعبير تقيه­ای کرده يعنی جواب اسکاتی داده، با همان روش اهل سنت در استدلال­های آن­ها مثل همان روايت معروف که حد خمر را سؤال کردند خب اين را سنی­ها دارند ما هم داريم، سندش هم صحيحه پيش ما و لذا ديدم بعضی از اين معاصرين نوشتند که شايد اميرالمؤمنين معتقد به يک نحو قياس بوده و لذا که مثلاً لانه اذا شرب سکر و اذا سکر هذر و اذا افتری و حد الفريه ثمان، خب اين قياسه اين عين قياسه، اين را ما معتقديم که ائمه(ع) برفرض روايتش را قبول بکنه تقية فرموده يک تعبير مناسب با عقول آن­ها بيان فرموده لذا خوب دقت بکنيم مشکلی که ما در رواياتی که ائمه ما با مثل خلفاء با مثل قضات آن­ها، قاضی القضات اين­ها دارند اين نکته را دقت بکنيم که ممکن است حکم واقعی آن باشه اما تعبير تقيه صادر شده،

س: استدلال تقيه باشه

ج: ها! استدلال يا به قول مرحوم نائينی کبری درسته صغری تقيه است، روايت داريم که کسی قسم خورده امام می­فرمايد اشکال نداره چون به اصطلاح يمين قسم خورده به طلاق زوجته ليکن مکرهاً اين می­رفتن گاهی توی فرض کنيم برای کارهایی اين­ها را وادار می­کردند قسم بخوره امام می­فرماين اشکال نداره چون رسول الله فرمود اگر مکرهاً، رفع عن امتی ما اکرهوا عليه، امام می­خواهن به اين حديث تمسک بکنن، و بگن حديث رفع دلالت می­کنه بر اين که آثار برداشته می­شه خب اين خلاف ظاهره، رفع عن امتی ما اکرهوا عليه در جزاست لذا مرحوم، و بعدش هم مشکل، غير از جزاء اصلاً حلف به طلاق مطلقاً باطله می­خواهد اکراه باشه می­خواهد نباشه، اصلاً حلف به طلاق مطلقاً باطله، قسم بخوره به طلاق زوجه­اش خب قطعاً باطله، حتی بلا

7: 10

چطور امام می­گه حالا که به اکراه شد رسول الله فرمود رفع عن امتی ما اکرهوا، پس طلاقش باطله، مطلقاً باطله، جواب ظاهراً اين­ها همه همان مشکل را دارند اين­ها مشکل تقيه­ای در تعبير دارند، يا به قول مرحوم نائينی امام می­خواهن بفرماين حديث رفع رفع آثار می­کنه اين اثر حلف به طلاق اين تقيه صادر شده، صغری تقيه صادر شده، کبری واقعيه، اين يک نکته­ای است که در روايات خوب در نظر بگيريد، ببينيد اگر ما يک مطلبی را داريم، امام می­فرمايد حالا اين سه روايت که الحمد لله سندش هم ضعيفه حسن ابن علی ابن ابی حمزه بطائنی داره که فوق العاده ضعيفه، پدرش به هر حال يکشان را که قطعاً ابن فضال گفته کذاب، و مخصوصاً پسره وضعش خراب­تره، اين روايت که فرض کنيم مثلاً علی ابن يقين با جلالت شأنش يک قصه­ای را نقل بکنه، در هيچ جای نقل نشه ديگه، در هيچ مصدری نيايد الا در کاتب کافی آن هم با اين سند ضعيف و مرسلاً هم با در کتاب عياشی، و از هيچ امامی هم نقل نشه، و از هيچ مقامی جز بين موسی ابن جعفر با مهدی عباسی نقل نشه، حالا اين نکاتی است که بعد عرض می­کنم گاهی هم سند صحيحه، اصلاً سند حالا اينجا ضعيفه سند، ما سند صحيح داريم، ما در بحث برائت من اين­ها نکات خيلی ظريفيه دقت بکنيد ما در  بحث برائت يکی از احاديثش ايما امرء ارتکب امراً بجهالته فلا شئ عليه، اين داريم ديگه روايت عبد الصمد ابن بشير سندش هم صحيحه، مرحوم شيخ آورده اين روايته در کتاب وسائل در بحث برائت، درسته ببينيد روايت موردش چيه؟ می­گه شخصی از خراسان در ايام حج آمده بود، لباسش را در حال احرام نکنده بود، خوب دقت فرموديد لباسش را در حال احرام با همان لباس که از آمد و آمد تو مسجد پيغمبر بعد ابوحنيفه آنجا هم پرسيدند که اين حکمش چيه؟ ابوحنيفه گفته بود که اين حجش فاسد است و بايد سال ديگه بيايد حج انجام بده و اين­ها، يک احکامی، بعد در اين اثناء آمد صادق آمدند بعد گفت که من آن شخص هم را شروع کرده بود کله زدند حالا من تا سؤال، يک سال بخواهد مکه بمانه خيلی در آن زمان سخت بود، چه اوضاعی چه زحمتی می­فرماين نه اين لباسش را از بدن در بياره حجش هم درسته، حج از قابل هم نداره يک کفاره به خاطر پوشيدن لباس بده، و ايما امرء ارتکب امراً بجهالة فلاشئ عليه، خوب دقت بکنيد، ما اين تعبير را ايما امرء ارتکب امراً بجهالة فلاشئ عليه، در هيچ روايت نداريم، اين نکته­ای است بعيده ائمه(ع) ما چنين قاعده­ای کلی را بفرماين اين احتمال داره که اين را امام برای اسکات ابوحنيفه گفته باشن، اصلاً پوشيدن لباس اولاً ببينيد يک شخصی از خراسان اين همه راه آن زمان شش ماه تو راه بودند، شش ما تو راه بوده، آمده مدينه اين همه حجاج بوده رسيدن مسجد شجره محل احرام، ديدند همه لباس­هاشان را کندند احرام پوشيدند اين يکی لباس نکنده خب اين احتمالاً يک خلل مغزی داشته بجهالة، احتمالاً بسفاهة باشه اينجا اصلاً آيا چه جور تصور بکنيد، اين که خطابی نيست که امام نوشته باشن، عبارتی نيست که امام نوشتند يک مناقشه­ای است در مسجد الحرام ابوحنيفه يک طرفه قضيه است، امام صادق و مردم ايستادند امام، خب لذا احتمال بدهيد که اين يک نکاتی و الا اگر اين جور بود، فرض کنيد از امام باقر می­آمد از امام صادق می­آمد از ائمه­ای، هيچ جا ما اين روايت را نداريم از امام صادق هم نداريم، خيلی عجيبه، سندش هم صحيحه،

س: يعنی قضية فی واقعه است

ج: نه اصلاً بايد معنا بشه اين حديث، مثلاً راجع به لباس اگر عمداً هم لباس بپوشه، ليس عليه حج من قابل، خب او ابوحنيفه گفته حج من قابل اصلاً حج من قابل ليس عليه، حج من قابل در کل اعمال حج، و اتيان محرمات احرام فقط در صورت جماع با خانواده­اش آن هم در يک حد معينی و الا حج من قابل نداريم اصلاً عمداً لباس پوشيد نه بجهالة اصلاً بجهالة نباشه، چطور امام می­گه ايما امرء خب معلومه اين اولاً احتمال داره جهالت اينجا سفاهت باشه، يعنی يک آدم سفيهيه، بلند شد شش ما تو راه بوده به اسم حج، با رفقاء، آن هم کاروان ديگه، اصلاً حج اصلاً من يک وقتی عرض کردم در مشرکين هم با کاروان می­آمدند حج چيزی عجيبيه، اصلاً قبل از اسلام هم مثل همين حالت ما بوده کم می­شده حج تنها برند، هميشه حالت کاروانی داشته،

س: اين

55: 14

جهالتی نقطه مقابل

ج: آن که خيلی آسانه، اصلاً ببينيد اين احتمال داره امام اين را بخواهن در مقابل ابوحنيفه بگن و الا ابوحنيفه می­گه عليه الحج فی، من قابل، خب امام می­گه آقاجان لباس پوشيدن که حج من قابل نداره اصلاً حالا می­خواهد به جهالت باشه يا به علم باشه، حالا به علم باشه کسی عمداً لباس پوشيد خب ليس عليه الحج من قابل، ديگه حج عليه من قابل نيست که امام(ع) می­خواهن اسکاتاً لابی حنيفه مطلبی را بگن، و الا اگر بنا بود بگن هر انسانی که جاهل باشه حکم الهی در حق آن برداشته شده ظاهراً يا آن طور که سنی­ها قائل اند واقعاً مثلاً عده­ای شان قائل خب اين که در يک روايت با اين حالت و با اين خصوصيت نمی­آمد اين مطلب ببينيد مهدی عباسی می­گه شما می­گيد تحريم در کتاب آمده، الآن هم بعد عبارتش را می­خوانم در کتاب اجتناب آمده نه تحريم، لفظ حرم نداره، دم داره خمر نداره، امام می­فرمايد نه در کتاب، گفت از کجای کتاب می­گيد امام فرمودن اين آيه مبارکه: انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم، اثم در اينجا مراد خمره، چرا؟ گفت فيهما اثم کبير و منافع للناس، اصلاً سبک استدلال سبک استدلال سنی­هاست اصلاً کسی که با کتاب­های سنی آشناست کامل يعنی يک آيه را به يک آيه ديگه زد و ربط می­دهد، با اين که در

20: 16

اثم کبير آنجا اثم کبير، فيهما اثم کبير و لذا عرض، انشاء الله فردا خواهم خواند انشاء الله فردا يا پس فردا فردا که درس­ها تعطيله، عرض خواهم کرد خدمت تان که عده­ای هم حتی از شايد هم از همين روايت ما گرفتند عده­ای از اهل سنت بعيد نيست که از همين آيه می­خواهن، اين يک بحثی بوده در فقه اسلامی که آيا خمر وجوب اجتناب چون اگر حرمت داشت ممکنه نجاست هم توش در بيايد خوب دقت بکنيد، شايد شما سؤال بکنيد فرقش چيه؟ فرقش اينه که اگر وجوب اجتناب داشت، شما بايد اجتناب شربه، اما اگر حرمت داشت يعنی ممنوعيد محروميد، خدا محروم کرده، اگر خدا محروم کرده نجاست هم از توش در مياد، حرمت بيع هم توش در مياد، مانعيت نماز هم توش در مياد، اين خيال نکنين که شما بگين خب فاجتنبوا امر امر هم صيغه افعل دلالت بر لزوم داره، بر طلب داره بر وجوب داره نمی­دانم کذا داره، پس چه فرق می­کنه می­خواهد به صيغه حرم باشه يا به صيغه نهی باشه، يا لاتفعلوا باشه فهل انتم منتهون باشه چه فرق می­کنه؟ جوابش اين است که نه اگر تحريم باشه و در قرآن باشه آثاری برش بار بوده، مهدی عباسی از امام می­پرسه تعجب هم می­کنه مهدی عباسی چون اين را سنی­ها نمی­گفتند می­گه آقا اين­ها می­گن وجوب اجتنابه، شما می­گيد بلی حرمت در قرآن آمده، انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن، در روايات ما ديگه ربطی بين اين آيه با بقيه آيات نيامده در کتب اهل سنت هم اين آيه را به معنای تحريم خمر نگرفتند، خوب دقت بکنيد مرحوم علامه ابداعی فرمودند خوبه اين­ها واقعاً اين تصور نفرماييد که چطور مثلاً علامه بعد از چهارده قرن ابداع، خب اصلاً شأن عالم همينه، همان طور که پيغمبر فرمود ربّ حامل فقه الی من هو افقه منه، انصافاً همين طوره يک روايت هم داره از حضرت سجاد که در آخر الزمان اگر يک وقتی وقت شد بعضياش را که در قل هو الله معانی است که علمای آخر الزمان می­فهمند الآن روشن نمی­شه، خب  واقعش اينه که انسان پيش، مرحوم علامه يک ابداعی فنش که ديروز يک مقدار روايتش را خوانديم، يک مقدار نخوانديم ديگه بقيه­اش را آقايون مراجعه بکنن، ايشان می­گه خمر چهار مرتبه داره ببينيد با همديگه جمع کرده، يک مرتبه­اش را می­زنه به به اصطلاح به تحريم در مکه، در مدينه هم سوره بقره، يسئلونک عن الخمر و الميسر که اين مرحله دومه، باز در سوره نساء لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری ظاهر عبارتش اين دوتا را با هم يکی گرفته، و آن اين که نهی از خمر خاص بعنوانه ليکن به عنوان نصيحت يعنی با عنوان ملايم، با تعبير ملايم به اصطلاح ما حالا من نمی­فهميم نصيحت مراد ايشان چيه؟ ديروز عرض کردم دوتا احتمال در روايت ايشان هم هست، خودتان مراجعه کنيد ديگه حالا بالاخره ايشان مرادش از نصيحت يکی از اين دوتاست يا مراد تعبير قانونی است يا مراد آن نکته­ای که عرض کردم جنبه­ای اخلاقی جنبه­ای ملاکی، مراد جنبه­ای ملاکی قضيه باشه، آخرين بار هم تو اين سوره مائده به نحو تشديد اين البته عرض کردم ايشان روايت اشاره­ای هم به همان روايت مهدی عباسی و اين­ها که اين خمر بوده می­کنن، و البته بحث روايت را که خود متن روايت باشه غير از اينجا باز دو مرتبه در سوره بقره آوردند، نوشتند در سوره مائده آورده نه در سوره مائده نيست در سوره بقره است، اين يک مورد که ايشان متعرض اين چهار مرحله در باب خمر شدند و عرض کردم به عنوان يک فکر ابداعی انصافاً قابل ارزشه، آن وقت ما الآن هدف مان اينه که ببينيم واقعاً اين چهار مرحله که ايشان فرمودند آيا می­شه درستش بکنيم يا نه؟ از آيات ديگری که در باب خمر خود ايشان چون اول می­خواهيم که کلمات ايشان را با همديگه ربط بدهيم در سوره بقره که من اوائل ما نزل فی المدينه هم حساب می­شه، در آيه دويست و نوزده سوره بقره بازهم مسأله­ای خمره، همان آيه معروف که فرمود يسئلونک عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر، مشهور اکبر خواندند بلی و بعدها يک بعضيا هم اکثر خواندند ايشان يک  چيزی دارند و قد کانت العرب لاتعرف من اقسامه الا الخمر المعمول، اين بحسب اين چاپی که من دارم جلد دوم صفحه 191 به بعد، و قد کانت العرب لاتعرف من اقسامه الا الخمر المعمول من العنب، و التمر و الشعير، که عرب اين سه جور را می­شناختند يکی انگور و يکی خرما و يکی هم جو، من البته ايشان مصدر نداده و فکر هم نمی­کنم درست باشه، آقايون به تاريخ مراجعه بکنن اين طور نيست، همين روايتی که ما ديروز خوانديم از کتاب ايشان که از عياشی نقل کرده که بينا حمزه علی شراب يقال له سکرکه، سکرکه يک نوع شرابی بوده که از حبشه می­آوردند و در کتاب نهايه ابن اثير نوشته از ذرت می­گرفتند ليکن در فرهنگ عميد ايشان نوشته از ارزن می­گرفتند و نمی­دانم به هر حال سکرکه جزو شراب­های بوده و متعارف هم بوده در مدينه که بعدها هم حتی سقورقع بهش می­گفتند، لفظ سکرکه همين به همين لفظ­های به اصطلاح آفريقای می­خوره از حبشه می­آوردند علی ای حال من عرض کردم راسته خمر در خود جزيرة العرب انواع متنوع داشت اما بعدها چون ديگه يک مقدار هم طيب وارد شد و بعدش هم مثلاً ميراث­های که از يونان و روم و کشورهای ديگه و هند و اين­ها هی ديگه اضافه شد در کتاب تحفه حکيم مؤمن می­گه مجموع خمری که درست می­شه از شصت جوره، به شصت تا رسانده آنجا نه اين که اسم برده از شصت گونه مابين حبوبات و يا ميوه جات، خمر درست می­شه البته زمان ما ديگه خمرهای ديگه صنعتی درست شده، که آن هم اضافه شد، بعد يک مقداری ايشان تشريح داده اند، بعد ايشان فرمودند در صفحه 193 و من جملة تلک العادات الشايعه السيئه شرب الخمر فقد اخذ فی تحريمه بالتدريج علی ما يعطيه التدبر فی الآيات المربوطة به فقد نزلت اربعة مرات در اين جلد دو در ذيل سوره به اصطلاح بقره می­فرماين چهار بار، احداها قوله تعالی قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و الاثم و الآية مکية حرم فيها الاثم صريحاً و فی الخمر اثم غير انه لم يبين ان الاثم ما هو و ان فی الخمر اثماً کبيرة، بعد فرمود و لعلّ ذلک انما کان

19: 23

ارفاق و التسهيل که بيان نکنه، بلی لما فی السکوت عن البيان من الاغماض کما يشعر به قوله ايضا اينجا اشعار گرفته که يک نوع و من ثمرات النخيل تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً، در اينجا دوتا آمده يکی خرما يکی انگور و من ثمرات النخيل و الاعناب، الاعنابش را ذکر نکرده ايشان تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً و الآية ايضا مکية درست شد اين، ايشان گرفته اين را به عنوان يک نوع تسهيل اين آيه هم مثلاً و کان الناس لم يکونوا متنبهين بما فيه حتی نزل قوله تعالی يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری البته اين ظاهرش بلی ظاهرش اينه که لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری اول تو مدينه آمده و الآية مدنية و هی تمنع الناس بعض المنع عن الشرب و السکر فی افضل الحالات و الاعتبار و السياق الآية الشريفة يأبی ان تنزل، خب ايشان می­گه اعتبار و قواعد حالا می­گه استظهارات ايشان، بعد ثم نزلت آية البقره پس طبق تصور ايشان اول آيه اثم در مکه آمده بعدش لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری الآن اين آيه در قرآن به لحاظ چيز، چون سوره نساء است بعد از بقره است بعد آيه بقره آمده، اين مرحله سوم آيه بقره و يسئلونک عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم کبير و منافع  للناس، و هذه الآية بعد آية النساء تصريح هم می­کنه کما مرّ بيانه و تشمل الآية علی التحريم لدلالته القطعيه علی الاثم فی الخمر، فيهما اثم کبير بلی بعد من هنا يظهر فساد ما ذکره بعض المفسرين ان اية البقره ماکان صريحة بعد ايشان جواب می­ده از آن اشکالی که سنی­ها گفتند،

س: حاج آقا ببخشيد در دوتا آيه با اين که منفی هم هست تبيين اثم شده ولی چرا مرحوم

29:25

ج: خب حالا عرض کرديم نکته­اش حتماً همان روايت موسی ابن جعفره ايشان

س: ذيل آن روايت

ج: بلی، علی بلی، بعد می­فرمايد که بسيار خوب ثم نزلت آية المائده اين چهارمش هم دوتا آيه مائده يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب رجس من عمل الشيطان و ذيل الکلام يدل علی ان المسلمين لم يکونوا منتهين بعد نزول آية البقره عن شرب الخمر، حالا مسلمين نبايد گفت بايد بگه فساق مثلاً و الا تو مکه گفته حرام، تو مدينه گفته در حال نماز نه، باز گفته يسئلونک عن الخمر و الميسر فيهما اثم کبير، با تمام اين اول حرام شده، يک دفعه اول حلال شده آن تعابير آمده درست، اول حرام شده باز می­گه لم يکون من المسلمين به اصطلاح لم يکونوا منتهين بعد نزول الآية و لم يلتزموا عنه بالکليه حتی نزلت آيه فقيل فهل انتم منتهون اين بحثی که ايشان در اين سوره بلی در اين سوره بقره داره، توی بحث روائش هم فی الکافی عن علی ابن يقطين قال سئل المهدی همين، ابالحسن عن الخمر روايتی که عرض کردم برايتان، سندش هم ضعيفه و الآن به لحاظ کتب اربعه منحصر در کافی است البته در کتاب تفسير عياشی آمده که واضحه از همان کتاب کافيه، ببينيد قال سئل المهدی که خليفه بوده العباسی ابالحسن عن الخمر هل هی محرمة فی کتاب الله خوب دقت کنيد لفظ تحريم فان الناس انما يعرفون عن عنها و لايعرفون تحريمها، اشکال را دقت کردين، می­گه مردم می­گن در قرآن نهی داره اما تحريم نداره، ظرافت کار را دقت، داره فاجتنبوه، داره که مثلاً هل انتم منتهون نهی توش داره اما تحريم نداره، فقال له ابوالحسن بل هی محرمة، قال فی ايّ موضع هی محرمة فی کتاب الله عز و جل يا ابالحسن قال قول الله انما حرم ربی، بلی الی ان قال فاما الاثم انه الخمر بعينها از باب جری هم نه، اصلاً مراد از اثم در اينجا فقط خمره، و قد قال الله تعالی فی موضع و يسئلونک عن الخمر و الميسر الی آخره فاما الاثم فی کتاب الله فهی الخمر و الميسر و اثمهما اکبر من نفهما، درست شد که داره که مهدی هم گفت يا علی ابن يقطين هذه فتوی هاشمي، چون علی ابن يقطين خب معروف بود که شيعه است با اين که در دستگاه بنی عباس بود فقلت لهم صدقت يا اميرالمؤمنين، حالا مهدی ديد حالا که بد ديده شده مثلاض اين معناش اينه که امام مثلاً موسی ابن جعفره و ايشان مرتبط نشده بعد علی ابن يقطين ماس مالش می­کنه به اصطلاح ما می­گه الحمدلله الذی لم يخرج هذا العلم منکم بالاخره شما اهل بيته، نه اين که می­خواهد هردو را داخل کنه، هم عباسی­ها و هم علوی­ها را لم يخرج هذا العلم منکم اهل البيت، که شما اهل بيت منشأ علم هستيد، نمی­خواهد يعنی بگه مثلاً بنی هاشم امام موسی ابن جعفر اين علم را بايد از اين­ها گرفتند، کل اهل بيت چون اهل بيت در آن وقت شامل عباس عموی پيغمبر هم می­شد فوالله ما صبر مهدی ان قال صدقت يا رافضی، می­گه فهميده بود که می­خواهد تو مثلاً ماس مالی بکنی، غرض اين که ايشان در ذيل اين بحث روائی اين آيه را آورده روايت را آوردند، چون در جای ديگه فرمودند که اين روايت را ما در سوره مائده در ذيل سوره مائده کتاب­هاتان را اصلاح بکنيد آن سوره بقره است نه مائده، يک غلطه، حالا دستی هيچ مشکل نداره اين خيلی بحث علمی هم نيست بحث سر مطلب علمشه،

س:

19: 29

ج: نه می­خواهد اثبات تحريم بکنه،

س: همان ارتکازشان امام

ج: کار نداريم امام می­خواهد به او بگه که اين تحريم آيه­ای ديگری که ما داريم در سوره نساء آيه 43 سوره نساء است که در باب به اصطلاح لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری آن آيه به اصطلاح عرض کنم باز در همين کتاب به اصطلاح، تفسير الميزان در اين جلدی که من چاپ من هست جلد چهارم صفحه 458 آيه­ای را آورده يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری ايشان در اينجا در خصوص اين کتاب، اين سه جلدی که الآن برای شما خواندم ايشان تدريج را چهارتا گرفته، در اينجا داره قد تقدم الکلام علی قوله يسئلونک عن الخمر و الميسر تقدم ان الآيات المتعرض لامر الخمر خمس طوائف، در آن دوتای که تا حالا خواندم ايشان اربعه طوائف می­فرمودند اينجا يک دفعه کردنش خمسه طوائف، يکش و ان ضم هذه الآيات بعضها الی بعض يفيد ان هذه الآيه يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاة نزلت بعد قوله تعالی تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً يعنی ظاهر آيه جايزه تتخذون منه، و بعد قوله تعالی قل انما حرّم ربّی الفواحش و الاثم يعنی کانما در مکه اول حلال شده بعد حرام شده اين دوتا، و الا پنج تا نمی­شه، خب خمس طوائف ديگه،

س: پنج­تا هست که تو چهار مرحله ديگه،

ج: خب خمس طوائف ديگه،

س: پنج طائفه است تو چهار مرحله که فرموده ديگه،

ج: پس اين طائفه اول چيه مفهومش؟ تتخذون

س: تحريم، قابل آن يک مرحله،

ج: خب پس می­شه پنج مرحله ديگه،

س: مرحله چون قبلاً گفته چهارتا

ج: اشکال نداره يعنی در خمر کلاً پنج مرحله است ديگه، يک مرحله حلاله، چهار مرحله هم حرمته، خمس طوائف دقت فرمودين، ايشان در آن­جا همان آيه تتخذون را آورد ليکن به نحو اين که آن وقت مثلاً اين برای اين که تسهيله ارفاق، آنجا اين جوره معنا کرد، اينجا می­فرماين نه اين آيه اصلاً معناش حليته، تتخذون منه سکراً و رزقاً حسناً و قوله قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر و قبل قوله يسئلونک، يعنی اول آن آيه آمد بعد آيه لاتقربوا الصلاة آمد بعد آيه يسئلونک عن الخمر والميسر آمد و قوله يا ايها الذين آمنوا رجس من عمل الشيطان اين آخر آمد، پس ايشان ترتيب را اين جوری، اول حلال که چون آن آيه هم مکيه هست، بعد در مکه حرام به وجه عام، بعد در مدينه لاتقربوا الصلاة اولاً، بعد يسئلونک عن الخمر و الميسر، بعد آخرش انما الخمر و الميسر رجس من عمل الشيطان، ايشان يک ترتيب اين جوری تصور می­فرمايد بسيار خوب،

س:

37: 32

ج: ظاهرش اين طوره ديگه،

س: حليت از کجای اين آيه فهميده می­شه،

ج: چون و من

49: 32

س: شما می­گيد برای اين که حلال باشه در مقابل رزق حسن قرار گرفته شده يعنی

ج: نه ظاهرش و الا حرام که نيست که خوب،

س: مقابله است، مقابل رزق حسن يعنی رزق قبيح،

ج: خب رزق قبيح بسيار خوب مقابله با او پس بنابراين خمسه طوائف نشد اربعه طوائف شد ديگه اين مفادش با مفاد اثم يکی می­شه، اين خمس مال چيه؟ می­خواهم بگم اين خمسش مال چيه؟

س: شايد واو عطف تفسيری باشه

ج: واو طوائف يعنی طائف بوده، واو نداره توش عزيز من، ايشان فرموده قد تقدم فی الکلام علی قوله تعالی ان، اولاً اين مطلب که از ايشان نگذشت، ان الآيات متعرضه لامر الخمر خمسه طوائف اين در بقره گذشت، گفت اشاره، به نحو اشاره، يعنی اشعار به اين که می­خواهيم ما تسهيل قائل بشيم، شما مثلاً می­خوردين می­خواهن يک نوع ارفاق باشه، ظاهرش اين طوره، بعد از اين مطلب ايشان می­فرمايد و يمکن  بوجه ان يتصور ترتيب خوب دقت کنيد علی خلاف هذا الذی ذکرناه، فيکون نازلة اولاً آية النحل، مراد از آية نص سکراً رزقاً حسناً، بعد آيه الاعراف همانی که اثم توش داره، بعد آيه بقره يسئلونک عن الخمر و الميسر آمده، بعد اين آيه نساء آمده لاتقربوا الصلاة بعد هم مائده، فيکون ما يفيده هذا الترتيب من قصة النهی القطعی عن شرب الخمر علی خلاف ما يفيده الترتيب السابق فيکون ما فی سورة الاعراف نهياً من غير تفسير، ثم الذی فی سورة البقره نهياً

30: 34

لکن المسلمين کانوا يتعللون فی الاجتناب حتی نهوا عنها نهياً جازماً فی حال الصلاة، ثم نهياً مطلقاً فی جميع الحالات فی سورة المائده، و لعلک يعنی بعد از اين که آنجا اين مطلب را گفتند که سوره نساء وسط آمده باز برگشتند اينجا گفتند نه،

س:

49: 34

ج: خب جواب ما اينه احتمالاً چه فايده­ای داره،

س: نه مراحل تحريم چهارتاست،

ج: نه اين احتمال، اولاً منشأ احتمالات چيه، و بعد هم چه فايده اين چه تفسير قرآنه، با بحث امکان و احتمال مگر تفسير می­شه، بعد دليل چيه؟

س:

11: 35

ج: نه خب ببين من فقط بگم چون، من هر حرفی را بخواهم بزنم گم فقط چون مضر به جايي نيست،

س:

18: 35

ج: نه دليل چيه؟ آخر استظهار کلام الله است ديگه دليل؟

س: هم قرآنه هم سنت،

ج: خب کدام روايت، چون ايشان، عرض کردم، روايت را هم خواندم برايتان، ايشان در روايات ما نداره که اين اوله، آن اين، اين ترتيبی است که خودش ايشان و لعلک ان تدبرت فی مضامين الآيات وجهت الترتيب السابق علی، نه آن ترتيب اولی بهتر از اين ترتيبه،

س:

39: 35

ج: خب سلمنا، دليل آخر، يعنی دليل اين که لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری آن بر اين، بلی

س: هر پنج­تا دليل

52: 35

تدبر در اين­ها همه فرهمه،

ج: بعد ايشان ديگه شروع می­فرماين که راجع به آن صحبت، آن وقت ايشان در اينجا چون کتاب برهان در پيش شان بوده از برهان از تفسير عياشی نقل می­کنه از محمد ابن فضل که اين هم غلطه، در برهان هم غلط چاپ شده محمد ابن فضيله، عن ابی الحسن موسی ابن جعفر فی قول الله تعالی لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون قال هذا قبل ان تحرم الخمر، من عرض کردم، يک روايت داره که اين آيه را به خمر زده، اين روايت هم الآن جز اين سند در کتاب عياشی هيچ جا نيست و تازه هم توش نداره که اين در خمره هذا قبل ان تحرم الخمر فقط همين مقدار داره، اين با آن احتمالی که بعدها خواهيم گفت که مراد خمر خرمايي باشه هم می­خوره، در آخرش بعد در ايشان فرمودند در صفحه بعد و در کتاب تفسير عياشی عن زراره عن ابی جعفر قال لاتقم الی الصلاة متکاسلاً و لا متنائساً و لا متثاقلاً فانها من خلل النفاق، صفات نفاق است، فان الله نهی المؤمنين ان يقوموا الی الصلاة و هم سکاری يعنی من النوم، البته اين مطلب را ايشان از تفسير عياشی نقل کرده هست در تفسير عياشی، اما در همان کتاب برهان همين حديث را با سند صحيح از کتاب کافی نقل کرده گفتم بعضی احاديثش مکرره، همين حديث در کتاب کافی عن علی ابن ابراهيم عن ابيه عن حماد عن حريز عن زراره عن ابی جعفر، اين حديث به سند صحيح آن حديث سند نداره البته هردو هم در عياشی هستند بعدش ايشان می­فرمايد فانها، و اقول فانها من خلل النفاق يستفاد من قوله تعالی يا ايها الذين آمنون و قوله يعنی من النوم يحتمل ان يکون من کلام الراوی، خود ايشان فرمودند و يحتمل ان يکون من کلامه و يکون تفسيراً للآيه من قبل بطون القرآن نه جری و تطبيق که يکی از آقايون قبل از درس، و يمکن ان يکون من ظهر القرآن، بعد دارند و قد وردت روايات اخر فی تفسير اين آيه به نوم رواه العياشی فی تفسيره عن الحلبی فی روايتين و الکلينی فی الکافی باسناده عن زيد الشحام در اين سند حسين ابن مختار قلانسی هست خب عده­ای آن را توثيق کردند ما هم اعتماد بهش داريم، بنابر آن مبنا اين هم صحيحه، و باسناده عن زراره همين که گفتم در کلينی اين قطعاً صحيحه، خب ببينيد ايشان الآن داره من عرض کردم بعضياش مکرراته، مجموع رواياتی که ما در اينجا داريم چهارتا روايته، شش­تا، من گفتم هفت­تا ظاهراً اشتباه کردم شش­تا بود، هفتمش مال ربيع الابرار زمخشريه، اشتباه نقل کردم علی ای کيف ماکان دوتاش در کافی هست که سندش ذکر شده و سند صحيحه، اگر حسين ابن مختار قلانسی ثقه باشه، دومی هم که قطعاً صحيحه، دوتا روايت هم از حلبی است که تصريح صريح داره که مراد سکر النومه، ديگه احتمال اين که کلام راوی هم باشه نيست، البته هردو روايت حلبی در کتاب عياشی است جای ديگه نرسيده، و يک روايت عياشی هم هست با اين تعبير هذا قبل ان تحرم الخمر، ديگه ايشان توضيحی ندادند فقط گفتند در آن کلام يمکن ان يکون من کلام راوی يا از ظهر قرآن باشه يا از بطن، خب اگر از ظهر قرآن باشه چه کار بکنيم، اين در مقابل مسأله­ای خمره، بعد هم فرمودند و روی هذا المعنی ايضاً البخاری فی صحيح عن انس عن رسول الله آدم احتمال می­ده در اين عبارت ايشان، البته ايشان خب شأنش اجله، احتمال می­ده که اين معنا که مراد از آيه سکر النومه در کتاب بخاری آمده اين نيست، اين تعجب آوره سنی­ها همچو چيزی را نقل نکرده اين به هر حال عبارت کتاب را تصحيح بکنيد شايد مراد علامه چيز ديگه­ای بوده، به هر حال اين چنين چيزی در بخاری وجود نداره آنی که در بخاری است اينه که اذا نعس احدکم و به اصطلاح فلينم و لايصلی حتی يعلم ما يقول اينه اصلاً مضمون، اين ربطی به آيه نداره که تطبيق بر آيه باشه،

س: 

11: 40

ج: کدام آيه،

س: يعلم ما تقول

ج: معلومه خب سکر، نعس يعنی چرت، بفهمه اين چه ربطی داره که آيه ناظر به سکر النومه نه سکر الخمر،

س: آيه هم داره حتی تعلم

23: 40

ج: اشکال نداره فوقش، می­شه معناش اين می­شه، اين حتی تعلم ما تقول خب جای ديگه هم مياد انسان گيج ميج هرچه هم فرق نمی­کنه که اين که بگيم اين تفسير آيه است، اين تو روايات ماست، يعنی سکر النوم و اراد سکر النوم و اصلاً در روايت حلبی که مفصله، البته مرسل است فعلاً فقط از کتاب عياشی است، می­گه اصلاً خداوند وقتی گفت يا ايها الذين آمنوا مؤمن لايسکر اصلاً خطاب به او توجه پيدا نمی­کنه پس مراد نومه، اصلاً نيست مراد سکر خمر باشه، در روايت حلبی عبارتش تصريح به اين می­کنه اين معنا در کتاب بخاری نيست اشتباه نشه، در کتاب بخاری اينه اذا نعس احدکم فلينم اگر چرت آلوده بخوابه، و لانصلی حتی يعلم ما يقول، اين چه ربطی به تفسير آيه داره به سکر النوم يا به سکر الخمر، دقت  فرموديد، عبارت ايشان مشعر به اين معناست و مراد ايشان اينه که اين معنا که سکر النوم هم داريم، نه سکر آنجا اصلاً تعبير به سکر النوم نداره اصلاً توش اذا نعس، نعس چرت، حالت چرتی اين مطلب، يک مطلب ديگه هم در ذيل بحث روايي ايشان نياوردند در درالمنثور هست، اين را به عنوان به قول معروف می­شه امتحانات يک فکری روش بکنيد، اين رواياتی است در در المنثور در ذيل اين آيه از ابن عباس آورده اين آيه لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری نسخها قوله تعالی اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم، آنی که الآن در کتب اهل سنت داره داره که نهوا عن الصلاة فی حال الخمر ثم نسختها آن آيه انما الخمر و الميسر رجس من عمل الشيطان که مطلقاً در روايت آنها اين را داره، که ايشان هم می­گه تدرج در، در کتاب درالمنثور، اين در بحث روايي آقای طباطبايي نقل نکرده و حتماً در المنثور ايشان ديده حتماً ديده دو سه تا روايت هم داره دو سه­تا سند داره نه يک بار، دو سه بار از ابن عباس خيلی عجيبه، يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری بعد می­گه نسخها قوله تعالی اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الی المرافق اين آيه نسخ اين آيه کرده تا پس فردا فکر کنيد جوابش را بياريد، از ديگران هم بپرسيد اصلاً ناسخ و منسوخ اينجا يعنی چه؟ و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال