ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۲/۱۱ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (91)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-91

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

ديروز البته از درس يک مقدار خارج شديم که چاره­ای نبود، يک کلياتی راجع به کيفيت سير تاريخی کتب و احاديث و بعد فتاوای اصحاب را متعرض شدم حالا امروز عرض يک مقدار اولش تطبيقات تا ببينيم در مانحن فيه به کجا می­رسيم، عرض کردم هدف ما فقط اين بحث روغن و اين­ها نيست، هدف يک بحث کليات و کيفيت اجتهاد و استنباط کما اين که با اين نحوه­ای بحثی که من عرض می­کنم اگر آقايان مسائل را پی­گيری بکنن به همين ترتيبی که عرض شد خيلی از ريشه­های فتاوی روشن می­شه که اصلاً يعنی جوری خود سير تاريخش مطلب را روشن می­کنه که خواهی نخواهی در بحث حجيت هم اثر خواهد گذاشت و تشخيص حجت و لاحجت خيلی راحت­تر خواهد بود اين دو مطلب، مطلب سوم اين که ما در ميان فقهای فعلی خودمان مخصوصاً يعنی مخصوصاً ديگه بعد از زمان علامه که اين اصطلاحات حديث شناسی رايج شد و بعد علما عده­ای موافقت کردند، عده­ای مخالفت کردند و مطالب مختلفی پيش آمد، من توضيحاتش را در جای ديگه دادم، ديگه اين جا چون مناسب نيست آن بحث­های طولانی را مطرح بکنيم، الآن من حيث المجموع وقتی که ما کتب فقهی خودمان را و بزرگان فقه را ملاحظه می­کنيم اين­ها دارای مبانی مختلف اند يعنی در فقه شيعه الآن که رسيديم بعد از هزار و دويست سال بعد از ائمه(ع) دارای مبانی مختلف اند و من معتقدم که اگر کسی می­خواهد به حقيقت فقه شيعه واقف بشه بايد کاملاً به اين مبانی مسلط باشه، هم مبانی را بشناسه هم بتواند آن مبانی تحليل بکنه و تفسير بکنه و هم بتواند بعد آن مبانی را نقد بکنه و بررسی بکنه که آيا صواب هست يا نه؟ مثلاً الآن عده­ای از علمای ما مبناشان همان عمل مشهوره، اگر مشهور قائل شدند به يک چيزی، حالا می­خواهد روايت ضعيف باشه نباشه؟ حالا يک شهرت قدما داريم، يک شهرت بعد از شيخ طوسی تا زمان علامه داريم، يک شهرت بعد از قرن دهم و يازدهم داريم که اين شهرت­ها حتی در مثل کتاب جواهر هم منعکس شده اين شهرت­ها هم هرکدام خودش يک تاريخی داره يک وضعی داره، يعنی وقت مرحوم علامه مثلاً صاحب جواهر می­فرمايد مشهور، ممکن است شما با اين روشی که من عرض  کردم برای تحليل تاريخی به اين نتيجه برسين که خير اين مطلب مشهور نيست، ولو صاحب جواهر فرموده مشهوره، ما وقتی به ريشه­های تاريخ بر می­گرديم اين رأی را مشهور نمی­دانم خب عده­ای مبناشان بر شهرته، عده­ای مبناشان بر روجوع  به اصوله بيشتر، روی قواعد و فقه را روی قاعده و رو اصول، حتی نقل می­کردند در نظرم از بحث مرحوم آخوند صاحب کفايه، ايشان در فروع فقهی وقتی وارد می­شده اول حسب القواعد يعنی حسب قواعد اصولی فتوی می­دادند، يعنی فتوی نمی­دادند نتيجه گيری می­کردند، که مثلاً طبق قاعده اينه مثلاً استصحاب جاری می­شه، اشتغال از اين قواعد اصولی، اصول اين طور اقتضاء می­کند قاعده بعد بعد از اين که بيان قاعده­ای می­کرد مثلاً آن وقت متصدی روايات می­شد، روايات هم اگر خلاف اصول بود يک کارش می­کرد بر می­گردانيدش به اصول، آن­ها هم برگرده به همان، اين طور نقل، حالا شوخی است جدی است من نمی­دانم علی ای به هر حال يک عده­ای از علمای ما در تحقيقات اصولی خيلی پيش رفتند انصافاً هم خوب جلو رفتند مثل همين آقاضياء و ديگران، سعی می­کردند بيشتر از آن زاويه روی مسأله وارد  بشن، يک عده­ای از علمای اخيراً خب آقای خويي خيلی اصرار روی مسأله صحت سند، که سند صحيح باشه، خود صحت سند هم باز يک عرض عريضی داره راه توثيق چيه؟ مثل مرحوم صاحب مدارک و صاحب معالم هر راوی که موثق به عدلين بايد باشه، دوتا مزکی داشته باشه، اگر فرض کنيم مثلاً من باب مثال فقط شيخ او را توثيق کرده کسی ديگه توثيق نکرده او را هم قبول نمی­کنن، از آن مسلک بگيرين تا مسائلی که بعدها يک توثيق واحد، نمی­دانم توثيق به کامل الزيارات و توثيقات عامه و يک سعه­ای دائره­ای هم در توثيقات عامه دادند، علی ای حال و بعد هم باز مسائل تشخيص صغريات و مصاديق اين هم خودش باز يک مصيبت ديگه که آيا اين اسم آن هست آن نيست اين اسم اشتباهه، فکر می­کنم مرحوم محمد اردبيلی رحمه الله صاحب جامع الروات در آخرش داره که نمی­دانم دو هزار، سه هزار، هزار دويست، هزار هشتصد تا حديث را با اين جامع الروات که اين­ها مجهول بودند يا ضعيف بودند، معلوم شد که اين­ها صحيح اند چون ايشان در کتب ما در کتب رجالی ما اولين کسی است مرحوم آقای اردبيلی که رجال را استخراج کرده، يعنی فرض کن فلان ابن فلان چندتا حديث تو کافی داره که ازش نقل کرده او از که نقل کرده، آن وقت در اين ذهن­ها بعض اشتباهات انحرافات، غلط­ها، غلوط­ها را هم سعی کرده بيان بکنه البته حالا ايشان موفق بوده نبوده، ايشان چون مبدعه، غالباً مبدع يک فن ممکن است خيلی موفق هم نباشه، بسيار کتاب خوبيه کتاب جامع الروات با صغر اين کتاب که در دو جلده، انصافاً کتاب بسيار نافعيه، تا حدودی همان کار رجال آقای خويي که در 23 جلده می­کنه، عرض کردم تا حدودی و الا رجال آقای خويي خيلی دقيق­تر، مرتب­تر جمع و جور تر، و فنی­تر مرحوم جامع الروات به اصطلاح امروزی­ها فنی نيست، يعنی آنی که در اصطلاح علمی در حد مثل دادن برنامه­های کامپيوتری، کار آقای خويي از اين جهت بسيار ممتازه انصافاً خيلی فوق العاده است حالا به هر حال من وارد اين بحث­ها نمی­خواهم بشم، ببينيد ما جهات مختلف داريم يعنی فقهای مختلف داريم ديدگاه­های مختلف داريم، عده­ی فرض کنيم به نظرات عرفی بيشتر بر می­گردند، عده­ای هستند شايد به نظرات دقيق باز بيشتر با اين روشی را که من عرض کردم که شما تاريخ را از اول نگاه بفرماييد تمام اين مبانی خود به خود روشن می­شه اين احتياج به شما هم يعنی کاملاً واضح می­شه که اين مسأله قابل رجوع به اصول هست قابل رجوع به اصول نيست، شهرتی بين قدماء بوده، شهرتی بين قدما نبوده، اگر شهرتی پيدا شده، کی پيدا شده، اگر پيدا شده رو چه اساس، رو چه پايه پيدا شده، به اصطلاح چه پايه؟ يعنی با اين روش اضافه بر اين که خود شما يک حالت وثوق و اطمينان بهتری پيدا می­کنيد اصلاً تمام آن ريزه­کاری­ها و مبانی که فقهای شيعه بالخصوص چون عرض کرديم اين نحوه را فقهاء اهل سنت ندارند، مثلاً فقهای احناف ندارند، ماها داريم اين نحوه­ای برخورد اين نحوه، شهرت مثلاً حد شهرت چيه؟ شهرت در سند حجته، يعنی اگر ضعف سند داره با شهرت حجته، شهرت در متن حجته، اگر روايت دو متن داره يک متنش مشهوره، شهرت در متن حجته، شهرت در حد دلالت حجته، مثلاً فرض کنيم به اين که ایّ وضوء اطهر من الغسل مرحوم شيخ طوسی اين روايت را آورده، گفته مراد غسل جنابته، عده­ای از فقهاء مثل آقای خويي فرمودند نه غسلی، مطلق غسله مثلاً، اصلاً شهرت بين فقهاء اين که آن غسل را غسل جنابت، اين شهرت در فهمه، در دلالته، آيا شهرت در دلالت حجته، بعد اين کدام شهرته، از چه زمانه، از قدماست، متأخرينه، متأخرين، دقت می­فرماييد آن وقت شما وقتی سير تاريخی قضيه را ديديد، مثلاً اگر شما ديديد اين روايت ایّ وضوء اطهر من الغسل اولين بار با سند فقط شيخ آورده قبل از شيخ اصحاب ما نياوردند، شيخ صدوق اصلاً نياورده نه حديثش را نه فتوی بهش داده، شيخ کلينی هم به عنوان رويه آورده که معلوم می­شه قبول نداشته، پس آنی که با سند آورده سندش هم صحيحه مرحوم شيخ طوسی است، ممکن است شما بگيد همين مقدار که حديث در قرن دوم از امام صادر بشه بعد بين اصحاب به لحاظ حديث نه فتوی مهجور بشه تا قرن پنجم، تازه شيخ هم بياره شيخ هم بهش فتوی نده بگه مراد غسل جنابته، مراد هر غسلی نيست، آن وقت اين ريشه­ها روشن شد خواهی نخواهی نتيجه­گيری شما برای بعد چون ديروز يکی از آقايون محبت فرمودند سؤال کردند که فائده اين بحث چيه؟ فائيده اينه که شما به راحت، به راحتی می­توانيد ريشه تمام تفکراتی که در فقه شيعه هست ريشه­هاش را پيدا بکنيد ديگه متحير نشيد وقتی فهمدين اين انجام می­ده، گفت شهرت اينه، می­فهمی که نه آقا شهرت نيست اينجا اشتباه شده علی ای حال، اين يک نکته­ای است که اين دو سه نکته­ای است که راجع به اين بحث مقدمتاً عرض می­کنم.

حالا بر گرديم به تطبيق، عرض کرديم شواهدی موجود است که اين حديث در کتاب، اين بحث موش و اين­ها و نمی­دانم روغن­ و اين­ها در همان کتاب اوليه شيعه موجود بوده، هم تو دعائم آمده هم تو جعفريات آمده، که اين­ها به احتمال بسيار قوی از آن کتاب گرفتند و معلوم می­شه در کتاب سکونی هم بوده و اين يک نکته­ای هم اينجا بايد اضافه کرد در آن کتاب هم در جعفريات و هم در دعائم به عنوان ان يعمل صابوناً هم آمده خب وقتی که شما ملتفت شدين که اين در کجا آمده يک عده هم از اصحاب ما در وسط آوردند اما روايتش را نياوردند، من عرض کردم ما يک چيزی داريم، اصلاً با يک مشکلی، نه اين که حالا اين مشکل خيلی بزرگه مثلاً صدها حديث داريم، اما داريم ما گاهی حديث داريم که در کتاب­های ما نيامده، فتواش آمده اما حديثش در کتاب­های ما نيامده، تو کتاب­های سنی­ها آمده، حالا خيلی عجيبه، من يک مثال را سابقاً هم عرض کردم فتوای اصحاب اين است که در لواط اعتبار احصان نمی­شه، چه محصن باشه چه نباشه، در لواط قتله، اعدامه به اصطلاح، ليکن خب رواياتی که ما داريم يکش الائط يقتل داريم، يکی اذا احصن يقتل داريم، آقای خويي هم ديگه فتواشان بر اين است که فقط در صورت احصان، اما اين که محصن نباشه اطلاق داريم تصريح نداريم، خب ايشان هم حمل مطلق بر مقيد کردند آن روايتی که می­گن مطلقاً يقتل با آن روايتی که قيد مياره به احصان، حالا مطلق و مقيد ديگه، نتيجه­اش اين می­شه در لواط هم اعتبار احصان شده اگر محصن باشه يقتل و الا فلايقتل دوتا روايت من در کتاب به اصطلاح به نظرم کتاب چيز باشه اين کتاب ابن عدي در کامل در ضعفاء به نظرم حالا، دقيقاً نمی­دانم مصدرش کجاست؟ دوتا روايت در کتب اهل سنت ديدم، عن جعفر ابن محمد قال الائط يقتل احصن ام لم يحصن، اين يک، تصريح شده آنجا، فتوی همينه اما اين روايت تو کتب ما نيست حتی ضعيفاً هم نه، خيلی عجيبه، حتی ضعيفاً هم در کتب ما نيامده اما فتوی همينه خب اين سنخ بحث اگر ريشه­هاش خب ببينيد يعمل صابوناً معلوم می­شه بر طبق اين نوشته­­ها از زمان اميرالمؤمنين الآن در اين کلمه يعمل صابوناً گفت مصادرش اينه پيش ما الآن، يکی جعفرياته، که به احتمال ما همان کتاب سکونی است و احتمالاً از کتاب قضاياي اميرالمؤمنين گرفته، يکی کتاب دعائم الاسلامه، که احتمالاً چون همشهری هم هستند با همديگه، در مصر اند، هردو تقريباً در يک زمان هم هستند معاصر اند، نه سال ده سال يازده سال بين وفاتشان فرقه صاحب جعفريات قبل از صاحب دعائم فوت کرده و هردو هم در مصر بودند بعدها هم عرض کرديم در حدود قرن ششمه به نظرم يا هفتم، نمی­دانم الآن دقيقاً نمی­دانم تو ذهنم شايد ششم باشه، مرحوم سيد فضل الله راوندی نه قطب راوندی، قطب راوندی سيد نيست، اين سيده ابوالرضا به اصطلاح فضل الله راوندی کتابی داره به نام النوادر که مرحوم حاجی نوری هم تو مستدرک آورده نقل کرده، مرحوم صاحب وسائل ازش نقل نمی­کنه، اين النوادر مقدمه­اش که نوشته همان جعفرياته، من در بحث جعفريات هم عرض کردم ديروز چون يک مطلبی را عرض کردم يعنی ما نسخه­ای که از جعفريات آمد بين ما، چون ديروز نسخه­ای بغداد و نسخه­ای هند را عرض کردم اين هم هست، يادم رفت حالا استدراک می­کنم، ايشان برداشته کل جعفريات را آورده با سند و روايتش آن می­شه النوادر، حالا آن نسخه کدام نسخه­ای جعفرياته ديگه بحث خودش که سابقاً اشاراتی شد، النوادر مرحوم سيد فضل الله راوندی همان جعفرياته، يا اشعثيات، اما اين کتاب بازهم شهرت پيدا نکرد، خوب دقت بکنيد يعنی اگر اين در قرن ششه فکر قرن شش باشه الآن تو ذهنم حضور ذهن ندارم سال وفات ايشان را، سال­های پانصد و خرده­ای است به ذهن من اين طوره اگر حافظه­ام خراب نشده باشه، مثلاً سال هفت­صد فرض کنيد يا ششصد که مرحوم محقق در کتاب­های خودش از اين نقل نمی­کنه، يا علامه در کتب خودش از اين نقل نمی­کنه يا شهيدثانی و لذا شهيدثانی می­گه اصحاب صابون را اضافه کردند دليل ندارند، حالا توی کتاب نوادر راوندی هم موجوده، که از همان کتاب اشعثيات يعنی اين کتاب با اين که عرض کردم من که اين نسخه­ای اشعثيات در قرن چهارم اوائل قرن چهارم به بغداد آمد در اين قرن ششم هم توسط مرحوم راوندی نقل شد، ايشان همان نسخه­ای، يعنی نسخه­ای بدی هم نيست، نسخه­ای آن شيخ رويانی است  به اصطلاح که از علمای اهل سنته، رويانی شهيد به قول خودشان، علی ای کيف ماکان مرحوم راوندی نقل کردند اما اين هم باز جا نيفتاد، البته بعد از نقل مستدرک چرا جا افتاد، کتاب­های که بعد از مستدرک آمدند بعضياشان نقل کردند مثل مرحوم آقای خويي در همين حاشيه مصباح الفقاهه گاهی نقل می­کنه النوادر راوندی، چون مرحوم مستدرک اين را در حديث آورده در مستدرک وسائل اما تا قبل از ايشان خيلی باز جا نيفتاده بود، البته می­گم جا افتادن، نيافتادن اشتباه نشه، ما احاطه­ای نه احاطه حتی شايد يک پنجم کل مؤلفات شيعه را خبر نداشته باشيم، بزرگان اين قدر کتاب نوشتند، کتاب­های مفصل يا نرسيده يا نگاه نکرديم، ما وقت صحبت مان جا نيفته، يعنی تو جواهر و توی مستمسک آقای حکيم، و همين چندتا کتاب مشهوری که کتب علامه و کتب محقق و کتب فرض کنيم محقق اردبيلی و مدارک اين­ کتاب­های، چندتا کتاب مشهور مراد ما صاحب حدائق وقتی ما می­گيم جا نيفتاد مراد ما همين چندتا کتاب مشهوره، مستند مرحوم نراقی و يک چندتا کتابی که در متناول يد و مشهوره، چه کتاب­های زيادی نوشته شده، که متناول يد نيست و مشهور نيست، کتاب­های بسيار فراوان تا دوره­های بزرگ فقه نوشته شده که هيچی چاپ نشده اصلاً من مرادم اين قسمته، اشتباه نشه، وقتی می­گيم مراد ما قطعاً استقصاء که هيچی، شايد يک دهم هم نباشه از واقع، حالا به هر حال اين هم راجع به اين قسمت پس بنابراين شواهد نشان می­ده، مخصوصاً در آن روايت صحيحه­ای که از سعيد اعرج داريم، وقتی از امام سؤال می­کنه که اگر اول سؤال می­کنه که فاره زنده در آمد موش زنده، بعد می­گه اگر موش مرده بود، حضرت اين طور گفت، قال علی(ع) حضرت صادق قال من احتمال می­دم اين در آن کتاب موجود بوده امام صادق اينجا نقل کرده البته توی اين نقل امام صابون توش نداره يعمل صابوناً نداره از علی ابن ابی طالب نقل فرمودند اما توش کلمه صابون نداره، خب اين مال اولين جا، خب خوبه اگر واقعاً ثابت بشه که همان اول اين سنت پيغمبر اکرم توسط اميرالمؤمنين(ع) نشر شده اين راجع به اين، بعدها هم ما از ابوجعفر(ع) داريم از امام صادق داريم عده­ای از اين روات ما اهل تأليف نبودند، زراره داره، ابوبصير داره، عده­ای شان هم اهل تأليف بودند، مثل سعيد اعرج، حالا آيا ايشان نوشته و اين يک مرحله، مرحله­ای بعدی کتابی که بعد از زراره مثل عمر ابن اذينه نقل می­کنه که به احتمال قوی در کتاب ايشان يافته، چون عمر ابن اذينه شاگرد زراره است خود عمر ابن اذينه خدمت امام نرسيده مستقيم از امام نشنيده يا به نحو نوشتاری و مکاتبه با حضرت نامه­نگاری بوده، يا از شاگردهای حضرت، پس از همان دور اول اين تبديل به نوشتاری شد خب پس هم گفتارش خوب بوده مرحله­ای بعدی هم در يک عده­ای از کتب مشهور اصحاب ما الآن در اسانيدی که ما می­بينيم ابن ابی عمير هست در کتاب ايشان بوده حسين ابن سعيد هست، احمد ابن محمد ابن عيسی هست، خيلی­ها بزرگان هستند، معلوم می­شه در اين مرحله دوم نوشتار شيعه هم اين روايت کاملاً جا افتاده البته اين مقدار به نظر ما کفايت می­کنه، مثلاً در کتاب­های حسن ابن محبوب ما نديدم، اما اين ضرر نداره، حالا تو کتاب حسن ابن محبوب نيامده باشه، مثلاً اسم محاسن برقی نديديم، شايد هم نداشته، اين فصل را نداشته، اين باب را نداشته، علی ای حال در عده­ای از کتب بسيار خوب ما هم اين احاديث موجوده، اينجا ما يک نکته­ای را عرض بکنم، تو اين مرحله که نقل حديثه ائمه(ع) آن نقل جمهور اهل سنت را گفتند که اگر جامد بود اين طور و اگر مايع بود اين طور، آن نقلی را گفته ائمه نفرموده آن به ما اصلاً نرسيده اين يک نکته، نکته دوم ما يک مشکلی داريم مخصوصاً زمان ما حالا اين زمان قديم بود اين مشکل چاپ هم شده در کتاب­ها الآن بيشتر شده به خاطر کثرت اطلاع ما بر افکار اهل سنت به خاطر اين انفجار اطلاعات و انفجار به اصطلاح خبرها که می­ره، و يکی هم اطلاعات آن­ها از کتاب­های ما، آن وقت ما يک مشکلی داريم اين را که بعد از  اين انشاء الله بخواهين در اين کتب به اصطلاح کلامی مناقشات جدلی بحث می­کنن، مناقشات می­شه اين را از الآن به

19

تنبه پيدا بفرماييد، ببينيد اهل سنت چون تو يک ارتکاز معينی سير و سلوک دارند وقتی مي­آيند روايات ما را الآن در اين مرحله می­بينن، خواهی نخواهی اشکال می­کنن، اين اشکال طبيعيه مثلاً در اين بحث اهل سنت می­دانن بخاری اشکال کرده می­دانن فرض کنيم مثلاً ترمزی آن حديثی که گفته جامد و مايع را آورده، ابوداود هم اين دو نفر از خود همين صحاح ست هم آوردند، تو ذهنم نيست اسم­هاشان، ترمزش هست آن­های ديگش نيست، خب آوردند ابن حزم هم آورده قبول هم کرده، که عرض کردم بخاری گفته نه، اين حديث اين آقا از آن آقا اشتباه، اين از آن آقا نقل نکرده از کسی ديگه نقل کرده، و آن حديث صحيح همينه که فلاتقربوه تفصيل هم نداره بين جامد و مايع، نظر بخاری اينه، خب دقت بفرماييد، پس اين­ها يک عالم اهل سنت تو ذهنش هست که اين مسأله مشکل سندی داره، خوب دقت می­کنيد، اين روايت مشکل سندی داره بخاری اعتقادش بوده آن سندی که تفصيل هست درست نيست توش گير داره، سند درست اينه، اين­ها با اين ذهنيت می­آيند روايت امام صادق را نگاه می­کنن، خوب دقت بکنيد، وقتی نگاه می­کنن، می­بينن امام صادق فرمود ان کان فلان ان کان فلان، خب می­گن امام صادق از مشکل سندی بخاری چه جواب می­ده؟ دقت يعنی خيال می­کنن که چون اهل سنت آن­های که قبول کردند آن­ها آن سند را قبول کردند، عده­ای هم سند بخاری را قبول کردند، عده­ای هم گفتند اين­ دوتا مثبتين اند هردو را قبول کردند، چون مشکل نداره هم اين را قبول کنيم هم آن را قبول بکنيم، دقت می­کنيد و بحثی که آنجا مطرحه، آن زيد فرض کنيم فلان که از فلانه آيا اين منت را قبول بکنيم با اين سند يا نه؟ اين­ها مي­آيند تو روايات ما اين حرفا را نمی­بينن، تو روايت امام رضا(ع) که به اصطلاح ايشان، حالا فرض کنيم امام جواد که ديگه معاصر بخاری است، امام هادی که معاصر بخاری اند، اين حرفا را در روايات ما نمی­بينن لذا تصور شان بر اين می­شه که مثلاً فقه شيعه يک فقه شاذه، يا ائمه شيعه اصلاً رو مبنی صحبت، بالاخر اينجا بايد ببينيم اين حديث را چه کار کردند؟ يک عده از بزرگان فن اين جور گفتند، يک عده آن جور گفتند، يک عده آن جور گفتند، اين­ها چه کار کردند، اين نکته را بايد خوب تنبه پيدا کرد که اين سنخ اشکالات اين­ها بر ما دارند، يکی دوتا نيست يک مورد دو مورد نيست، جواب ما اينه که آن زير بناهای فکری آن­ها با ما نمی­خوره، يعنی اين را بايد برايشان توضيح داد که اصلاً دو زير بنای فکری است من هميشه به نحو اختصار به قول کلمات قصار عرض کردم، برخورد آن­ها با اين احکام و با اين روايات يک برخورد رجالی و اصوليه، اصول فقه، برخورد شيعه با اين­ها کلاميه نه رجالی، و نه اصولی، دو برخورده، اين را بايد به آن­ها توضيح داده بشه، شما دنبال سنت رسول الله هستين از سال صد و پنجا می­خواهين يک راه اين سنت را برسانيد به رسول الله اين کلام را، کلام را، می­گيد اين آقا از آن آقا نقل کرده، اين آقا از آن آقال نقل کرده، اين آقا از آن آقا نقل کرده، آن از او نقل کرده اين ثقه است اين چنينه، آن چنانه، پس کلام را، شما دنبال طريقين دنبال اماره­ هستين، دنبال دليلين، دنبال يک راهی است که شما را برسانه، شيعه اين را از راه ديگری نقل کرده، شيعه وقتی نقل کرده خود اهل سنت هم دارند، که اللهم اجر الحق مع علی حيث دار، يا الحق مع علی و علی مع الحق يدور معه حيث دار، اين در کتاب فخررازی در آن مقدمه جلد اولش ملاحظه بفرماييد بحث مفصلی داره که آيا بسم الله در نماز خوانده بشه نشه، چون شافعی­ها بسم الله را می­گن خوانده بشه، حنفی­ها می­گن خوانده نشه، خيلی ايشان مفصل چندين صفحه بحث کرده، خيلی هم تند رفته، خودش شافعی است فخررازی، جلد اول تفسير کبير آخرش می­گه بالاخره قطعاً ثابته که کان علی ابن ابی طالب يقرء بسم الله در فاتحه، در حمد، و کفی به، و اين عبارت را داره، و من اقتدی بعلی فی دينه و دنياه فقد اهتدی و ذلک لقول رسول الله فيه اللهم ادر الحق مع علی حيث دار، خب بايد به اين آقايون گفت وقتی که اين حديث هست، وقتی که آيه هست، گفت آن سلمک سلمی و حربک حربی، انفسنا و انفسکم الی آخر ماشاء الله، من کنت مولاه، اصلاً وقتی اين حرفا مطرح می­شه ديگه اميرالمؤمنين طريق نمی­خواهد، اماره نمی­خواهد خودش حقه، اين بحثی بحث اصولی که شما دنبال سند هستيد در جای است که شخص بخواهد به حق برسه، هدف اينه ديگه بحث اصولی اين­ها آمدند اين بحث­ها را از راه بحث حجيت خبر کبراً و صغراً خوب دقت بفرماييد بحث کبراش در اصوله، صغراش هم در رجال من کراراً عرض کردم مباحث اصول، اين قسمت از چيز، در اواخر قرن دوم تدوين شد هم اصول تدوين شد هم رجال تدوين شد فقط فرقش اين شد که اصول متعرض کليات شد، رجال متعرض صغريات شد، در اصول آمدند گفتند خبر واحد حجته، خبر ثقه، و در رجال تشخيص ثقه داده شد، اين دقت، بايد به اهل سنت صحبت را تفهيم کرد که شما اصلاً زاويه ديد را بايد عوض بکنيد، شما نبايد توقع داشته باشيد که امام صادق بيايد بگه آن حديثی که بخاری گفته صحيحه، صحيح هست يا صحيح نيست؟ اصلاً ائمه ما از اين راه وارد نمی­شن، اصلاً اين راهی نيست که اين­ها دو ديده، لذا اگر می­خواهين بحث بکنيم بايد ببينيم بحث­های اصولی، بحث قواعد کلی، بحث مباحث کلامی در حجيت و در عصمت ائمه(ع) لذا کلاً ما دو سنخ بحث داريم، يک نحوه برخوردی که الآن اهل سنت با سنن رسول الله دارند يک نحو برخوردی که ما با سنن رسول الله داريم، و اگر ما می­خواهيم الآن با سنن رسول الله مثل آن­ها برخورد بکنيم صريح به آن­ها می­گيم که يک نحو برخورد جدلی است ما نمی­تونيم طبق قواعد آن­ها، آن­ها احاديثی دارند که مسلم پيش شان صحيح، که پيش ما هم مسلم هم ناصحيحه، جای بحث نداره توش، دقت می­فرماييد دو راهه، دو روشه، دو منهجه، دو بحثه يک بحث کلامی است يک بحثی هردو اصولی اند، سابقاً يکی را می­گفتند اصول فقه، يکی اصول دين، اصول عقايد يک بحث اصول عقايده يک بحث اصول فقه، و لذا در روايات مجموعه روايات تأکيد بود که آن راه آن ظنی است و راه شما قطعی است چون بحث­های کلامی قطعی اند اين­ها دو راهه، آن توقع را اين­ها از ما نداشته باشن، و ديگه يک بحث­های ديگه هم اين­جا داره که چون ديگه وقت مساعد نيست انشاء الله يک وقت ديگه باز يک توضيح بيشتری عرض خواهم کرد، خب پس ما از اول قرن اول در نوشتار ما آمده توی قرن دوم، بين سال­های هشتاد تا صد و پنجا هم در گفتار و نوشتار ما آمده در نوشتارهای وسط ما هم در کتاب­های بسيار معتبری مثل کتب حسين ابن سعيد کتب علی ابن مهزيار حتی در کتب واقفيه، حسن ابن محمد ابن سماعه که شنيديد کتب بعد از اين هم کتب اسماعيلی­ها در آنجا هم آمده، همين تفصيل بين جامد و مايع اين مرحله­ای البته آن کتاب اسماعيلی­ها مرحله­اش متأخره، اين راجع به اين مرحله دوم، خب الحمدلله تو مرحله دوم هم وضعش خوبه اين روايات ذکر شده معارض هم نداره فقط کم و زياد سر اين که يعمل صابوناً داره، اختلاف داره تو بعضياش داره لايؤکل و لايباع، آن هم داره، يستسرج داره و لايباع هم داره، اين داره، اما لايباع در متون خود ما نيامده، لايباع احتمالاً اگر درست باشه، تو جعفريات آمده و دعائم احتمالاً در نسخه­ای از کتاب قضايا و سنن بوده، خوب دقت کرديد، اما آنچه که اهل سنت هم از علی ابن ابی طالب نقل کردند يسترج و يباع نقل کردند خود اهل سنت، پس بنابراين اگر برفرض در کتاب قضايا و سنن آمده باشه، حدس ما درست باشه، چيزهای که در آنجا زيادی داره يک يعمل صابوناً است، که در متون ما نيامده، دو لايباع آمده که در متون ما نيامده، سه مثل شير را هم داره آنجا تو روايت ما شير نيامده منحصر به آنه، شير چه فايده داره ذکرش در اينجا چون در باره شير گفته که بريزينش، شيخ هم مسأله هشتم گفت، اگر متنجس باشه فائده­ای نداشته باشه، بايد ريختش، خريد و فروش هم نمی­شه کرد، آنی که به درد مسأله­ای شيخ می­خوره همانه جای ديگه هم نداريم ببينيد روشن بشه چه­ها داريم چه­ها نداريم، آنی که خيلی به درد شيخ می­خوره که اگر قابل استفاده نيست الا با طهارتش آن هم لايجوز بيعه و شرائه، آن هم تو آن نسخه داره، لبن فقط آنجا داريم توی کتاب­ها و روايات ما و روايات متأخر نداريم، روشن شد تا اينجا.

می­رويم به مرحله سوم، مرحله سوم فقه شيعه را عرض کرديم مرحله­ای است که ديگه نصوص به فتاوی منتقل می­شه اين تعبير بنده است آقای مرحوم برجردی از اين­ها تعبير به اصول متلقات می­کرد، تعبير ايشان که شاگردهای ايشان را در نوشته­های شان آمده، مراد از اصول يعنی آن کتبی، آن ابحاث کلی يعنی آن ابحاثی که ملتقات از اهل بيته، فتاوای است که گرفته شده از اهل بيت، يعنی فتاوای که عين روايته فتوی نيست توش اعمال نظر نشده، اصول قواعد کلی فتاوای کلی که مستقيماً از روايات گرفته شده، اعمال اجتهاد توش نشده، اين مراد ايشان به اصول متلقات بد نيست اصطلاحٌ، علی ای بنده سراپا تقصير اسمش را گذاشتم عهد انتقال از نصوص به فتاوی، اين هم يک عهدی است اين هم در فقه ما فقط هست فقه سنت هم ندارند، اين مرحله را عرض کردم طبق مجموع شواهد موجود از سال دويست و پنجا شروع می­شه تا سه صد و پنجا تقريباً البته اين معناش اين نيست که هرچه در اين فتره نوشته شده حتماً جزو همين عهد انتقاله، کافی هم تو همين فتره است اما روايته، کافی فقط عناوين بابش يک مقدار جنبه­ای فتوائی داره يعنی ذوق، انسان احساس می­کنه ايشان می­خواهد استنباط بکنه، عناوين بابش، و لذا کراراً عرض کردم الآن هم هر کتابی که نوشته می­شه، وسائل می­خواهن تحقيق بکنن عناوين ابواب کافی را بيارند، چون خيلی دقيقه عناوين ابوابش، ظرافت­های داره عناوين ابوابش، خود مرحوم صاحب وسائل نياورده، صاحب بحار نياورده، صاحب وافی نياورده اين آقايونی که مجامع حديثی، جامع الاحاديث نياورده، اين­های که جامع حديثی نوشتند عناوين ابواب کافی را صفحه­اش را نوشتن، نه عنوان باب را بيارند، چون عنوان باب در کافی ظرافت­های داره، لطافت­های داره، چند دفعه ديگه هم عرض کردم ديگه تکرارش چون مفيده گاهی تکرار می­کنم کافی هم در اين فتره نوشته شده خوب دقت بکنيد اين فترات اين طور نيستند که هرکدام در خودش خالص باشه، مثلاً در عهد انتقال نصوص کتاب کافی هم نوشته اما مثل عهد دومه، متون رواياته و اسانيد، اين جور نيست که هر عهدی حتماً و جزماً بايد با آن عهد قبلش فرق بکنه تو اين عهد يکی، دوتا نکته­ای خيلی لطيف هست که مثلاً بيان می­کنه متون روايات را بيان می­کنه، مصادر را بيان می­کنه که انشاء الله ت وضيحاتش را در يک جای امروز، چون اينجا نمی­شه زياد توضيح بديم، توضيحاتش را خواهم داد، و ليکن يک چيزی عجيبی که ما الآن باش برخورد داريم هنوز هم من خودم من نفهميدم، حالا خود آقايون فکر بکنن، گاهی می­شه يک مسأله­ای که در خيلی از متون قبلی آمده تو اين مرحله نمی­آيد، اين خيلی عجيبه، تو اين کتاب نمی­آيد حالا من هنوز هم نفهميدم چرا؟ فرض کنيم مثلاً اين که مثلاً آن چاقوی که می­خواهيم ببريم بايد آهن باشه، حديد باشه، يا حديده در تعبير روايت، اين در بعضی از متون قديم ما اصلاً نيامده خيلی عجيبه، با اين که يک مسأله­ای محل ابتلاء، خيلی عجيبه،  ما داريم اختصاص به يک مورد، دو مورد نداره، خيال نکنيم که مثلاً اين چه طور می­شه نه داريم اين مورد  را داريم، همين مسأله­ای من الآن برايتان تاريخش را عرض کردم ديگه، از قبل بوده از رسول الله بوده چه قدر مصادر مان، در متون اوليه ما مثل فرض کنيم کتاب مرحوم، مرحوم نامرحوم، مرحوم يا غير مرحوم فقه الرضا اصلاً نيامده خيلی عجيبه، اين همه روايات خوانديم، اين بحث فاره جزو اولين متون ما که انتقال از مرحله نصوص به فتاوی است همين کتاب فقه الرضاست در اينجا نيامده، اصلاً اين روايت معارض نداره، مصادر هم اين قدر فراوانه که ديگه آدم تقريباً قطع پيدا می­کنه، الآن برای شما طبق اين مصادری که من عرض کردم، اگر آدم بگه قطع پيدا می­کنه مشکل نداره ديگه، چون بخش­های گفتارش، چون بخش­های نوشتارش انصافاً همه­اش فراوانه، يعنی چيزی نيست که کم باشه، آن مقدار هم که از رسول الله نقل شده فراوانه، حالا اختلافی دارند اهل سنت فراوان غرضم انصافش اين هم يک چيزی عجيبيه ما هم سر در نياورديم هنوز ما، و اين اختصاص اين من اين را عرض می­کنم اين اختصاص به اينجا نداره، ما جاهای ديگه هم برخورد کرديم، جزو مسائل تقريباً محل ابتلائه گاهی ندارند، روايت هم داريم متعدد هم داريم اين­ها منتقل نکردند و من چون خيلی مقيدم که مطلب تا واضح نشه چيزی را نگم، هنوز نفهميدم چرا؟ خود من حالا آقايون فکری بکنن، اطرافش را ببينن، عبارات شايد يک سری باشه، من هنوز نفهميدم چرا عده­ای از اين کتب ما با اين که اين روايات نسبتآً مثلاً چهارتا، پنج­تا، سه­تا، يا دوتا، بالاخره روايت داريم، مصدرش هم خوبه، خود روايت هم خوبه، فتوی هم بعدها بر آن شده، در اين مرحله انتقال نياوردند، اين يک مطلب که آقايون دقت بفرماين.

يک مطلب ديگر را هم من در اينجا توضيحاً عرض بکنم، ببينيد ما تقريباً در فقه ما از وقتی که بنا شد اقوال را بيارند و بعد يک مقارنه­ای بکنن، تقريباً اولينش مرحوم علامه در مختلفه قرن هفتم و هشتم، خودش هم می­گه در مختلف که لم يعمل اصحابنا مثل هذا الکتاب لم يعمل مثله، راست هم می­گه ايشان، اولش ايشانه، البته حالا مختلف را من انشاء الله جای ديگه توضيحاتی می­دم کم و زيادهای داره، کاستی­های داره که بايد جبران بشه، آن بحث ديگری است بعد از ايشان هم ما کتاب­های داريم که اقوال را آوردند، البته مثل مختلف عين عبارت را نياوردند، البته مختلف هم اختصار زياد داره، عين عبارت کامل نيست آوردند اصحاب اين­ بعدها با کم و زيادی ادامه پيدا کرد، عده­ای بيشتر می­آوردند عده­ای کمتر می­آوردند، باز هم بودند عده­ای حتی از متأخرين مثلاً آقای خويي اقوال نمياره، خيلی کم مياره آقای خويي، خيلی حتی از مستمسک هم کمتر با اين که بحث­های ايشان مفصل­تر از مستمسکه، اقوال را کمتر جواهر نسبتاً متعارف، مثل گاهی تا شصت هفتاد درصد اقوال را مياره جواهر، بعد از کتاب مختلف، تقريباً مشهورترين کتابی که ديگه تخصصی در اين جهت پيدا کرد کتاب مفتاح الکرامه است که مرحوم جواهر هم گاهی اوقات، ديگه شأن بزرگان اجله، گاهی شايد مثلاً يک صفحه مفتاح الکرامه بعين الفاظ نقل می­کنه، البته اسم نمی­بره علی

3: 35

مفتاح الکرامه اسم نمی­بره، اسمی از کتاب، ايشان از خود مصدر مستقيماً نقل می­کنه اين دوتا کتاب البته اين کتاب­ها همه کم و زيادهای دارند کاستی­های دارند، بعدها مخصوصاً در اين حوزه قم، در حوزه نجف چون ديگه اکتفاء می­کردند به شهرتی که مرحوم صاحب جواهر گفته، آنجا هم خيلی دنبال اقوال نبودند، آقای خويي که تقريباً می­شه گفت گاهی و عن الشيخ مثلاً يا مثلاً عن النراقی اين طور، خيلی متصدی اقوال نمی­شدند طبيعت ايشان، مرحوم آقای بروجردی به خاطر شهرت و اين حرفا نسبتاً زياد متصدی اقوال می­شدند لذا اين دو منهج الآن ما در فقه داريم، يک منهج کسانی که متصدی اقوال می­شدند يک منهج کسانی که اصلاً کاری به اقوال ندارند، می­گن روايت حجت است عمل می­کنيم، نيست هم نيست، ديگه حالا فقط علماء در وسط فرموده باشند يا نفرموده باشن، هم رجال و نحو رجال، علی ای دقت فرموديد اين دو تا منهج درست، اما يک چيزی ديگه هست تا آنجای که من ديدم کمتر شده اقوال هم يک نسق تاريخی خودش را پيدا بکنه اين يک، دو اضافه بر نسق تاريخی تحليل بشه، و ظرافت­های که در عبارت هست در بيايد نمی­خواهم بگم نيست منسجم و دائماً نيست بعضی جاها بعض شان، خب ورداشتن يک عبارته تحليل کردند اين کار به نظر من ضرورت کار اينه، يعنی آنی که صحيح­تر از اين مبانی است يک نقل اقوال با آن نسق تاريخی، مخصوصاً نسبت اقوال با مصادر اوليه، خوب دقت بکنيد، مثلاً می­گيم اين عبارت صدوق می­خوره با عبارتی که در کتاب حسين ابن سعيد هست، اين عبارت می­خوره با آن متنی که در کتاب ابن ابی عمير هست، اين می­خوره با آن متنی که ابن سماعه نقل کرده، يعنی اين عبارات را تحليل بکنيم، اولاً يک سير تاريخی داره عرض کردم سير تاريخش هم الآن روشن شد، اولين آن­ها کتاب فقه الرضاست، دومين آن­ها تا يک مقدار ضعيفی نه زياد عناوين ابواب کلينی است، کلينی بعض جاها هم خودش يک چيزی داره، اضافاتی داره حيف که، چون مرحوم کلينی به عنوان محدث فقط تنها نيست فقيهه اصلاً ايشان معاصر کلينی علی ابن بابويه، فتاوای ايشان متأسفانه به ما کم رسيده، يک مقدارش توسط پسرش رسيده يک مقدارش هم رساله­ای ايشان در اختيار علامه بود در مختلف، کسی ديگه هم اختيارش را نداشته، اگر هم نقل شده از علامه است يا شفاهی عمده­ای نقلی که ما از علی ابن، اگر رساله­ای علی ابن بابويه به ما رسيده بود خيلی در اين فقه مؤثر بود، بعد از اين دو بزرگوار يعنی کلينی و معاصر ايشان علی ابن بابويه ديگه تقريباً يک فقيهی که خيلی بخواهيم روش حساب بکنيم نداريم، الا همان فقيه اسماعيلی دعائم الاسلام، چون آن هم مرد ملای است با ظرافت روايات را جا به جا می­کنه، و من مفصل عرض کردم که مصادر اسماعيلی­ها مصادر ماست، خوب دقت بکنيد اسماعيلی­ها مصدر علمی مستقل ندارند، يعنی دعائم که سال سه صد و شصت و يک، شصت و سه وفاتشه، تا زمان امام صادق صد و پنجا از راه اسماعيلی­ها نقل نمی­کنه خوب دقت کنيد نمی­گه حدثنی فلان که اسماعيلی بوده، حدثنی فلان که آن هم اسماعيلی بوده، حدثنی يک، دو از ائمه معاصر اسماعيلی خودش هم نقل نمی­کنه که مهمش الامام المعزه، امام معاصر ايشان الامام المعز خليفه چهارم فاطمی­های مصر به حسب رتبه و حتی يک کتابی ايشان در سيره امام المعز داره که اخيراً چاپ شده خيلی ايشان به اصطلاح فدوی امام معزه، خيلی برای او مقامات قائله، کشف و کرامات و فلان روز می­رفتيم با اسب اين جور به من گفت و فلان، با تمام اين کشف و کرامات امام معصوم دانستن ايشان، من من البته دعائم را زياد نگاه کردم، اما همه­اش را نگاه نکردم از اول تا آخر اين نسخه­ای هم که چاپ شده نسخه­ای من بوده، از نجف خريديم اينجا هم آقايون از نسخه­ای من چاپ کردند، علی ای حال دعائم را من زياد ديدم، فکر می­کنم من تا حالا دو جا من اسم معز را در دعائم ديدم و سئلت الامام المعز عن هذا المطلب فقال فکر می­کنم اگر حافظه من هم خراب نشده باشه، يک جا يا دوجا باز هم عرض می­کنم کل کتاب را نديدم، بسيار تمام رواياتی را که آورده همين مصادر ماست، اسماعيلی­ها مصدر مستقل ندارند، خوب دقت بکنيد، زيدی­ها هم مصدر مستقل روائی خيلی کم دارند، زيدی­ها هم الآن عيال بر اهل سنت، از بخاری و مسلم و اين­ها نقل می­کنن، اسماعيلی­ها هم عيال علينا ما مصدر مستقل داريم به خاطر برکات وجود امامين همامين و تأکيد اين­ها که نوشته بشه علم، الآن ما در فقه و اصول مان ديگه نيازی به کسی نداريم، خوب دقت، حديث مان، فقه مان، اصول مان، عقايد مان، در اين قسمت­ها به خاطر برکات وجودی اهل بيت(ع) خود مان مصادر مستقل داريم اسماعيلی­ها هم از ما گرفتند، به عنوان يک فقيه يک فقيه شيعه به معنی اعم، اطلاع بر آراء و روايت او هم خوبه، بعد از اين مرحله مرحوم شيخ صدوق قدس الله نفسه، مجموعه­ای کارهای ايشان خيلی خوبه برای اين مرحله با تحليل، هم فقيهش و هم مقنع و اين هدايه که خيلی موجزه، بعد از او ديگه کار مثل مرحوم، اين تا اينجا سه صد و هشتاد تقريباً می­شه گفت عهد انتقال نصوص به فتوی است که تکان ندادند، مرحوم شيخ مفيد همين مرحله هست، اما جا به جا کرده يک مقداری عبارات را منسجم کرده، مقنعه شيخ مفيد ابتدای اين اثره، مراسم سلار، اين­ها هم توی اين مرحله دوم بايد مورد بررسی و انتقاد و تحليل قرار بگيرند و اوج اين­کارهای دوم نهايه شيخ طوسی است که از همه منقح کرده انصافاً يک، دو اين کتاب مبدأ حرکت بعدی فقه شيعه است، خوب دقت، يعنی ما بيشترين تأثری که بعدها فقهای ما در فقه مأثور دارند روی نهايه است نه روی مقنعه شيخ مفيد، با اين که دو کتاب يک مرحله اند، يعنی الآن هم شما می­تونيد نهايه شيخ طوسی را بگيرين جاهای را که قبول ندارين عوض بکنين، مثل نهايه شيخ طوسی در بيارند، چون آن هرجا که فتوی داده روايت داره، آن روايت را شما اگر معارض داره قبول ندارين يا اصلاً روايت سندش ضعيفه قبول ندارين حذف بکنين می­شه مثل نهايه شيخ طوسی، نهايه شيخ طوسی خوب دقت کنيد هم انصافاً پخته­تر از مقنعه است، جمع و جور تره از نظر فقهی و هم منشأ عمل اصحاب بعدی ماست، خوب دقت فرموديد همچنانکه کتاب شيخ صدوق قدس الله نفسه اوج است برای مرحله انتقال نصوص به فتاوی نهايه شيخ طوسی هم اوج اين، يعنی از کتاب مراسم، از کتاب نمی­دانم، کتاب­های ديگری که در اين زمان نوشته شده، مثل قاضی، ديگران، سيدمرتضی، از تمام اين کتاب­ها انصافاً مرتب­تره نهايه شيخ طوسی، هم در مرحله­ای فقه مأثوره، هنوز به فقه مأثوره به فقه تفريعی نرسيده يک، منظمه مرتبه دو، زير بنای کل فقه شيعه هم همين کتابه، نهايه شيخ طوسی است، هرچه رو اين کار بکنيد برای فقه بعدی تان روشن می­شه فردا انشاء الله عبارت را می­خوانيم وصلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

امروز کليات را بيان کرديم انشاء الله نافع باشه برای کليت استنباط.


 

ارسال سوال