ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۲/۱۱ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (13)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1387-13

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض شد مسأله­ای است که مرحوم شيخ در اينجا به مناسبتی تو بحث مکاسب آوردند و عادتاً جای اين مسأله در کتاب اطعمه و اشربه است عادتاً يعنی، گاهی هم تو کتاب طهارت، به مناسبتی هم تو کتاب بيع، غرض اين که چند کتابه که اين مسأله در آن­ها گاهی ذکر می­شه، اصل مسأله اين است که آيا انتفاع به اعيان متنجسه جايز هست يا نه؟ باز طرح مسأله را عرض بکنم و مراد اين مسأله آن جائی است که آن اعيان متنجسه نجاست شان قابل زوال نباشه، چون اگر قابل زوال باشه بلا شبهه نه از ملکيت خارج می­شن نه از جواز انتفاع می­افته نه از جواز خريد و فروش می­افته، تمام آثار مثل فرض کنيم لباس نجس خب می­شورتش مشکل که نداره، هيچ فقيهی متفقهی هم التزام نداده که آثاری داره، خب ماليتش هست همه جهاتش هست اما اگر اعيان متنجسه­ای بود که قابل تطهير نيست مثل فرض کنيم در همان مثال معروف روغنی که نجس شده روغن زيتونی که نجس شده عرض کردم اين مسأله در بعدهای مختلفی بررسی شده، مثلاً در کتاب طهارت هم به لحاظ تنجسش بررسی شده، همين مسأله­ای معروف که شايد ديگه حتماً در اول طهارت عروه هم ملاحظه فرموديد، بناشان اينه که چيزی که آب مطلب نباشه ولو زياد هم باشه به مجرد ملاقات کلاً نجس می­شه اين را هم دارند سنی­ها هم دارند، مثلاً يک ديگه بزرگ مثلاً ده تن مثلاً روغن زيتون هست يک مقدار يک قطره خون يک طرفش افتاد خب الآن فتوی بر اين که همه­اش نجس می­شه، البته آقای حکيم در حاشيه عروه شان گير کرده گفته معلوم نيست نجس بشه، اين مسأله را اهل سنت هم دارند ماها هم داريم مثلاً در طهارت و نجاست متعرض می­شن يک مقدارش اينه و الی آخر ديگه حالا من نمی­خواهم بگم، آنی که در باب اطعمه و اشربه متعرضش می­شن انتفاعه، حالا روغن زيتونی که قطعاً نجس شده می­شه انتفاع بهش پيدا کرد، مثلاً برای بدن بماله من مثال برای سابقاً تو روغن چراغ می­ريختند سابقاً چيزهای که در زندگی شان الآنش هم همين هست فرق نمی­کنه، چون ماها کمتر بهش ابتلاء داريم، فرض کنيم خوفی که داشتند آن چيزی که می­پوشيدن چکمه­ای که داشتند، مثل واکسی که الآن ما واکس به کار می­بريم اين­ها  با روغن، مواد چرمی هست ديگه چرمی باشه با روغن که چرب بشه عمرش طولانی­تر می­شه اين يک امر طبيعی است ديگه غلاف شمشير خيلی محل حاجت شان غلاف شمشير بود، که غلاف شمشير را با روغن چرب بکنن که نرم و ملايم بمانن خب بحث سر اين بود که روغن متنجس را می­شه برای اين کار به کار برد يا نه؟ البته تو همان غلاف شمشير يک بحث ديگه هم بود و آن غلاف شمشير را با روغن متنجس می­شه نماز خواند يا نه؟ چون ما لاتتم الصلاة به است، جهات بحث را هميشه خلط يعنی مواظب باشيد خلط نشه، هرجهت بحث اين بحث­ها شبيه اين تو اعيان نجسه هم هست البته تو اعيان يک بحث­های هست که باز در اينجا مثلاً اعيان نجسه ميته اين احتمال هست الغاء ماليت شده باشه، اصلاً مال نيست، شما گوسفندی را که خودش مرد اصلاً مال نيست و لذا اين بحث کردند که حق اختصاص داره يا نه؟ اما روغن زيتون شما اگر نجس توش افتاد ماليتش از بين نمی­ره اين­ها را من سابقاً متعرض شدم عرض کردم عده­ای زيادی از اين احکام را حضرات علما، از مثلاً فقهای اسلام از خود اطلاقات کتاب گاهی در آوردند مثل حرم عليکم الميته تمام اين احکام را در آوردند، مال نيست نجس هست حرم يعنی نجس هست مانعيت نماز هست تو نماز مانع هست و الی آخره انتفاع نداره بيعش جايز نيست و الی آخر، راجع به متننجس چون ما خوب تعبير قرآنی که نداريم آنچه هست سنن رسول الله است، اين بحث هم راجع به متنجس مياد، اما يک قسمت­هايش مفروغ عنه است مثلاً الغاء ماليت تو متنجس نشده اين ديگه مفروغ عنه به خلاف ميته، ما در باب فرض کنيم متنجس سحت نداريم، ما در باب ميته انما حرم داريم گفتند حرم يعنی شما محرومين، اطلاق محروميت همه اين احکام را شامل می­شه مضافاً که ما در ميته ثمن الميته سحت داريم، سحت عرض کردم احتمالاً می­گه يک حيوانی است چيزی است دابه­ای است حيوانی است حالا به قول امروزی­ها ويروسی است باکتری است مکروبی است که می­ره در معده و سبب هلاک انسان می­شه، سحت يعنی ما يجب الهلاک، فيسحتکم، اسحات به معنای نابود کردند می­گن از اين که گفته ثمن الميته سحت يعنی اصلاً الغاء ملکيته، خريد و فروش الی آخره، اين بحث­هاش چون گذشت من نمی­خواهم تکرارش بکنم، پس اين بحث را فقهای اسلام هم دارند، و من عرض کردم تصادفاً اين بحث و عرض کردم يک نکته­ای را که خيلی اين بحث مفيده اين نکته برای شما ما غالباً در فقه اسلامی با اين نکته رو به رو هستيم، اصل مطلب در قرآن مياد تفريعاتش و الحاقاتش و عدم الحاقاتش با سنته، که آيا مثلاً اين موارد ديگه را هم شامل می­شه يا نه؟ اين خودش يک بحثه اصلاً بين فقهای اهل سنت هم همين طوره، مثلاً سنت پيغمبر در يک جا مياد از آن جا تعميم می­دن، حالا اين تعميم دادن در حقيقت دو جور بوده، يک جور به صورت قياس و رأی بوده عرض کردم در قرن اول از زمان عمر رأی داخل در فقه اسلام شد رأی در قرن اول می­گفتند در قرن دوم قياس می­گفتند، قياس و رأی يکيه، بعض عبارات دوتا گرفتند، در اصطلاح اسلامی يکيه حالا کسی می­خواهد معنای ديگه بکنه اختيار با خودش اصطلاح اسلامش يکيه، رأی در و قياس هم به معنای تمثيل منطقی دائماً نيست که آقايون تصور کردند حالا انشاء الله اين بحث­هاش در جای ديگه در بحث اصول علی ای کيف ماکان و اهل سنت عرض کرديم مثلاً در بيع نجس تصريح می­کنن که در بيع نجس مثلاً در ميته روايت آمده بقيه را قياس کرده، تصريح دارند اصلاً آنی که در فقه اسلامی باعث تطور فقه اسلامی شده همينه، ببينيد شما تو همين مسأله ما از پيغمبر اکرم در اين جهت دوتا روايت داريم يکی در ميته است که آن نجس العينه، پيغمبر فرمود که اين نجسه و ثمنش هم حرامه، بعد قلنا يا رسول الله ما برای حيوان

26: 7

اجرب يا برای سُنف يا سَفن ما اين را به اصطلاح می­ماليم روغن مال می­کنيم، پيغمبر گفت نمی­شه لعن الله اليهود گفتند دنبه برايتان حرامه تبديل به روغنش کردند فروختن شماها هم نمی­شه، ان الله اذا حرم اکل شئ توی يک روايته، اين حادثه­اش يکيه، نقلش دوتاست ان الله اذا حرم اکل شئ حرم ثمنه، روشن شد اين راجع به ميته ميته نجس العينه، الآن محل بحث ما نيست راجع به متنجس هم عرض کردم از پيغمبر اکرم روايت مشهوری است که همه شان تقريباً از بخاری بگيرين تا به پايين نقل کردند ماها هم نقل کرديم زيدی­ها هم نقل کردند مسأله­ای به اصطلاح روغن متنجس را همه فرق اسلامی تا جای که در ذهنم هست از رسول الله نقل کردند، آنچه که مشکل در اين شده در پيغمبر فرمود اگر آن روغن يا عسل سفته آن موش مرده با اطرافش را بگيرين بيندازين دور اين يک نقطه­ای ابهام، اگر مايعه همه­اش را بريزين دور، اين دو نقطه ابهام هردو قسمت اين روايت ابهام داره متأسفانه.

ابهام قسمت اول که ديروز هم عرض کردم امروز هم باز می­خوانم عبارت آقای خويي را، ابهامش اينه که خب بالاخره موشه که می­خواهين بيندازين بيرون، يک مقدار روغن باش هست، از اين­ها نمی­شه انتفاع کرد حالا موش را گذاشتيم اينجا گرم شد، آن جامده شد مايع، حالا کم فرض کنيم ده گرم خيلی کم بالاخره می­­شه انتفاع يا نمی­شه؟ مرحوم شيخ ادعای اجماع کرده شيخ انصاری بالاجماع برای استصباح جايزه عرض کرديم اين اجماع ايشان روشن، سنی­ها هم دارند اين بحث را، می­گن نه نمی­شه، چون پيغمبر گفت القوه، همين بحثی را که من کراراً تکرار کردم القاء را کنايه از حرمت انتفاع گرفتند، القاء به هيچ نحو نمی­شه مثل خود موش چطور ميته موش نمی­شه اين روغن هم نمی­شه، اين يک نقطه­ای محل بحث نقطه­ای،

س: حالا می­شه القاء را فقط در طهارت بگيريم يعنی در چيزهای که موجب  طهارت هست

ج: خب امکان داره ديگه ظاهرش اين نيست ديگه، حالا شيخ می­گه، شيخ هم همين را می­گه می­گه تو روغن چراغ بريزيد، آن روغن­های که بدن موشه تو روغن چراغ بريزيد، و لذا مثلاً آقای خويي امروز می­خوانم، چون مقدار بعد از عبارت ايشان، آقای خويي می­گه نکته­اش اين نيست که نمی­شه انتفاع کرد، اين که می­گه شما موش را با آن روغن­های اطرافش بيندازين دور اگر روغن جامده، اين نکته­اش اين نيست که با آن روغن نمی­شه انتفاع کرد نکته­اش اينه که آن روغن­ها کمه، يک موش خودش هيکل نداره گفت ديگه گنجشک چيه؟ که کله و پاچه­اش باشه، حالا موش چيه که مثلاً کله و پاچه، خب يک مقدار مختصر روغن دور و برش هست آقای خويي می­فرمايد به خاطر قلت پيغمبر فرمود دور بريزيد و الا اگر فرض کنيم بخواهيم از آنها انتفاع بکنيم اشکال نداره اين تقريب آقای خويي است، عرض کردم تقريبش مثلاً مراد مثلاً شيخ هم که می­گه بالاجماع نه اجماع ايشان روشن نيست، طبعاً حرف آقای خويي هم روشن نيست انصافاً بالاخره ده گرم نمی­خواهم يک چراغ کامل که با آن موشه، با آن روغن

40: 10

همين طور لا به لای روغن­های ديگه بريزيم دو قطره حالا فرض کنيم چه اشکال داره مقدارش اين راهی را که آقای خويي هم رفتند نمی­شه قبول کرد، علی ای حال من تقريب را باز برگردم، آن وقت آن قسمت دومش مشکل سر دلالت نيست مشکل قسمت دوم سر متنه، بخاری نقل کرده ارقوه بريزيدش ديگران داره که پيغمبر فرمود لا تأکلوا و انتفعوا به فی سروجکم اصلاً متن مختلفه، من می­خواهم سر اختلاف دنيای اسلام را برايتان تصريح بکنم، خود متن حديث رسول الله مختلفه، طبق آن اختلاف هم از زمان صحابه اختلاف نقل شده، مثلاً از اميرالمؤمنين نقل شده غير از سراج، نقل شده صابون هم می­شه با آن درست بکنيم، از اميرالمؤمنين می­گم، امروز هم وقت بکنم انشاء الله امروز هم مصادرشه، از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده که در ادم جمع اديم، پوست برای نرم، مثل واکس نرم کردن پوست هم استفاده بکنيد، از عده­ای از صحابه غير از اميرالمؤمنين هم نقل شده از عده­ای صحابه هم نقل شده هيچ انتفاعی جايز نيست، روشن شد پس اصل سؤال در يک مسأله­ای محل ابتلاء که روغن بوده، اين آمد در فقه اسلامی از زمان صحابه ديگه هرچه گذشت هي تفريعات بيشتری کردند از زمان صحابه اين آمد بحث شد، و طبعاً ديگه دائره­های بحث هم روشن شد يکی اين که موش خصوصيت نداره بعضيا آمدند گفتند نه موش و ميته خصوصيت داره،حالا مثلاً اگر خمر ريخت اين طور نيست، يا خون ريخت اين طور نيست، بعد اين ديگه هی بحث­ها يکی يکی، ليکن بحث اساسی شان اين شد که ما از اين روايت پيغمبر که در خصوص روغن يا روغن زيتون منتجسه تعميم بديم که کل متنجس لايمکن تطهيره، پس اين بحث مربوط به روغن بوده، و غرض کردم اين يک روش اسلامی اصلاً اين خودش يک، يعنی در دنيای اسلام اين خودش يک روشيه چون تا حالا تو فقه شما در مباحث فقهی تان کمتر اين راه را ديدين اصلاً اين روش استظهار و استنباط در دنيای اسلامه، در فقه اسلامه، غالباً آيه يا حديث سنت رسول الله در يک جای مورد خاصی است دو چند بحث اساسی می­شه يک آيا آن سنت ثابت هست يا نه؟ دو آن سنت کيفيتش چيه؟ الزاميه، رخصته، عزيمته يا نه؟ سه موارد سنت و حدود و ضيق سنت، روشن شد اين بحث­ها مجموعاً تشکيل فقه اسلامی داد، شيعه معتقد بود که در تمام اين موارد به اهل بيت بايد مراجعه کرد، من عرض کردم ما احاديثی معتبری داريم که الآن فقه، جلال سيوطی يک کتابی داره الاشباه و النظاير شبيه قواعد فقهيه ماست ايشان می­گه پنج­تا قاعده است که کل فقه بر آنه، مثلاً ربع فقه، خمس فقه بر آنه، يکش لاضرره، لاضرر را ايشان اسم برده، خب لاضرر را بخاری قبول نداره، خب اين خيلی مهمه که ما قبول بکنيم يا نکنيم؟ صحبت يکی دوتا نيست، مع الحدود لاضرر اصلاً معنای لاضرر چيه؟ نهيه؟ نفيه؟ و الی آخر من عرض کردم که آنی که منشأ جدايي مذاهب اسلامی شد نه اين که طرح مسأله بود در اين بود که جواب را چه جوری بديم؟ شيعه از اول بناشان بر اين شد که هرچه در اين موارد هست بايد به اهل بيت برگرديم و ما در اينجا در تمام اين مسائل از اهل بيت مجموعاً روايت داريم اما صحيحاً و سقيماً مثلاً يعمل صابون را چون آقای خويي متعرض شدند يعمل صابون را داريم اما سندش روشن نيست، اجرب را داريم ادم، از اميرالمؤمنين بيعش را هم داريم چون در عرض کردم در هيچ روايتی که از پيغمبر آمده بيع نيامده بيعش از روايت صحيح از امام صادق داريم، استراج را هم ما داريم در روايت داريم اضافه بر آن­ها يک بيانی برای مشتری هم داريم که اين را هم عده­ای از سنی­ها گفتند عده­ای شان هم نگفتند، توضيحاتش مفصل گذشت، ما عرض کرديم مجموعه­های که داريم چيه و آنی که مطلوب ماست چيه؟ شيخ انصاری وفاقاً لجمله­ای از علما، پس ما در اينجا راه ما روشن شد مسأله چيه؟ اصلش چه بوده؟ سنت پيغمبر چه بوده؟ اين سنت توسعه داده شده، يک بايد ببينيم آن سنت ثابته يا نه؟ آن توسعه­ها را تا کجاها قبول بکنيم، اين می­شه فقه آن سنت را در توسعه­اش را تا کجا، در اين مراتب هم ما دست مان به لحاظ استنباط فردی خودمان بسته است مگر اين که آن روايت رسول الله به طريق صحيح قطعی ثابت بشه و روايتی از اهل بيت در تفسيرش نباشه آن وقت مجبور می­شيم خودمان اعمال نظر بکنيم، و الا بايد قاعدتاً يعنی اصلاً وظيفه همينه نه اين که قاعدتاً طبق وظيفه مقرره بايد در اين جهت برگرديم به اهل بيت برای اين مسأله سنت،

س: حاج آقا جمع بين ارقوه و اسرجوه، ارقوه يعنی

ج: نخوريد

س: بلی، اسرجوه يعنی در جاهای که طهارت لازم استفاده بشه

ج: چرا خب اين هم جوابشه يکی از جواب­ها همينه حالا من زير بناهاش را بگيم که معلوم بشه اضافه بر اين دوتا يعنی اضافه، چون اصل قرآنی که عرض کردم در متنجس ما نداريم همه از سنت رسول اللهه، اضافه بر سنت و روايات صحيحاً سقيماً عده­ای زيادی از فقهای ما اين چون مطلب ديگه معروف شد که اجماع کاشف از قول امامه، به اين اقوال علمای وسط ما که خيلی رو اجماع حساس اند مثل سيدمرتضی و شيخ طوسی در خلاف مثل ابن زهره و ابن ادريس و الی آخره، به اين اجماعات خيلی حساس اند اضافه بر آن روايت رو اين کلمات هم زياد غور کردند که يکی دو روز ما اين بحث­ها را خوانديم عرض کرديم مرحوم شيخ هم يک جولانی داره، ما به نظر ما کلمات فقهاء بيشتر بايد در عداد فرهنگ اسلامی بگذاريمش نه متون اسلامی، حالا اگر متون گير آمد و فرهنگ اسلامی ما توانستيم اثبات تلقی بودنش را از امام بکنيم بد نيست و الا رو، مثلاً می­گن فتاوای ابن بابويه متون رواياته، خب حالا بحثه و الا انصافاً اين مقداری که مرحوم شيخ بحث کرده بد نيست خوبه، نه اين که می­خواهم بگم بده، اما هی ابداع احتمال ابداع داره، ما هم دو سه روز وقت مان را گرفت عبارت، ما گرفت که بگيم ديگه نگيرن ديگران، علی ای حال ما مهمتر از آن اين است که اصولاً روش شيخ در خلاف، روش سيدمرتضی روش شيخ مفيد روش ابن ادريس را به دست بياريم، وقتی روشش را به دست آورديم و فهميديم مثلاً چه روشی دارند علمای قم، صدوق و پدرشان چه روشی دارند؟ علمای بعدی چه روشی دارند؟ ديگه خيلی يک منطقه­ای تاريکی نيست که ما رو تعبد پا آنجا بگذاريم می­تونيم آنجا را با تعقل رد بکنيم نه با تعبد، علی ای کيف ماکان فعلاً بحث می­ره روی بحث متون اسلامی، عرض کردم برای تکميل نه همه عبارات، بعضی از عبارات مرحوم استاد را از مصباح الفقاهه، خب ايشان غير از اين که يک به اصطلاح بحث کلی ايشان فرمودند بلی ايشان آيات را مثل مرحوم شيخ جواب دادند و ديگه چيزی­های چون تکرار داره که من نمی­خواهم بلی بخوانم، و ديگه چه فرمودند يحرم الخبائث و اين­ها، بلی اين­ها چون بيان شد، آقای خويي يک مقدار چون مرحوم شيخ يک اشاره­ای کرد، گفتند حديث تحف العقول و غيره، آقای خويي يک مقدار اين احاديث را آوردند، از صفحه 131 همين جلد اول، يک مقدار يعنی بعد از روايت تحف العقول مقدار از روايات را آوردند که اين روايت مانع از تصرفه انتفاعه، حالا من چون می­خواهيم آخرش برگرديم به روايت از زمان رسول الله می­گذاريم يک دفعه اين­ها را به چيز و بعد روايات بعد را بعد می­خوانيم که بعد حالا بريم جلو بلی، بعد آقای خويي فرمودند و علی انه صفحه 134 قد ورد فی بعض الروايات جواز الانتفاع به بغير الاستصباح کقوله(ع) فی رواية قرب الاسناد و لکن ينتفع به، اين روايت را از کتاب قرب الاسناد از کتاب علی ابن جعفر نقل کرده، کسراج و نحوه، بعد هم در حاشيه نوشتند مجهولة لعبدالله ابن الحسن، حالا ل يا ب عبدالله، و قول علی(ع) عنه بطرق شتی بلی الزيت خاصه يبعه لمن يعمله صابوناً روايت صابون بلی که صابون هم خصوصيتی نداره انواع غير ديگر هم وجود داره، در اينجا در حاشيه­اش خدا رحمت کنه مقرر را، چون مقرر هم فوت کردند، خيلی وقته فوت کرده، ايشان نوشتند مجهولة لموسی ابن به اصطلاح اسماعيل، در کتابی سابقاً اگر يادتان باشه مثلی که اين کتاب بعضی اوراقش پيش من نيست ايشان روايت قرب الاسناد روايت جعفريات را موثقه می­دانستند حالا اينجا فرمودند مجهولة علی ای بعد هم فرمودند و مثلها فی دعائم الاسلام و نوادر الراوندی که در نوادر راوندی يا دعائم الاسلام ايشان داره، بلی بعد ايشان بلی، يک بحثی در حاشيه­ای حالا ايشان از خود آقای خويي شنيدند، در حاشيه کردند راجع به کتاب نوادر راوندی که اين نوادر راوندی بعد ايشان فرموده لا شبهه فی علوم شأنه خود راوندی و رفعة منزلته و مکانة علمه و ثبوت وثاقته و قد صرح بذلک غير الواحد من المترجمين و لکن لم

54: 21

لنا اعتبار کتابه هذا، لان فی سنده من لم تثبت وثاقته کعبدالواحد ابن اسماعيل و من هو مجهول الحال کمحمد ابن الحسن البکری التميمی خب اين هم راجع به اين مطلب بعد يک مقداری به کلمات شيخ را اشاره کردند بلی که مثلاً در عبارات شيخ بعضی اشتباهات هست راسته بعضی حالا اين خيلی ملا نقطی نشيم ديگه خود آقايون مراجعه کنن بلی بعد و الرواية اشاره مرحوم شيخ داره، الی ما عن الراوندی فی کتاب النوادر  اقول آقای خويي می­فرمايد قد عرفت انها رواية واحدة نقلت بطرق ثلاثه و لم يقع السؤال عن

49: 22

فی شئ منه فما نقل فی المتن ناش عن سهو القلم اين عبارت را هنوز نخوانديم بعد مياييم، چون به مناسبت روايت راوندی آمده به اين عرض کرديم، اين راجع به خلاصه­ای حرف­های آقای خويي، اولاً راجع به اين روايت جعفريات که ايشان فرمودند که بطرق شتی و کقول علی المروی عنه، المروی عنه بطرق شتی من اين را اول يک توضيح بدم، يواش يواش بقيه روايت را وارد بشيم، راجع به اولاً راجع به روايت حديث رسول الله ديگه من فکر می­کنم ديگه حفظ شديد که اين حديث رسول الله چقدر مطلب داره، فرق بين جامد و مايع داره، در مايع هم در متنی که صحيح  بخاری است ارقوه فقط داره در جای ديگه سراج هم آمده، و انتفعوا به کسراج آمده، در متن بيع هم توش نيامده به هيچ متن از متونش بيع نداره، اين راجع به حديث رسول الله و عرض کردم تقريباً اجمالاً اصل سنت ثابته در آن نمی­شه گير کرد.

و اما عن علی آنچه که ما الآن از اميرالمؤمنين داريم يک روايت مرسله­ای است که در کتاب خلافه، اگر ياد آقايون باشه آن روز خوانديم ما و عن علی يا روی عن علی کاجاز فی السراج و الادم که جمع اديم به معنای پوسته، عرض کردم اين آقايون که تحقيق خلاف کردند، تو حاشيه­اش مثلاً مصدرش را نوشتن، يک چيزی نوشتن، نوشتن البته فی المصدر فقط السراج، آن سراج که ما داريم می­دونم ادم نداريم، عرض کردم در همين بحث خلاف و طبعاً بما اين که شيخ نقل کرده و چون کتاب کتاب خلافه، يا به اصطلاح امروز عرب­ها می­گن فقه مقارِن که صحيحش مقارَنه، ما می­گيم فقه تطبيقی، چون کتاب خلاف يک فقه تطبيقی يا فقه مقارنه قطعاً ايشان از روايت اهل سنت گرفته، عرض کردم طبيعت شيخ در کتاب خلاف طبيعت جدلیه ممکنه روايت هم صحيح نباشه اما به خاطر اين که اسکات طرف مقابل بکنه، اسکات خصم بکنه، به قول خودشان اين روايت را آورده علی ای حال تا آنجای که بنده سراپا تقصير خبر دارم، اگر آقايونی که اهل کامپيوتر اند محبت بکنن، البته من هست تو خانه کامپيوتر تنبلی می­کنم نمی­کنم اگر اين را غير از خلاف جای ديدند خيلی خوبه، من که هنوز تا آنجای که در کتاب عامه نگاه کردم و خاصه هنوز اين ادم را نديدم غير از خلاف عن علی، اشتباه نشه، سراج و ادم، آقای خويي هم نقل نفرمودن، تازه آقای خويي اين را نقل نکردند چون ايشان خود خلاف را نديده بودند اين را آقای خويي نه، از خلاف به همان مقداری که شيخ انصاری نقل کرده، شيخ انصاری هم آن قسمتش را نقل نکرده که روی عن علی و روی عن علی، عن علی و عمر بعد نقل می­کنه مرحوم شيخ روايت علی ابن ابی طالب را پس اگر آقايون اين لفظ ادم را در همين روغن متنجس عن علی ديدند محبت کنن حتماً بيارن، من که هنوز غير از خلاف نديم و فکر هم نمی­کنم احتمالاً در مصادر اهل سنت بوده فعلاً هيچ جايي وجود نداره، ظاهراً تا آنجای که من فکر می­کنم،

س: ابن عمره، ابن عمر

ج: نه عمر هم داره، عمر هم داره اما اين عن علی است، اُدم عن علی است، پس لفظ ادم که در پوست باشه استعمالش در پوست فعلاً روشن نيست، می­مانه ليعمل صابوناً يبعه لمن يعمله صابوناً آقای خوييِ فرمودند که اين روايت واحده­ای است به طروق شتی نقل شده به سه طريق نقل شده، مراد ايشان از طروق شتی يک در در جعفريات آمده، يکی در دعام الاسلام آمده و يکی هم در کتاب نوادر مرحوم سيدراوندی، چون ما راوندی­ها چند نفر اند مشهور شان سيد نيست قطب الدين راوندی که قبرش در صحنه شريف هست اما اين به اصطلاح سيدفضل الله الرضا الامام، اين از اوائل علمای ماست که تعبير امام هم بهش می­کردند الامام الراوندی ايشانه، سيدی است که کتاب داره به نام النوادر که در کتاب نوادر اين حديث را آورده به قول آقای خويي به طروق ثلاثه اين حديث نقل شده و چون من اين مطالب را مفصل صحبت کردم حتماً در ذهن آقايون انشاء الله باقی مانده، اولاً عرض کرديم اين­ها سه تا مصدر نيستند مصدر يکيه و همانن جعفرياته اين نيست که سه تا مصدر باشه يک مصدره کتاب جعفريات، من توضيحی مفصلی عرض کردم جعفريات يکی از نوه­های موسی ابن عفر(ع) و پدرش که ظاهراً پسر موسی ابن جعفره يعنی ظاهراً نه اين که پسر، واقعاً پسر که ظاهراً با هم مصر رفتند عرض کردم به لحاظ تاريخی اينجا يک زوايايي داره، خبايايي داره به قول معروف، خيلی پيچيدگی داره، چون اسماعيلی­ها بعد از مرگ اسماعيل فوت اسماعيل خيلی ظهور و بروز تو ساحه­ای علمی ندارند، ما اصلاً راوی، هيچ راوی نداريم که بهش گفته باشن اسماعيلیه، هيچ يکدانه هم نداريم، يکدانه راوی مثلاً زيدی­ داريم، فتحی داريم واقفی داريم سنی داريم، مثلاً مرحوم شيخ صدوق از يک راوی نقل می­کنه می­گه از اين ناصبی تر من نديدم از آن نواصب نواصب روز و گار، خود صدوق می­گه، می­گه کان يقول اللهم صل علی محمد فرداً، اين قدر حتی لايدخل الآل، می­گه لم اره انصب منه، غرض اين طور ناصبی داريم اما اسماعيلی حتی يکدانه هم در ميان روات خودمان اسماعيلی نداريم بلکه بالاتر عرض کردم خود اسماعيلی­ها هم تراث علمی­شان از ما گرفتند اصلاً خود آن­ها ندارند نه ما يک دانه روايت از اسماعيلی­ها نداريم از اسماعيل هم نداريم، خود آن­ها هم ندارند خود اسماعيلی­ها هم از اسماعيل روايت ندارند، علی ای کيف ماکان اين اين فتره در تاريخ اين بخش از شيعه ابهام آوره يعنی از سال­های صد و پنجا از زمان وفات، شهادت حضرت صادق(ع) تا سه صد يا دويست و نود هشت که عبيد الله مهدی در مصر دولت اسماعيلی­ها را به پا کرد، خود اسماعيلی­ها خيلی يعنی خيلی اينجا گير دارند يک از گيرهای مهم اسماعيلی­ها اينجاست اين­ها سه تا امام در اين مرحله ذکر می­کنن که ائمه ستر به ايشان می­گن البته بعد از محمد ابن اسماعيل، اصطلاح خودشان ائمه ستر می­گن که اين­ها مثلاً مخفيانه زندگی می­کردند و کارهای دعوت و تبليغات و آن تشکيلات هرمی را انجام می­دادند و عضو گيری و الی آخر کارهای که ديگه من نمی­خواهم اينجا بگم، غرض اين مرحله تاريخ اسماعيلی­ها بعد از محمد ابن اسماعيل تا دويست و نود هشت خيلی ابهام داره، اگر بخواهم

52: 29

طول می­کشه، اين يکی از پسران موسی ابن جعفر قطعاً هم اين­ها يک رابطه مای با مصر و با عشاير و قبائل شمال سودان و اطراف همين سودان و اين­ها داشتند شايد تا حدودی ليبی و بعد از ليبی داشتند کتاب­های که نوشتند ادعاهای شان اينه خيلی اطمينان به نوشته­های اين­­ها نيست چون اين نوشته­ها فقط از طرف اين­ها اثبات می­شه هيچ کس نتوانست آن­ها را اثبات بکنه، حالا من وارد آن بحث نشم در همين تقريباً زمان­ها سال­های دويست و بيست مثلاً، دويست و پانزده، دويست و بيست که همين زمان­هاست همين زمان ائمه ستر اسماعيلی­هاست، يکی از پسران موسی ابن جعفر که حدوداً بايد در اين زمان حدوداً سنش چهل سال، چهل و پنج سال باشه به نام اسماعيل پسر موسی ابن، غير از اسماعيل پسر امام صادق، ايشان هم با خانواده­اش می­ره مصر حالا ايشان جزو اسماعيلی­ها بودند قطعاً در آن وقتی که ايشان مصر رفتند مصر هنوز مرکز تشيع نبوده، و پسری داشته به نام موسی، موسی ابن اسماعيل ابن موسی ابن جعفر، که آقای خويي نوشتند مجهولة لموسی ابن اسماعيل، اين همينه نوه امام کاظمه، موسی ابن اسماعيل ابن موسی ابن جعفر، ايشان اينجا نوشتن مجهوله، ظاهراً چون مقرر، و الا خود آقای خويي جای ديگه توثيق کردند ايشان در اينجا اشکال داره، عرض کنم حضور با سعادت تان آن وقت موسی که در مصر بوده حالا احتمالاً ايشان ديگه حالا نمی­دانم کتابی را از پدرش در مصر نقل کرده من عرض کردم ما در مصر به عنوان شيعه که اسمای ائمه باشه منحصر در اين کتابه، ديگه کتاب ديگه تو مصر نداريم، موسی پسر اسماعيل پسر امام کاظم(ع) اين کتاب را نقل می­کنه که احتمالاً ما چون وفات ايشان را هم نمی­دانيم مثلاً بعد از دولت اسماعيلی­ها بوده، شخصی به نام محمد ابن محمد ابن اشعث که از علمای مصره اين کتاب را نقل می­کنه احتمالاً نقل ايشان سال­های سه صد و ده است حدود سه صد و ده است، احتمالاً نقل ايشان سال­های سه صد و ده است، حدود سه صد و دهه، از سال­های سه صد و ده اين کتاب يعنی اوائل دولت اسماعيلی­ها روشن شد تنها کتابی مسند که اسم ائمه داره و در مصر ديگه تأليفی ما تو مصر نداريم و اين تأليف از همان زمان محل مناقشه قرار می­گيره يکی از بزرگان اهل سنت که يک رجالی بسيار قوی است و خيلی هم روش حساب می­کنن، احمد ابن ابی معروف به ابن ابی کتاب الکامل فی الضعفاء داره ايشان مثلاً سال­های سه صد و پنجا نوشته­اش هم مصر می­ره با همين ابن اشعث رو به رو می­شه همين کتاب را می­بينه تشکيک هم می­کنه می­گه اين روشن نيست اين کتاب ثابت باشه، روشن شد سال­های سه صد و پنجا، خود رجالی سنی اسمش را هم آورده حتی از ضعفاء و قبول هم نمی­کنه من تمام مباحثش را مفصل عرض کردم از سال­های سه صد و چهارده هم اولين اجازات کتاب که به بغداد رسيده احتمالاً سال­های سه صد و سی، سه صد و چهل خود کتاب به بغداد آمده روشن شد اين خط بغدادی ما که بزرگان ما اند ديگه در اين وقت ابن قولويه ديگه بزرگانه بعد از کلينیه اين خط هم به اين کتاب اعتناء نمی­کنن، يعنی نه شيخ طوسی نه فرض کنيم شيخ صدوق نه شيخ کلينی که البته احتمالاً چون نرسيده بوده، نه شيخ مفيد نه ابن قولويه از اين کتاب نقل نمی­کنن روشن شد، خيلی تلقی به قبول در بغداد نمی­شه، در اوساط ما نمی­شه تا قرن سيزدهم يک نسخه­ای اين از هند مياد، و اين نسخه­ای هم هنوز مطبوع نبوده، البته

39: 33

صاحب وسائل روش اعتماد کرد نقل کرده، بحار هم نقل نکرده بعد که به اصطلاح چيز شده، صاحب وسائل نقل کردن شبهه دارم نمی­دانم، صاحب وسائل نمی­دانم، بحار نمی­دانم صاحب وسائل اين نسخه را مرحوم آقای بروجردی چاپ می­کنن، نسخه­ای هند يک نسخه­ای خطی از هند، برای اولين بار هم آقای بروجردی چاپ می­کنن قدس الله نفسه، اين کتاب ديگه تو حوزه­­های ما جا پيدا می­کنه دقت کردين اين کتاب اولين کتاب ماست در مصر و منحصر به فرد در سال­های سه صد و بيست و سی و چهل و پنج و تا شصت هم قاضی القضات اسماعيلی­ها يا رئيس قضای اعلا، رئيس اعلای قوه قضائيه در آنجا ايشان از اين کتاب نقل می­کنه، الآن روايات اين کتاب در کتاب دعائم هست اينی که آقای خويي فرمودند چند طروق، معلوم شد چند طروق نيست اصل کتاب جعفرياته، حالا اسم اين کتاب پيش ما شد الجعفريات، يا اشعثيات، بيشتر اشعثيات، اشعثيات هم چون مؤلفش اسمش محمد ابن محمد ابن اشعثه، بعضی جاها هم جعفريات، اما در کتب صاحب دعائم، يک کتابی داره به نام الايضاح که تازه چاپ شده که حالا نسخه­اش هم منحصر به فرده، عرض کردم چند روز پيش توضيح دادم، در اين کتاب صاحب دعائم يعنی قاضی نعمان اسمش را می­گذاره الکتب الجعفريه، بعض جاها هم کتب الجعفريه و الا الکتب الجعفريه، اسم کتاب هم همينه، الکتب الجعفريه، حالا چرا اسمش را گذاشته الکتب الجعفريه، در آن زمان عرض کردم کتاب­های قديم مبوب نبود، مثلاً فرض کنيم کتاب محمد ابن مسلم يک سؤال طلاق بود، يک سؤال نکاح بود، يک سؤال طهارت بود، يک سؤالش، کتاب­­ها مبوب نبود، اما مثلاً فرض کنيم کتاب الصلاة، کتاب الذکات، کتاب اين جوری نبود کتاب کتاب نبود، اين کتاب اشعثيات مبوب بود، کتاب الصلاة، کتاب و لذا عرض کردم ابن عدی هم حمله می­کنه به کتاب يکش هم همينه می­گه متن کتاب مال زمانی است که هنوز مبوب نبوده، چرا کتاب مبوبه، رأيته کتاباً کتاباً، دقت کردين چون کتاب کتاب بود شد کتب، چرا جعفريه؟ چون حضرات اسماعيلی­ها به امام موسی ابن جعفر که اعتقاد نداشتند اين کتاب هم سندش اين طور بود اين آقای اشعث از موسی پسر اسماعيل، از اسماعيل پسر امام کاظم از امام کاظم از امام صادق، اسماعيلی­ها چون به امام کاظم اعتقاد نداشتند کتاب را به جعفر نسبت می­دادند نه به موسی ابن جعفر، می­گفتند اين کتاب مال امام صادقه، چون مبوب بود الکتب شد اين کتاب الجعفريات که الآن نوشتند نکته­ای فنی نداره آن عبارت نکته­ای فنی داره الکتب الجعفريه، روشن شد خيلی در کارها ظريف باشيد يعنی کتاب الطهاره، کتاب الصلاة کتاب التفسير، کتاب کتاب بوده، و اين را هم اخيراً توضيحی دادم که کی در عالم اسلامی ما کتاب کتاب آمده اصلش به اميرالمؤمنين بر می­گرده، ابن عدی اشکال می­کنه می­گه اين علامت جعل کتابه که اين کتاب درست نيست پس بنابراين کتاب الجعفريات يا اشعثيات يا الکتب الجعفريه در مصر نوشته شد دعائم الاسلام مصر اصلاً معاصر ايشانه ده سال يازده سال يا نه سال بعد از ايشان فوت کرده ايشان هم تو مصره، قاضی القضات مصره، بعدها يعنی بعدها زمان قرن ششم پانصد و خرده­­ای مرحوم سيد سيد راوندی قدس الله نفسه يک نسخه از اين، غير از آن نسخه­ای بغداد که شرح دادم که علما بهش توجه نکردند يک نسخه از اين کتاب در اختيارش بود آن نسخه مال يکی از بزرگان اهل سنت به نام الامام الرويانی که بهش شهيد گفته می­شه آن هم همين کتاب جعفرياته، سندش را هم نوشته همين محمد ابن اشعثه، مرحوم سيدراوندی مياد اين کتاب را کامل نقل می­کنه، پس النوادر راوندی همان جعفرياته، تصريح می­کنه در اول سندش را آورده، تعجب از آقای خويي نوشتن مجهولة لفلان، کار به مجهول نداره اين همان کتاب جعفرياته که اين يکی از مصادر مهم در زمان اسماعيلی­هاست روشن شد پس هرسه به يکی بر می­گرده طروق نداره به اصطلاح اين حقير سراپا تقصير اين دوتا مصدر بعدی مصدر طولی اند نه مصدر عرضی اصل کتاب جعفرياته و ما معتقديم اصل کتاب همان کتاب سکونيه، اسماعيل ابن موسی ابن جعفر اين کتاب را برده در مصر دور از چشم اصحاب به نام پدرش از امام صادق نقل کرده اين همان کتاب سکونی است و لذا آن ابهام هم حل شد که چرا کتاب آمد بغداد خيلی خوب  باش برخورد نکردند، چون کتاب سکونی پيش شان بود، ديگه احتياج نداشتند با اين  برخورد بکنن، آن وقت کتاب سکونی يک مشکل داشت مقدار زيادی از کتاب حذف شده کتاب سکونی روی يک جهتی که حالا شرح مفصلی داره که جاش نيست مقدارش را اصحاب حذف کرده بودند قبول نمی­کردند اين کتاب جعفريات که آمد آن زيادی­ها را هم داشت، ديدند خب چرا نقل بکنن، اين مقدارشه حذف کردند، آن بقيه­اش هم تو کافی و مافی و ديگران نقل کردند ديگه نيازی بهش نيست سر عدم تلقی به قبول هم اين شد که قدمای اصحاب ما هم به اين کتاب تلقی به قبول نکردند، در قرن سيزدهم هم که ما آمديم قبول کرديم چون چيزهای داشت که ما از سکونی نداريم چيزهای جديد داشت، اين همان کتاب سکونی است رفته در مصر به اين صورت در آمده، و اين روايت هم و اين روايتی که هست ليعمل صابوناً جزو قسمت­های کتاب سکونی است که اصحاب ما حذف کرده بودند، و صلی علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال